مردمان موثر (گردآوری: مریم وزیری)

هفت عادت است که در همه مردمان تأثیر گذار وجود دارد. ثمره این هفت عادت عبارتست از:

1)     احترام به خود و افزایش اعتماد به نفس ناشی از خویشتن‌داری

2)     بهبود روابط انسان

3)     ایجاد انگیزه در دیگران

4)     خلاقیت، شادی، هیجان و اشتیاق برای آموختن و پیگیری‌کردن

پیش از ادامه بحث لازم به توضیح است دامنه تأثیرگذاری می‌تواند نفس خود انسان، خانواده، همکاران یا سازمان باشد.

در راستای حفظ و تقویت این هفت عادت نیز –که در ادامه توضیح داده خواهد شد-، باید کارهای ذیل در برنامه قرار گیرد.

1)     آموختن

2)     آموزش‌دادن به دیگران

3)     عمل‌کردن به آموخته‌ها

اما پیش از پرداختن به عادتهای هفتگانه، دانستن چند نکته ضروریست.

نکته اول: برای برداشتن گامهای بلند در یک محیط، باید برداشتمان را از آن محیط تغییر دهیم و بگونه‌ای دیگر و از منظری بالاتر بنگریم. به عبارتی، برای حل یک مسأله در یک فضا، باید از فضای بالاتر به مسأله نگریست و با برداشت فراتر به حل آن اقدام نمود.

نکته دوم: عادت فصل مشترکی است از دانش (چه کاری و به چه دلیل: چرایی)، مهارت (شیوه اجرا: چگونگی) و اشتیاق (میل و انگیزه). بر این اساس باید همه ویژگیهای خوب به عادت تبدیل شوند. عادتهای عادی قبلی شکسته شود و عادتهای خوب جدید جایگزین آنها گردد.

نکته سوم: هرگز نباید بدنبال راه حلهای فوری و آنی بود. راه حل فوری، برای بحران و مواقع بحرانی است. اما برای دردهای مزمن، زمانبر بودن راه حل، طبیعی است. دردهای مزمن با راه حلهای سریع و آنی مداوا نمی‌شود.

نکته چهارم: باید بین تولید (P) و قابلیت تولید (PC) تفاوت قایل شد و نباید PC را فدای رسیدن به P بیشتر نمود. چراکه در غیر اینصورت، ممکنست در ابتدا تولید خوبی داشته باشیم، اما چون قابلیت تولید را از بین برده‌ایم، کم‌کم تولید نیز با بحران مواجه می‌شود.

رعایت مناسبات و تعادل میان P و PC، در مسایل انسانی اعم از روابط کاری یا خانوادگی هم مهم است. بمنظور بهبود این روابط، می‌توان انجام شش کار را در برنامه قرار داد که عبارتند از:

1)     مهربانیهای ساده کوچک

2)     صداقت

3)     تصریح و تشریح توقعات (مدیریت انتظارات)

4)     وفاداری

5)     تمامیت وجود (حس تعهد نسبت به اصول)

6)     صمیمانه پوزش طلبیدن

نکته پنجم: حفظ تعادل میان P و PC، جوهره «مؤثربودن» است. اگر P را بسان اهداف کوتاه‌مدت و PC را بسان اهداف بلندمدت بنگریم، تعادل میان P و PC بمنزله برقراری تعادل میان اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت است و این همان چیزی است که انسان را از حالت اتکا، به استقلال و از استقلال به اتکای متقابل سوق می‌دهد. لازم بذکر است اتکا حالتی است که امور ما به دست دیگری است. در این حالت، «نیاز» انسان را کنترل می‌کند. استقلال حالتی است که امور ما به دست خودمان است و در نهایت، اتکای متقابل آنست که امور ما در گرو همکاری با یکدیگر است و کارهای ما بر اساس همکاری با سایر اعضا انجام می‌شود.

 

عادت 1: عامل باشید.

عامل بودن، یعنی پذیرفتن مسؤولیت کارهای خود و ملامت‌نکردن دیگران. یعنی نیانداختن مسایل به گردن اوضاع و درحقیقت شرطی نبودن.

مردمان مؤثر، عاملند. یعنی مسؤولند و در نتیجه، رفتارشان حاصل تصمیم و انتخاب آگانه خودشان و مبتنی بر ارزشهاست؛ نه ثمره اوضاع و شرایط!

در عادت نخست، می‌آموزیم که شرایط را مختارانه بسازیم و در برابر هر وضعیتی که پیش می‌آید، تصمیم بگیریم. در چنین سیستمی، جبرگرایی از هر نوعی که باشد، جایی برای طرح ندارد. (جبرگرایی بر سه قسم است که عبارتند از: ژنتیکی یا ارثی، روانی یا ناشی از شرایط تربیتی و محیطی یا متأثر از رفتار دیگران)

با دقت بر واژه مسؤولیت (Responsibility)، درمی‌یابیم که اصل آن بصورت Response Ability یا توانایی مسؤولیت بوده است. پس مسؤولیت یعنی «توانایی انتخاب پاسخ یا واکنش خود» که همان مفهوم «عامل‌بودن» است. افراد عامل، موقعیتها، اوضاع، شرایط و سایر اشخاص را ملامت نمی‌کنند و آنها را علت رفتار خود نمی‌دانند. لذا رفتارشان حاصل انتخابی آگاهانه و مبتنی بر ارزشهاست، نه ثمره اوضاع و شرایط که مبتنی بر احساسات است!

 

عادت 2: ذهناً از پایان آغاز کنید.

در این عادت می‌آموزیم که از ابتدای کار بدانیم قرار است چه بشود و در خاتمه به چه نتیجه یا نتایجی می‌خواهیم دست یابیم؛ یعنی همان هدفگذاری.

با داشتن دید صحیح نسبت به هدف، می‌توان نسبت به انتخاب شعار مناسب و رهبری خویشتن اقدام نمود. لازم بذکر است رهبری یعنی تعیین موضوعات انجام و مدیریت یعنی چگونگی انجام آن موضوعات تعیین‌شده. رهبری هدف را مشخص و مسیر را تعیین می‌کند و مدیر، ساماندهی امور لجستیکی و اجرایی را در راستای طی آن مسیر و دستیابی به آن هدف برعهده می‌گیرد. در همین راستا، پیتر دراکر می‌گوید: «مدیریت یعنی درست انجام‌دادن امور و رهبری یعنی انجام‌دادن امور درست!»

لازم بذکر است رهبری، یعنی هدفگذاری و تعیین شعار، باید با بررسی و صرف زمان مناسب صورت پذیرد. لکن پس از تعیین اهداف و مسیر، بمثابه قانون اساسیی است که تخلف‌ناپذیر می‌باشد.

 

عادت 3: نخست، امور نخست را قرار دهید.

سومین عادت از ما می‌خواهد کارها و امورمان را براساس اهمیت، اولویت‌بندی کنیم و در پرداختن به آنها، از مهمترینها شروع کنیم. طبیعی است در چنین سیستمی با توجه به آیتم زمان، به امور مهم «آری» و به امور غیر مهم «نه» خواهیم گفت.

جهت مدیریت زمان، می‌توان کارها را بر اساس دو پارامتر اهمیت و اضطراری بودن، در جدولی به شرح ذیل مرتب کرد.

 

غیر اضطراری

اضطراری

 

2

1

مهم

/ 0 نظر / 21 بازدید