کتاب هفت عادت مردمان مؤثر نوشته استفان کاوی نشان می دهد مؤثر بودن محصول منش ماست. می‌توانیم از طریق این هفت عادت عناصر اساسی مؤثر بودن را در دراز مدت بیاموزیم و درونی سازیم. این هفت عادت در صورت نهادینه شدن تأثیراتی نظیر اعتمادبه‌نفس افزونتر، بهبود روابط انسانی، ایجاد انگیزه در دیگران، خلاقیت و شادی و هیجان برای آموختی مهارتهای تازه خواهد بود. در این قسمت خلاصه ای تحلیلی از کتاب تقدیم می گردد


برای اینکه این هفت عادت را جزیی از ذهن و زندگیمان کنیم به سه کار اساسی نیاز خواهیم داشت: آموختن مطالب، آموزش آنها و عمل کردن به آنها. اما پیش از آنکه این هفت عادت را به راستی بیاموزیم شاید لازم باشد برداشت های خود را تغییر دهیم. منظور از برداشت یا پارادایم شیوه نگرش ما به جهان و نقش ما در آن است. برداشت مانند نقشه راه را نشان می‌دهد. اگر در روابط خود دنبال تغییرات بزرگ و پیشرفت‌های عمده ایم، باید برداشت خود را اصلاح کنیم. به قول انشتین "به هنگام رویارویی با مشکلات اساسی نمی‌توانیم از همان سطح تفکری که آن مشکلات را به وجود آوردیم، آنها را حل کنیم"

 

نگاهی به هفت عادت

عادت، اصلی درونی شده است. که متشکل از دانش، مهارت و اشتیاق است. یعنی دانستن اینکه چه کاری را به چه دلیلی انجام دهیم، چگونه آن را اجرا کنیم و میل و انگیزه کافی برای اجرای آن داشته باشیم. باید توجه داشت که راه‌حلهای فوری پاسخگوی مشکلات نیست؛ تنها راه خرمن کردن محصول در پاییز، کاشتن بذر آن در بهار و آبیاری و پرورش و مراقبت از آن در تابستان است.

هفت عادتی که در پی می‌آید مستقیما به مؤثربودن ارتباط می‌یابد. که آن را تعادل P. PC می نامیم. P به مفهوم تولید یا نتیجه مورد نظر و PC به مفهوم قابلیت تولید. تعادل بین P و PC در واقع تعادل بین اهداف کوتاه مدت و اهداف بلندمدت است.

داستان آشنای غاز و تخم طلا لزوم حفظ تعادل بین این دو مفهوم را به روشنی بیان می‌کند. اگر ما غاز را برای به دست آوردن همه طلاها بکشیم فقط به تولید اهمیت داده‌ایم؛ اما اگر کمی عاقل باشیم با پرورش صحیح غاز (حفظ قابلیت تولید) در دراز مدت نتیجه بهتری خواهیم گرفت، این همان مفهوم تعادل P. PC است.

وقتی افراد به هنگام استفاده از دارایی های فیزیکی در سازمانها این تعادل را رعایت نکنند از کارایی سازمان می کاهند و اغلب دیگران را با غازهای در حال احتضار تنها می‌گذارند. در مورد دارایی های انسانی (خود یا دیگران) و دارایی های مالی (سرمایه) نیز وضع به همین صورت است. اصل حفظ قابلیت تولید می گوید " با کارمندان خود طوری رفتار کنید که می‌خواهید آنها با بهترین مشتریان رفتار نمایند." این اصل جوهر مؤثربودن است.

این هفت عادت علاوه بر کمک به مؤثربودن به انسان کمک می‌کند تا از حالت اتکا به حالت اتکای متقابل برسد. کاملا بدیهی است که اتکای متقابل دارای بلوغی بیشتر از اتکاست. این نیز کاملا بدیهی است که تا وقتی کاملا مستقل نباشید نمی‌توانید به اتکای متقابل برسید و دارای روحیه کار گروهی و حس همکاری باشید. در ضمن یکی از بهترین راه‌های تشخیص اتکا ترس و خشم است، زیرا هر دو از نشانه‌های اتکا هستند.

 

اخلاقیات شخصیت و اخلاقیات منش

منش و شخصیت دو مفهوم اساسی در مبحث مؤثربودن است. شخصیت در واقع نمود بیرونی منش است. باید به این نکته توجه داشت که اگر ما منش اخلاقی را دارا نباشیم، تنها تمرکز بر شخصیت (که به عنوان روش کوتاه‌مدت فراوان مورد استفاده است) کارساز نخواهد بود و در این صورت تنها دچار ریا و ظاهر سازی شده ایم. عادت های 1 و 2 و 3 مستقیما به منش و عادت های 4 و 5 و 6 که ثمره سه عادت اول اند به شخصیت انسان ارتباط دارند.

 

عادت ۱ عامل باشید

اساسی ترین عادت عامل بودن است. عامل بودن یعنی مسؤولیت خود را به عهده گرفتن، ملامت نکردن اوضاع و شرایط یا اشخاص، یا این بهانه که رفتارتان حاصل شرطی شدن شماست. ضد عامل بودن واکنشی بودن است.

در مبحث جبرگرایی سه نظریه وجود دارد: جبرگرایی ژنتیک تمام رفتارهای انسان را ارثی می دانند، یعنی واکنش شما نسبت به هر محرک حتی قبل از اینکه به دنیا بیایید توسط اجداد شما تعیین شده اند. جبرگرایی روانی آنچه هستیم را حاصل تربیت دوران کودکی می داند. یعنی رفتار و منش ما در دوران کودکی توسط خانواده و محیط شکل گرفته است. جبرگرایی محیطی رفتار انسان را کاملا واکنشی می داند. یعنی شما همانی هستید که محیط تان (خانواده، دانشگاه، محل کار و ...) تعیین می کند.

اما عامل بودن یعنی این باور که بین محرک و واکنش آزادی انتخاب وجود دارد. در واقع قبول این مسؤلیت که «آنچه امروز هستم به دلیل انتخابهای دیروز من است.» کاربرد اصطلاح عامل بودن در نوشته های مربوط به مدیریت کاملا رایج است. به این معنا که کنش تصمیمهای ماست، نه زاییده اوضاع و شرایط ما. در نتیجه این قدرت را داریم که بگذاریم احساسها تابع ارزشها باشند. و افراد عامل کسانی هستند که رفتارشان حاصل انتخاب آگاهانه خودشان و مبتنی بر ارزشهاست، نه ثمره اوضاع و شرایط که مبتنی بر احساس است. افراد عامل فقط به مسایلی می پردازند که زیر نفوذ مستقیم خودشان قرار دارد: اموری که می توانند در مورد آن کاری انجام دهند(حلقه نفوذ). حال آنکه افراد واکنشی، تلاش خود را متمرکز بر چیزهایی می کنند که خارج از اختیار آنهاست(حلقه نگرانی)

 

عادت 2 ذهنا از پایان آغاز کنید

مفهوم عادت 2 اینست که به روشنی مقصدتان را بدانید تا بدانید که می‌خواهید به کجا برسید. عادت 2 یعنی ابتدا برنامه خود را بنویسید، فلسفه و نظام ارزشی خود را تعیین کنید، شعار رسالت شخصی خود (که جوهر عادت 2 است) را در دل و ذهن حک کنید.

هر گونه آفرینش فیزیکی به دنبال آفرینش ذهنی می‌آید. رهبری باید نخستین آفرینش باشد و مدیریت دومین آفرینش. به گفته دراکر "مدیریت یعنی درست انجام دادن امور. رهبری یعنی انجام دادن امور درست" البته نمی توان اهمیت مدیریت را انکار کرد زیرا پس از اینکه امور درست را برای خود تعیین کردیم، باید به شیوه درست آن را انجام دهیم.

برای انجام عادت 2 باید عامل باشید(عادت 1). یعنی نخست معتقد باشید که خودتان برنامه نویس هستید، آنگاه برنامه را بنویسید. برای اینکه به این مرحله برسید و اختیار زندگی خود را در دست بگیرید دو راه اساسی وجود دارد: هدفی تعیین کنید و متعهد شوید که به هدفتان برسید؛ عهدی ببندید و حتما بر سر پیمان خود بایستید.

 

عادت 3 نخست امور نخست را قرار دهید

مردمان مؤثر به جای مدیریت زمان، به مدیریت خویش می پردازند. به جای اولویت دادن به امور بی اهمیت، به اولویتها و ارجهیتهای خود می پردازند. یعنی امور نخست را نخست قرار می دهند. در واقع عادت 3 به تحقق درآوردن عادت 2 است. یعنی پس از رهبری به مدیریت مؤثر پرداختن، یعنی آفرینش عینی یک ذهنیت. یعنی به اموری که در جهت ارزشهاست پرداختن و به امور بی اهمیت «نه» گفتن. در واقع این عادت برنامه ریزی پیرامون نقشه ها و هدف ها و ایجاد انظباط درونی برای اجرای آنهاست. در این صورت زمان همچون ابزار و وسیله ای در دستان شما خواهد بود، نه کارفرمایی مسلط بر شما.

اگر به مساله مدیریت زمان توجه کنیم با دو دسته کار مواجه می شویم: امور مهم و امور اضطراری. امور مهم اموری هستند که برای تحقق ارزشها مهم و حیاتی اند مثل (ادامه تحصیل یا ورزش). امور اضطراری کارهایی هستند که همین الان باید انجام شوند(مثل جواب دادن به تلفن یا جلسه کاری). برای افراد مؤثر از بین اموری که در پیش رو دارند، امور مهم و غیراضطراری از اولویت بالایی برخوردارند. به امور بی اهمیت (چه اضطراری و چه غیراضطراری) نمی پردازند. در مورد امور مهم و اضطراری نیز باید توجه داشت که با پرداختن به امور مهم غیر اضطراری رفته رفته دایره امور مهم و غیر اضطراری کوچک و کوچکتر می شود. در واقع افراد مؤثر با پرداختن به امور مهم غیر ضروری به تمام کارهای مهم خود می رسند. هرگونه فعالیت در زمینه ایجاد روابط عمیق، برنامه ریزی و سازمان دادن، رشد و گسترش مهارت های شخصی، ورزش، مطالعه عمیق و آموزش مداوم، تماما از این دسته اند.

اگر توجه کنید می بینید که عادت 1 نگرش و دیدگاه شخصی ایجاد می کند. عادت 2 رهبری خویش را به وجود می آورد. عادت 3 مدیریت خویشتن را ایجاد می کند. اما توفیق در این سه عادت مستلزم خودآگاهی (لازمه عامل بودن)، تخیل و شعور (لازمه تعیین اهداف)، اراده آزاد(لازمه به اجرا درآوردن اهداف) است.

مدیریت امروز یا مدیریت خویشتن پنج خصیصه مهم دارد: نخست مبتنی بر اصول است. دوم معطوف به شعور است. سوم به رسالت یکتای شما توجه می کند. چهارم با تعیین نقشه کمکتان می کند تا در زندگی به تعادل برسید. پنجم از طریق برنامه ریزی هفتگی زمینه وسیع تری را در اختیارتان می گذارد.(یعنی در صورت لزوم می توانید در برنامه روزانه تغییر ایجاد کنید)

نکته آخر اینکه افراد مؤثر کارها را تا حد امکان به دیگران تفویض می کنند. آن هم نه تفویض آمرانه که توجه شان را به شیوه ها معطوف کنند. بلکه تفویضی که در آن نقش ناظر را داشته باشند و به نتایج اهمیت می دهند. در واقع نقش تولید کنندگی را به دیگران می سپارند و خودشان به وضیفه مدیریت می پردازند.

 

عادت 4 برنده/برنده بیندیشید

مفهوم نگرش «برنده/برنده» این است که همواره جویای منافع متقابل و دو یا چندجانبه باشید. در عادت 4 جایی برای رقابت وجود ندارد. در این عادت باید بگوییم «ما» و دنبال منافع جمع باشیم.

نگرش «برنده/برنده» آن چهارچوب ذهنی است که در ارتباطهای انسانی، پیوسته منافع متقابل را می جوید. نگرش «برنده/بازنده» با این مفهوم ذهنی است که «من برنده شوم تو بازنده». حالت دیگر نگرش «بازنده/برنده» است. به این معنا که من خود را قربانی خواسته های تو می کنم. من بازنده می شوم تا تو برنده شوی. نگرش «بازنده/بازنده» زمانی پیش می آید که دو نفر که دارای نگرش «برنده/بازنده»اند، با هم وارد مذاکره شوند.

نگرش «برنده/برنده» دارای پنج بعد زیر است:

1.      منش همان پرورش عادت های 1 و 2 و 3 در خویشتن؛ که دارای 3 ویژگی اساسی است: تمامیت به مفهوم تعهد به ارزش های عمیق. بلوغ یعنی توانایی ایجاد تعاد بین ملاحضه طرف مقابل و شهامت ابراز عقاید خود. ذهنیت فراوانی به این معنا که واکنش مثبت به دیگران نه تنها از ما نمی کاهد، بلکه بر ما می افزاید. (در مقابل ذهنیت کمبود)

2.      کیفیت روابط به این معنا که سطح اعتماد در روابط بالا باشد. در واقع حساب عاطفی پری داشته باشیم

3.     توافقها توافق ها در نگرش «برنده/برنده» پنج رکن اساسی دارند: نتایج مطلوب، راهنماها، منابع، معیار سنجش و عواقب.

4.      نظامها نظام پاداش دهنده (و تنبیه کننده) باید متناسب با ارزشها باشد.

5.      فرایندها فرایندها نیز باید متناسب با نگرش «برنده/برنده» باشند.

 

عادت 5 نخست گوش فرادهید سپس بخواهید به شما گوش دهند

عادت 5 یعنی بگذار اول من به تو گوش کنم. یعنی اول طرف مقابل را کامل در کن و وقتی او مطمئن شد که او را فهمیده ای، آنگاه به اعلام نظر خود بپرداز. بسیاری از مردم فقط دوست دارند نظر بدهند و تجربیات زندگی خود را بیان کنند. آنها به این نکته توجه ندارند که همیشه تشخیص باید مقدم بر تجویز باشد. تجویز کردن به طرف مقابل بدون گوش دادن و تشخیص مشکل او مثل این است که عینک طبی خود را بخواهید به او بدهید.

می توان به جرئت گفت که در همه مشکلات مربوط به روابط، نود و نه درصد مسائل با سوء تفاهم آغاز می شود.زیرا جهان را نه آنگونه که هست، بلکه آنگونه که خود هستیم می بینیم.

 

عادت 6 سینرژی

عادت 6 ثمره نهایی یا ایجاد راه حلهای تازه و بهتر گروهی است. برای این کار ابتدا به طرف مقابل گوش فرادهید و در نهایت احترام ارتباط برقرار کنید. آنگاه توانایی خلاق خود را به کار برید تا راه حل هایی تازه و امکاناتی سرشار از منافع متقابل ایجاد کنید.

ارج نهادن به تفاوت ها جوهر سینرژی است.اگر تصور کنیم که جهان را همانگونه که هست می بینیم، دیگر به چه دلیل باید به تفاوتها ارج نهیم؟ در این صورت با تجربه های خود تنها مانده ایم و همواره از کمبود اطلاعات رنج می کشیم. انسانی واقعا می تواند مؤثر باشد که محدودیت های ادراکی خود را درک کند و از منابع غنی دیگران استفاده کند.

 

عادت 7 اره را تیز کنید

عادت7 عبارت است از ایجاد مجال برای تیز کردن اره یا بازسازی خویشتن. به عبارت دیگر عادت7 باعث ایجاد تعادل میان 4بعد وجود: جسمانی، ذهنی، معنوی،اجتماعی و عاطفی می شود. برای بعد جسمانی کارهایی نظیر ورزش و تغذیه و مدیریت فشارها؛ برای بعد ذهنی مطالعه، تجسم خلاق برنامه ریزی و نوشتن؛ برای بعد معنوی تعیین ارزش ها و تعهدات، مطالعه و مراقبه؛ برای بعد اجتماعی عاطفی خدمت، همدلی و ایجاد سینرژی می توانند مفید باشند.