خلاصه کتاب 7 عادت مردمان موثر

مهمترین عادت،عادت اول "عامل بودن" است.عامل بودن یعنی مسئولیت خود را بر عهده گرفتن.افراد عامل موقعیتها و اوضاع و شرایط و سایر اشخاص را ملامت نمیکنند و علت رفتار خود نمیدانند.در نتیجه رفتارشان حاصل انتخاب آگاهانه و مبتنی بر ارزشهاست.نه ثمره ی اوضاع و شرایط که مبتنی بر احساس است.ضد "عامل بودن"،"واکنشی بودن" است،افراد واکنشی محیط و اطرافیان را دلیل اتفاقات و اعمالشان میدانند و آنها را ملامت میکنند.

برای عامل بودن باید تمام نگرانی های خود را در یک دایره در نظر بگیریم و دایره ای درون آن به اسم دایره نفوذ بسازیم.دایره نفوذ شامل نگرانی هایی هستند که تحت اختیار ما بوده و میتوانیم آنها را کنترل کنیم.پس تمام تمرکزمان روی دایره نفوذ گذاشته و آن را به اندازه ی دایره نگرانی ها بزرگ کنیم.(همه ی نگرانی ها را تحت نفوذ خود در آوریم.)

عادت دوم "ذهنا از پایان آغاز کنید" است.یعنی به روشنی مقصدتان را تعیین کرده و بدانید به کجا میخواهید برسید.

جوهر عادت 2 نوشتن "شعار رسالت شخصی" است؛یعنی تعیین هدف دراز مدت.در عادت 2،ایجاد شعار رسالت شخصی یا نظام ارزشی،مانند وضع قانون اساسی کشور است.برای انجام آن باید عامل باشید،یعنی نخست معتقد باشید که خودتان برنامه نویس هستید،آنگاه برنامه را بنویسید.

بسیاری از مردم در این مورد مشکل دارند،زیرا بسیاری از هدفهای خود را به تحقق درنیاورده اند،به بسیاری از عهدهای خود وفادار  نمانده اند،چون عامل و متعهد نیستند و اعمالشان بر پایه احساسات آنهاست نه بر اساس اصول و تعهدات.

عادت سوم "نخست امور نخست را قرار دهید".مردمان موثر بجای واکنش نشان دادن به مسایل اضطراری،بجای اینکه گرفتار امور بی اهمیت شوند به اولویت ها و ارجحیت های خود توجه میکنند.

با انجام عادت 2 و نوشتن الگوی رسالت شخصی،هدفها و ارزشهای خود را تعیین کرده تا دقیقاً بدانیم چه چیز را میخواهیم به اجرا در آوریم؛آنگه هر چیز دیگر را حول این کانون محوری برنامه ریزی میکنیم و از همه مهمتر یاد مگیریم که به مسایل کم اهمیت "نه" گفته تا به این وسیله به مهمترین امور پاسخ مثبت دهیم.

مردمان موثر تمام تمرکز خود را روی امور مهم(چه اضطراری و چه غیراضطراری)میگذارند.زیرا امور اضطراری صرفاً وقت گیرند و ممکن است ما را از رسیدگی به امور مهم بازدارند.از جمله امور مهم؛نوشتن شعار الگوی شخصی و مدیریت بحران هاست.که هرچقدر در اولی موفق تر عمل کنیم،دومی برایمان آسانتر خواهد شد.

عادت 1 نگرش و دیدگاه شخصی ایجاد میکند،عادت 2 رهبری خویشتن را به وجود آورده و عادت 3 مدیریت خویشتن را به ارمغان می آورد.

عادت چهارم "برنده/برنده بیندیشید" میباشد.در این عادت نه فقط به منافع خود،بلکه با منافع گروه می اندیشیم.بجای "من" میگوییم "ما" و برای این "ما" نه کمترین،بلکه بیشترین را میطلبید و به وجود می آورید.خواه رییس شرکت باشید و خواه دربن آن،به محض این که-به هر میزان-از استقلال به اتکای متقابل گام بگذارید به نقش رهبری معطوف شده اید و در موضع تاثیر گذاشتن بر دیگران قرار میگیرید.عادت رهبری موثر،مبتنی بر اتکای متقابل و نگرش "برنده/برنده" است.

در مقابل این نگرش،نگرش "برنده/بازنده" وجود دارد که در این نگرش فقط منافع "من" مهم است و به این معنی است که که من برنده میشوم،تو بازنده.و از آن بدتر نگرش"بازنده/برنده" است که افراد هیچ انتظار و توقع و درخواستی ندارند و معمولا طرف مقابل افراد با نگرش "برنده.بازنده" هستند.

عادت پنجم "نخست گوش فرا دهید سپس بخواهید به شما گوش کنند".بیشتر مردم برعکس این کار را انجام میدهند.میخواهند اول خودشان سخن گویند،وضعیت  خود را روشن کنند و مورد تفاهم قرار بگیرند.وقتی هر دو طرف بخواهند اول خودشان سخن بگویند در نهایت هیچ نتیجه ای از بحث نخواهند گرفت.چون در واقع یک نفر است که در حال صحبت کردن است و طرف دوم به سخنان او گوش نخواهد داد.

عادت 5 کلید ایجاد همدلی و روابط مبتنی بر نگرش "برنده/برنده" است.باید یاد بگیریم که با همدلی به طرف مقابل گوش دهیم،یعنی دنیا و موضوع را از دیدگاه او ببینیم و احساسات و موقعیتش را درک کنیم.همدلی کردن لزوما هم معنی همدردی و موافقت کردن نیست.چون همدردی افراد را متکی میسازد و به انها خوراک منفی میخوراند.فقط کافیست عمیقاً به او گوش فرا دهید تا حرف او را بفهمید و وضعیت او را درک کنید.

عادت ششم "سینرژی" یعنی انرژی گروهی ایجاد کردن است.این عادت آفرینش راه حلهای تازه و بهتر گروهیست.راه حلهایی علاوه بر راه حلهایی که در ابتدا افراد ارائه داده اند.به تعبیر دیگر در سینرژی،"کل" بزرگتر از "مجموع اجزاست".

سینرژی ضد مصالحه و سازش است.یعنی در واقع طرح راه حل جدید که به گونه ای شامل همه ی راه حلها میشود.و به تمام مشکلات پاسخ میدهد و اصلاً به معنی سازش و مصالحه نیست زیرا سازش جوهر نگرش "بازنده/برنده" است.حال اینکه سینرژی جوهره ی نگرش "برنده/برنده" میباشد.یعنی با راه حل سوم،منافع تمام افراد گروه را در نظر بگیریم و همه افراد گروه را در نظر میگیریم و همه برنده خواهند بود،طرح این راه حل احتیاج به خلاقیت دارد که با درونی ساختن عادت های 2،1 و 3 در هر زمان و موقعیتی میتوان این خلاقیت را پدید آورد و به وسیله ی آن به راه حل های بهتری دست یافت.

عادت هفتم " أره را تیز کنید" است.در صورتی که این عادت را انجام دهیم،6 عادت قبل خود به خود در وجود ما پرورده میشوند.این عادت به معنی بازسازی خویشتن است یعنی ابتدا به خود فرصت دهیم که 4 بعد اصلی وجودمان را تقویت کنیم سپس به 6 عادت دیگر بپردازیم.4 بعد اصلی عبارتند از :جنبه جسمانی،ذهنی،معنوی با اجتماعی-عاطفی.

عادت هشتم از نظر من "کم اشتباه باشید" است.یکی از خصوصیات افراد موثر این است که کم اشتباه باشند.نه به این معنی که ذاتا اینگونه باشند،چون بهر حال همه ی افراد دارای اشتباه هستند و احتمال خطای آنها وجود دارد.مهم این است که یاد بگیرید روی تمام مسایل پیش آمده خوب فکر کنید و با مصلحت اندیشی تصمیم گرفته و احتمال خطا را کمتر کنید.به این ترتیب میتوانید در اطرفیان خس موثرتر واقع شوید و سطح اعتماد گروه را نسبت به خود بالا ببرید.جوهره ی کم اشتباه بودن این است که به هیچ عنوان عجولانه تصمیم نگیرید و همه ی جنبه های مسایل را در نظر بگیرید.

به طور مثال در اطرفیان من،افرادی که بیشتر روی مسایل فکر میکنند،در تصمیم گیری عجولانه عمل نمیکنند و با تمرکز تصمیم میگیرند بسیار مسرتر هستند و باعث میشوند بقیه افراد بیشتر به آنها اعتماد کرده و در هنگام بروز مشکلات از آنها یاری بطلبند.

 

 

/ 0 نظر / 92 بازدید