موثر بودن، خواه در زندگی شخصی خودمان و خواه در زندگی دیگران، محصول "منش" ماست، نه ثمره قواعد و فنونی برای اداره یا کنترل کردن دیگران. هفت عادت توصیه شده در این کتاب، برنامه ای برای ایجاد تغییر بنیادی و پایدار است. مشروط بر اینکه آنها را به خوبی بیاموزید، به دیگران تعلیم دهید و متعهد شوید که در زندگی روزمره به کارگیرید.


نخستین ثمره این هفت عادت احترام به خود و اعتماد به نفس افزون تر ناشی از خویشتن داری است. دومین ثمره آن تاثیر و بهبودی ایجاد شده در روابط با دیگران است، که خود حاصل مستقیم احترام به خویشتن است. سوم اینکه خواهید توانست بر دیگران تاثیر بگذارید و در آنها انگیزه ایجاد کنید. ثمره چهارم، خلاقیت و شادی و هیجان و اشتیاق برای آموختن خواهد بود.

‏این برنامه بر اساس تحول است و نه تغییر یک شبه. بهای پرداختن به چنین تحولی دو چیز است:

1) کوشش برای دریافتن و آموختن این هفت عادت و تعمق درباره مطالب ارائه شده. 2) آموزش بی درنگ انچه آموخته اید به دیگران. 3) عمل کردن  و متعهد بودن به عمل به این عادات. بدین ترتیب این مطالب بخشی از تفکر و زندگی و جزیی از نرم افزار ذهنتان می شوند، به گونه ای که پس از مدتی احساس می کنید از آن خودتانند.

عادت عبارت از فصل مشترک دانش، مهارت واشتیاق است. عادت ها را می توان آموخت، و همچنین کنار گذاشت و به جای آن عادت جدیدی آموخت. نکته آن است که فراموش نکنیم که این عملی زمان بر است و با صرف هزینه و تلاش طولانی مدت حاصل می شود. راه حل های آنی، تنها به مداوای مشکلات اضطراری می پردازند و اثر بخشی پایدار نخواهد داشت.

 

عادت 1: عامل باشید

اساسی ترین عادت عامل بودن است. عامل بودن یعنی مسوولیت خود را به عهده گرفتن، ملامت نکردن اوضاع و شرایط یا اشخاص، یا این بهانه که رفتار شما حاصل شرطی شدن شماست. نقطه مقابل عامل بودن، واکنشی بودن است. مردمان موثر عاملند، یعنی مسوولند و رفتارشان حاصل تصمیم و انتخاب آگاهانه خودشان است. نظریه های مختلف جبر گرایی، رفتار و خصوصیات ما را در سه جنبه ژنتیکی، روانی و محیطی تحلیل می کند و قائل به اختیار و انتخاب آگاهانه نیستند. معتقدان به چنین نظریه هایی، افرادی واکنشی هستند و همواره دیگران یا خود و یا شرایط را ملا مت می کنند. حال آنکه افراد عامل، فقط ارزش ها و اصولی را انتخاب می کنند که خودشان درونا بتوانند صحت و اعتبار آن را تشخیص داده و تایید کنند. یکی از بهترین راهها برای تشخیص میزان عامل بودن خود، این است که بیبنیم وقت و انرژی خود را صرف چه چیزها یی می کنیم. می توانیم حلقه نگرانی خود را از حلقه چیزها یی که درباره آنها نگرانی به خصوصی نداریم جدا کنیم. با نگریستن به امور درون حلقه نگرانی خود درمی یابیم که چه چیزها یی بیرون از اختیار مان قرار دارند و در مورد کدام چیزها می توانیم کاری انجام دهیم. دسته اخیر در دایره کوچکتری به نام حلقه نفوذ قرار می گیرند. با تمرکز بر این حلقه می توان آن را گسترش داد تا جاپی که حتی بزرگتر از حلقه نگرانی شود. بدین ترتیب است که همواره به نگرانی ها پاسخ مناسب خواهیم داد.

 

عادت2: ‏ذهنا از پایان آغاز کنید.

مفهوم ضمنی این عادت این است که به روشنی مقصد و هدفتان را بشناسید، تا بدانید که به کجا می خواهید برسید. تا آنچه سرانجام می خواهید بدان برسید، روزبه روز هدایتتان کند. همواره دو آفرینش وجود دارد، هرآفرینش مادی، یک آفرینش ذهنی در پشت خود دارد. شعار رسالت شخصی خود را در دل و ذهن خویش حک کنید و از طریق تخیلتان، خود را به تواناثی خویش متصل کنید. اگر یباموزید با وضوح و روشنی آ پنده مورد نظر خود را مجسم کنید، بنیادی ترین اصول زندگی خود را کشف خواهید کرد. چنین کشفی شعار رسالت شخصی شماست و باید آن را بنویسید. این عادت را می توان عادت رهبری خواند. رهبری متفاوت از مدیریت است. رهبری با این مسئله سروکار دارد که چه اموری را می خواهم به انجام رسانم درحالی که مدیریت به این می اندیشد که چگونه می توانم امور معینی را به بهترین وجه به انجام برسانم.

 

عادت3 ‏: نخست امور نخست را قرار دهید.

مردمان موثر به جای مدیریت زمان، به مدیریت خویشتن می پردازند. به جای واکنش نشان دادن به مسایل اضطراری، و به جای اینکه به ضخامت امور نازک بپردازند، به اولویت ها و ارجحیت های خود توجه می کنند. یعنی امور نخست را نخست قرارمی دهند. عادت 3 ‏در واقع آفرینش عینی و فیزیکی است،یعنی در واقع به تحقق درآوردن عادت 2. افرادی که به طور موثر مدیریت خویشتن را در پیش می گیرند، نظم زندگیشان ناشی از مدیریت خودشان و کنش  اراده آزاد آنهاست. و این اراده  و تمامیت وجود و تعهد و تو انایی را دارند که احساس ها و حالات خود را تابع آن ارزش ها و معیارها سازند. با نگاهی به مدیریت زمانمان می بینیم که وقت خود را صرف دو دسته مسایل می کنیم:امورمهم واموراضطراری . امور اضطراری غالبا مریی و ملموس اند. زیرا به ما فشار می اورند و اقدام فوری می تلبند. معمولا اموری مورد علاقه دیگرانند. درست جلوی روی ما قرار دارند و و اغلب اوقات انجام دادن این امور خوشایند و آسان است گرچه جزو امور مهم نیستند. حال آنکه امور مهم به تنایج مورد نظر ما مرتبطند. به این مفهوم که اگر مسئله ای مهم باشد، به رسالت و ارزش ها و مهم ترین هدف هایمان کمک می کند. امور مهم چون اضطراری نیستند، نیاز به ابتکار عمل و عامل بودن افزون تری دارند. اگر به پرورش عادت های اول و دوم نپرداخته باشپم، به سادگی در دام امور اضطراری خواهیم افتاد و از امور مهم باز می مانیم.

عادت4 : برنده/برنده بیاندیشید

مغهوم نگرش " ‏برنده_ برنده" این است که همواره  ‏جویای منافع متقابل ودو یا چند جانبه باشید. در عادت چهار، جایی برای رقابت و مقایسه وجود ندارد. با این نگرش، همه کسانی که در یک پروژه  ‏یا تصمیم گیری سهیمند، احساس مطلوبی خواهند داشت و نسبت به اجرای برنامه احساس تعهد می کنند. نگرش " برنده_ بازنده " نگرش معطوف به قدرت گرایی است. نگرش ‏"بازنده_ برنده" نیز مختص کسانی است که همواره برای جلب رضایت دیگران و ایجاد محبوبیت در ایشان کوتاه ‏می آیند. یک نگرش دیگر هم ممکن است و آن " بازنده_بازنده" است. وقتی دو طرف با نگرش " برنده_ بازنده " ، یعنی دو موجود لجوج و مصمم و خودرأی با هم وارد مذاکره  ‏بشوند، چنین وضعی پیش خواهد آمد. به کار گیری نگرش " ‏برنده_ برنده" عادت رهبری است و مستلزم کاربرد همان چهار خصیصه منحصربه فرد انسانی یعنی خودآگاهی، تخیل، شعور و اراده آزاد است. همچنین مستلزم یاد گیری متقابل، تأثیر گذاری متقابل  و منافع متقابل  است. این نگرش فلسفه جامع زندگی و ارتباط متقابل و قانون طلایی عمل و دارای پنج بعد است. 1) منش 2) کیفیت روابط 3) توافق ها 4) نظام ها 5) فرآیندها

 

عادت 5: نخست گوش فرا دهید ، سپس بخواهید به شما گوش کنند

عادت5 ‏یعنی بگذار اول من به تو گوش کنم. نخست خودتان وضعیت دیگری را درک کنید، آنگاه بخواهید مورد تفاهم قرار گیرید.این عادت مستقیما به شیوه ارتباط برمی گردد و کلید ایجاد همدلی و روابط مبتنی بر نگرش برنده / برنده است. توان آزمایی نگرش برنده / برنده شیوه گوش دادن است تا بتوانید دریابید طرف مقابل، آن وضعیت را چگونه می بیند. باید سرشار از احساس امنیت درونی باشید تا بتوانید به سخنان دیگران کوش کنید و نگران به خطر افتادن خود و باورهایتان نباشید. باید آنقدر قابلیت انعطاف داشته باشید تا بتوانید خود را با هر وضعیتی تطبیق دهید. از آنجا که با گوش دادن به دیگران وارد حیطه ناشناخته ای می شویم باید منش خود را بر اساس عادت های او 2 ‏و 3 ‏پرورش داده باشپم. چنانچه به کانون تغییرنا پذیر درونتان متصل نباشید امکان دارد با گوش دادن به دیگران عوض شوید و تغییر کنید.

 

عادت 6: سینرژی (انرژی گروهی ایجاد کنید)

این عادت ثمره نهایی با ایجاد راه حل های تازه و بهتر گروهی است. راه حل هایی بهتر از آنچه نخست هر یک از افراد پیشنهاد کرده بودند. سینرژی ضد مصالحه و سازش است. به تعبیر دیگر یعنی کل بزرگتر از مجموع اجزای آن است. در این جاست که خلاقیت خود را به کار می گیرید. برای رسیدن و عمل کردن به شیره برنده/ برنده باید به ایجاد سینرژی بپردازید و به ذهنیت فراوانی برسید. با به کارگیری عادت های 4 ‏و 5 و 6 ‏می توانید به این مهم دست یایبد. دقیقا به حرف های طرف مقابل گوش کنید و در نهایت احترام ارتباط برقرار کنید. آنگاه توانایی های خلاق خود را به کار برید.

افراد به شیوههای مختلف می اندیشند و این ناشی از استیلای مغزی آنان است. نیمه راست مغز متفاوت از نیمه چپ می اندیشد و این تفاوت محتاج ایجاد تعادل است. مغز چپ بیشتر تحلیلی و منطقی و مغز راست بیشتر شهودی و خلاق است و ما به هر دو نیمه نیاز داریم. مهم ترین نکته، توجه و ارج نهادن به تفاوت هاست. هنگامی که با احساس امنیت درونی با این تفاوت ها در دیگران مواجه شویم می توانیم آ نها را درک کرده و به ایشان احترام بگذاریم. هر چه سطح اعتماد متقابل و همکاری بالاتر رود به کسب نگرش برنده/ برنده و درنهایت ایجاد سینرژی نزدیک تر می شویم.

 

عادت7: اره را تیز کنید( بازساری خویشتن)

عادت 7 ‏عبارت است از ایجاد مجال برای بازسازی خویشتن. مابقی 6عادت مبتنی بر این عادت است زیرا سایر عادت ها را ممکن می سازد. اگر به طور منظم به عادت 7 ‏یبردازید، خود به خود سایر عادت ها را نیز در خویشتن پرورش خواهید داد. عادت 7 ‏عبارت است از ایجاد تعادل میان چهار بعد وجود است:

1) جنبه جسمانی : مراقبت موثر از جسم و توجه شایسته به تن شامل تغذیه درست، استراحت مناسب و ورزش منظم. این امور به دسته دوم فعالیت ها که مهمند ولی اضطراری نیستند تعلق دارند و در صورت اهمال در آنها ناچار از فعالیت در دسته اول، یعنی امور اضطراری و مهم می شویم.

2) جنبه معنوی: بازسازی بعد معنوی باعث می شود که رهبری زندگیمان را در دست بگیریم. بعد معنوی با ارتباط مستقیمی که به کانون وجودمان دارد عملا به عادت 2 ‏مربوط می شود. با مطالعه مفید و منظم و یا پرداختن به هنر مطلوبمان می توانیم این بعد را پرورش دهیم.

3) جنبه ذهنی: با آموزش ژرف و پیوسته و برنامه ریزی برای مطالعه، ذهن خود را به تمرین وامی داریم. پرورش بعد ذهنی به عادت 3 ‏برمی گردد زیرا در وجودتان انضباط و تعهد و پشتکار ایجاد می کند. با نوشتن ایده ها و تجریبات نیز می توان به پرورش این بعد پرداخت.

4) جنبه اجتماعی/عاطفی: پرورش این بعد از شخصیت بیشتر به عادت های 4 ‏و 5 و 6 ‏مربوط است. به اصول رهبری متقابل، ارتباط سرشار از همدلی و همکاری خلاق. ابعاد اجتماعی و عاطفی کاملا به هم مربوطند زیرا مقامتا از طریق روابطی که با دیگران داریم برووش می یابند و نمایان می شوند.

 

جمع بندی:

هریک از این هفت عادت نوعی تغییر برداشت محسوب می شود زیرا در تضاد با باورها و عادات قبلی ماست. بیشتر مردم به جای قابلیت تولید، به تولید توجه دارند. به جای مسوولیت پذیری ، تقصیر را به گردن عوامل خارج از خود می اندازند. تصور عموم بر این است که سرنوشتشان از پیش تعیین شده و تعیین هدف ها ممکن است به نتایج مورد نظر منتج نشود.

افراد معمولا به موارد فوری و اضطراری می رسند و از توجه به امور مهم غافلند. بیشتر مردم چنان شرطی شده اند که برنده / بازنده بیاندیشند. اغلب توقع دارند که ابتدا دیگران به آنها گوش کنند و درک شوند. بیشتر مردم سینرژی را نوعی سازش می دانند در حالی که این عادت عملا سرشار از خلاقیت و هیجان است. و در نهایت اغلب تصور می کنند زمان کافی برای بازنگری در خویش و بازسازی خویش ندارند. و یا تنها به پرورش یک بعد خود می پردازند.

رعایت ترتیب و توالی در پرورش این هفت عادت اهمیت به سزایی دارد زیرا ابتدا باید منش ما توسط سه عادت اول پرورش یابد و به پیروزی شخص و استقلال دست یایبم و آنگاه با ایجاد سه عادت بعدی به پیروزی عمومی و اتکای متقابل برسیم. شناخت اصول و بایبند ماندن به آنها که لازمه موثر بودن است تنها در سایه پرورش دقیق و کاربردی  این ٧ عادت حاصل می آید.

*******************

 

عادت هشتم : از اثربخشی تا تعالی

ای افراد و سازمان ‌ها، "اثربخشی" مترادف بقای افراد و سازمان‌ ها است نه یک گزینه صرف. اما برای حیات، پیشرفت و رهبری در عصر نیروی کار آگاه باید از اثربخشی گذر کرده و به تعالی برسیم اثربخشی شامل قدرت اجرا، مدیریت هدفمند و مشارکت در کار است. دستیابی به سطحی بالاتر از قدرت و انگیزش انسانی نیاز به تغییری ژرف در تفکر ما دارد یعنی ذهنیتی خلاق و مجموعه‌ ای از مهارت ‌های جدید؛ به عبارتی دیگر، یک عادت دیگر که به 7 عادت افراد کاملاً اثربخش افزوده می ‌شود. چالش اصلی، پی بردن به ندای درونی خودمان و ترغیب کردن دیگران برای یافتن ندای درونی خودشان است. این عادت هشتم است.
عادت هشتم نشان می‌ دهد، در عصر نیروی کار آگاه، به شکلی نامحدود اقدام به ارزش‌ آفرینی کنید. عادت هشتم چگونگی حل تضادها و اختلاف ‌های ذاتی در سازمان را نمایان می کند. اکثرآنها مشکلات باقی ‌مانده از عصر صنعتی هستند. این چکیده، روش فکری شما درباره‌ خودتان، هدفتان در زندگی، سازمانتان و دیگر افراد را تغییر می ‌دهد. همچنین به شما می ‌گوید چگونه از اثربخشی به تعالی برسید.

یش از 25 سال پیش، محمد یونس در دانشگاه بنگلادش، اقتصاد تدریس می ‌کرد. در آن زمان، با زنی آشنا شد که چهارپایه ‌هایی از جنس بامبو به ارزش دو پنی در روز می‌ ساخت. او به یونس گفت، چون پول برای خرید بامبو ندارد، مجبور است از یک تاجر پول قرض کند و در عوض چهار‌پایه ‌هایش را به همان قیمتی که این تاجر تعیین کرده، تنها به او بفروشد.
یونس فهرستی از 42 کارگر مشابه تهیه کرد که برای امرار معاش مجبور بودند به همین طریق پول قرض کنند. کل نیازهای این افراد 27 دلار بود. او این رقم را به صورت وام به آنها پرداخت کرد و آنها نیز تمام پولش را بازپرداخت نمودند.

بانک گرامین
پس از اعطای وام بیشتر و اثبات اینکه افراد فقیر توانایی بازپرداخت تمامی بدهیشان را دارند، یونس تلاش کرد تا یک بانک محلی را پیدا کند که مقدار بیشتری پول را به صورت وام در اختیار خانواده‌ های فقیر روستاهای اطراف قرار دهد اما موفق نشد. سپس دو سال تلاش کرد تا یک بانک رسمی و مستقل را برای انجام این کار تأسیس کند. در تاریخ دوم اکتبر 1983، بانک گرامین افتتاح شد.
هم ‌اینک، بانک گرامین در بیش از 46000 روستای بنگلادش فعال است، 1267 شعبه دارد، تعداد کارمندان آن بیش از 12000 نفر است و بیش از 5/4 میلیارد دلار پول را در قالب وام‌ های 12 تا 15 دلاری اعطا کرده است. وام مسکن آن 300 دلار است. این امر باعث شده، بسیاری از افراد به خودکفایی برسند و به کارآفرینانی تبدیل شوند که محصولاتشان را در روستاهای خودشان یا دیگر روستاها ارایه می ‌کنند و به موفقیت‌ های اقتصادی ارزشمندی دست یافته ‌اند. آنها ندای درونی خود را شنیده‌ اند.

*****************

خلاصه کتاب ثروتمندترین مرد بابل

 

 

کتاب ثروتمند ترین مرد بابل مجمومه ای از داستانهای واقعی است که هم از لحاظ ادبی و هم به لحاظ راهنمائی های مالی و اقتصادی جالب توجه می باشد. در همه داستان ها علل مسکلات مالی مورد بررسی قرار گرفته و واهکارهای عملی جالبی برای رفع آن پیشهاد شده امت. هدف واقعی در این کتاب ایجاد بینشی است تا علاقمندان به موفقیت مالی به کمک آن ثروتمند شوند، از ثروت خود نگهداری کرده و از درآمد حاصل از آن ثروت، ثروت بیشتری به دمت آورند. در ذیل خلاصه ای از داستان های این کتاب ارائه می گردد.

اولین و دومین داستان، کتاب مربوط به مردی ارابه ساز به نام بن سیر و دوست چنگ نواز او کوبی می باشد که هر دو پس از سالها کار و تلاش فقیر و بی چیز بودند و از این رو تصمیم گرفتد تا راهی برای ثروتمند شدن بیابند. آن دو نزد دوست قدیمی خود "آرکاد" که ثروتمندترین مرد بابل بود رفته و راه ثروتمند شدن او را جویا شدند. آرکاد در جواب گفت جمع مال دارای قواعد و قوا نینی است که شما آنها را نیاموخته اید و یا متوجه آنها شده اید. من در جوانی دریافتم که ثروت توانائی انسان را برای داشتن چیزهائی که موجب خوشبختی و رعایت می شود، افزون می کند. ثروت قدرت است و بسیاری از چیزها را امکان پذیر می نماید و می تواند مایه آرا مش جسم و روح باشد و چون نه میراث پدری داشتم و نه هوش و دانش فوق العاده پس باید با مطالعه و در طول زمان به خواسته های خود می رسیدم. زمان چیزی است که همه در اختیار دارند و نباید آن را بیهوده تلف کنند. در مورد مطالعه هم فراموش نکنید که علم پر دو نوع است اول علمی است که موجب یاد گیری نادانسته ها می شود و دیگری علمی است که سبب می شود بفهمیم چه چیزهایی وا نمی دانیم.

آرکاد سپس سالهای متوالی و سخت کار خوش در دیوان مکاتبات و حک کردن مطالب بر روی لوحه های گلی و همچنین نحوه آشنائی اش با القمیش را که از ثروتمندان آن زمان بود، نقل می کند. این آشنائی نقطه عطفی می شود در زندگی وی. القمیش کسی است که راه و رسم ثروتمند شدن را به آکارد می آموزد. او می گویا راه دو لتمندی را هنگامی یافتم که متوجه شدم بخشی از درآمد من متعلق به خودم است و باید آن را برای خود نگه دارم و این سهم نباید کمتر از یک دهم درآمدم باشد. در ضمن می بایستی مبلغ پس انداز شده را به کار اندازم تا پول هایم به طور مضاعف روی هم جمع شوند و به اندازه دلخواه برسند. همچنان که درخت از یک دانه کوچک بوجود می آ ید ثروت نیز از مبالغ جزئی به وجود می آ ید و رشد می کند.

آکارد برای دوستان خود شرح می دهد که چگونه اندوخته یکساله خوش را برای خرید جواهر به آجر پزی می دهد و او به دلیل بی تجربگی شیسه رنگی را به جای جواهر خریداری می کند. بدین ترتیب پس انداز او از بین می رود و او یاد می گیرد که هر کس برای سرمایه گذاری به فرد بی تجربه ای مراجعه کند باید اندوخته خود را از کف بدهد. پس از این اشتباه او سه اصل کلی ثروتمندشدن را می آموزد. اصل اول اینکه باید با مبلغی کمتر از درآمد خود زندگی کرد. اصل دوم راهنماثی گرفتن از افراد صاحب علم و تجربه می پاشد. اصل سوم به خدمت گرفتن اندوخته خویش است

از نظر آکارد قدرت اراده چیزی نیست جز داشتن هدفی ثابت و غیر قابل تغییر و انجام دادن وظایفی در راه رسیدن به آن هدف . برای مثال اگر با خود قرار می گذارید که به مدت صد روز هر بار که از روی پلی عبور می کنید وریگی را از کنار راه برداشته و در رودخانه بیداز ید، حتما این کار را بکنید. اگر فرضا در روز هفتم فراموش کردید این کار را انجام دهید، باید همان موقع برگردید و ریگ را در رودخانه بیندازید. هرگز نگوئید فردا دو تا ریگ می اندازم. در ضمن برای خود وظائف دشوار و غیر عملی در نظر نگیرید.

داستان سوم با عنوان هفت راه برای رفع مشکلات مالی مربوط به فقر مردم بابل بعد از جنگ، انباشت ثروت در دست تعداد انگشت شمار و چاره اندیشی سار گون پادشاه بابل در جهت تغییر وضعیت جامعه می باشد. سارگون پس از مشورت با وزیر خود تصمیم می گیرد از آکارد که ثروتمند ترین فرد بابل است کمک بگیرد تا جامعه را از فقر نجات بدهد. ارکارد آمادگی خود را برای آموزش و کمک به دیکران اعلام می نماید و قرار بر این می شود که کلاسی با گنجایش صد نفر آماده گردد تا این عده بوسیله ارکارد روش ثروتمند شدن بیاموزند و سپس آموخته های خود را به تمامی مردم بابل انتقال دهد. او مراحل اساسی ثروتمد شدن را که هفت مورد بود در هفت روز به افراد برگزیده شده آموزش می دهد. این مرا حل به شرح زیر بودند:

1-  از هر ده سکه که وارد کیسه شما می شود فقط نه سکه را خرج کنید. به این ترتیب بلافاصله کیسه سنگین تر می شود و شما از سگینی آن لذت برده و رضایت روحی پیدا می کنید.

2- ‏مخارج خود را تنظیم کرده و مطابق بودجه خود خرج کنید تا پول کافی برای تامین نیازهای مروری و خواسته های ارزشمند خود داشته باشید.

3- هریک از سکه های موجودی خود را به کار اندازید تا تولید مثل کند. یعنی اندوخته خود را به خدمت گیرید تا تولید درآمد کند. در آمد این اندوخته است که ما را ثروتمد می کند.

4- از سرمایه خود در برابر خطرات احتمالی محافظت کرده و طوری سرمایه گذاری کنید که اصل سرمایه محفوظ بماند و سود عادلانه ای هم ببرید. مشورت با افراد دانا ضروری است.

5- ‏در زمینه مسکن سرمایه گذاری کنید و حتما خانه ای از خود داشته باشید.

6- برای دوران پیری خود و تامین آتیه خانواده خوش تدبیری بیدیشد و هر قدر هم که پر درآمد اشد، بیمه کردن خود و افراد خانواده تان را فراموش نکنید

7- ‏توانائیهای خود را پرورش دهید. مطالعه کنید، بر عقل ودانش خود بیفزائید و به شخصیت خود احترام بگذارید.

داستان چهارم دیدار با فرشته خوشبختی نام دارد که تاثیر بخت و اقبال را در موفقیت انسان ها مورد بررسی قرار می دهد. داستان شامل گفتگوهایی است که بین آرکاد و دیگر اعضای معبد آموزش بابل صورت گرفته است. این معبد محل مباحثه و جدل در موضوعات مورد علاقه عموم بود. هر یک از افراد حاضر در تالار نظر خاصی درباره شانس ارائه می دادند. برخی پیدا کردن کیسه طلا و گروهی برنده شدن در مسابقات را نشانه بخت واقبال می دانستد. در حالیکه از نظر آرکاد پولی که از چنین راههائی به دست آید ارزش دائمی برای آن فرد ایجاد نمی کد. اما در همه مسائل شرا فتمدانه فرصتی برای انسان هست که بر اثر تلاش خود به سود قابل توجهی دست پیدا کند. ممکن است گاهی در اثر عوامل مختلف زحمت او بر باد رود و پاداش نگیرد ولی کس که پشتکار داشته باشد بالاخره موفق می شود. دومین نکته مهم در مباحث این داستان استفاده از فرصت ها و عدم سهل انگاری می باشد. بخت و اقبال به سراغ کسانی می رود که از فرصت ها استفاده می کند. کسی که فرصتها را از دست می دهد، سهل انگار بزرگی است. بنابر این هرگاه دانستیم معامله ای مناسب و معقول است باید بلافاصله قدم بردا ریم. این موضوع باعث می شود که بعدها تاسف بخوریم و فکر کنیم شاس خوبی را از دست داده ایم. در ضمن خوشبختی هم احساس است که بعد از استفاده از فرصتها و برای مردان عمل پدید می آ ید.

پنجمین داستان، پنج قانون طلاثی نام دارد. آرکاد این پنج قانون را بر لوحی نوشت و به پسر خود نوماسیر داد تا دور جهان بگردد و پس از کسب تجربه بازگشته و اداره اموال پدر را بر عهده گیرد. پر قانون طلائی آرکاد به شرح زیر می باشد:

1- طلا به مردانی روی می آورد که دست کم یک دهم درآمد خود را پس انداز کند تا برای آ یده خود و خانواده شان اندوخته ای داشته باشد

2- طلا به مردانی تعلق می گیرد که آن را در راهی سود آور به کار اندارد.

3- طلا با حمایت صاحب محتاطی زیاد می شود که آن را با مشررت متخصصان با تجربه سرمایه گذاری کند.

4- طلا از دست کسانی می لغزد که آن را در معاملات و منظورهایی به جریان اندازند که در آن زمینه آشنائی کافی ندارند.

5- طلا از دست افرادی که به دنبال درآمدهای غیر ممکن باشد و یا از روی طمع به دنبال افراد شیاد و حقه باز بروند و به تجارب خام و هوسهای واهی خود اعتماد کد، فرار می کند.

هرگز در واهی که اصل سرمایه به خطر بیفتد سرمایه گذاوی نکنید. کارهای عاقلانه ما در زندگی موجب خشودی ما می شود و به ما کمک می کند و بر عکس اگر اعمال ما عاقلانه نباشد عاقبت ما را دچار عذاب و بلا خواهد کرد. تصمیم و هدف به انسان قدرت جادوئی می دهد. این نیرو را در سایه دانشی که در پر قانون طلاثی نهفته است به کار گیرید تا شما نیز ثروتمند شوید.

داستان ششم کتاب تحت عنوان صراف بابلی مربوط به مرد نیزه سازی به نام رودن می باشد که به دلیل طراحی یک نیزه جدید پنجاه سکه طلا از پادشاه جایزه گرفته بود. او برای آنکه طلا های خود را در راه درست سرمایه گذاری کند نزد ماتون صراف معروف رفته و از وی راهنمائی می خواهد. محور گفتگو های آن دو درباره معایب و محاسن دادن وام به دیگران می باشد. ماتون معتقد است زمانی می توان به کسی وام داد که از بازپرداخت آن مطمئن بود. اگر وام گیرنده نتواند به شکل صحیحی از پول استفاده کند و آنرا تلف فماید مسلما قادر نخواهد بود بدهی خود را بپردازد. بنابراین اگر به کسی وام می دهی حتما به امانت چیزی از او بگیرد تا در صورت لزوم بتوانی آنرا جایگزین مبلغ وام نمایی. واه گیرندگان بر سه دسته اند: دسته اول کسانی هستند که در مقابل وامی که می گیرند چیز با ارزشی نزد وام دهنده به امانت می گذارند. دسته دوم گرچه اموال قابل توجهی ندارند اما می توانند کار کنند و در آمدی داشته باشند. گروه سوم کسانی هستنا که نه دارائی دارنا و نه درآمد مطمئن. وام دادن به دو دسته اول بلا مانع است. ولی در مورد گروه سوم، اگر اشخاص معتبری وام گیرندگان را ضمانت فکنند، وام دادن خطا می باشد .

‏ماتون جوانان را جاه طلب می شمارد و می گوید آنان به دنبال راههای میانبری هستند که زود تر ثروتمند شوند. به همین دلیل بدون فکر کردن پولهائی را قرض می کنند که قادر به بازپرداخت آن نیستند. آنان زمانی پشیمان و متاسف می شوند که خورشید بختشان به تیرگی گرائیده است. بنابراین رفتن به دنبال طرح های واهی و غیر عملی به خیال آنکه می توان سرمایه را به سرعت چند برابر کرد باعث از دست رفتن اصل سرمایه خواهد شد. سعی کن با کسانی شریک شوی که موفق باشند و در اثر تدبیر و مهارت  آنها سرمایه امت روز به روز افزایش یابد اندکی احتیاط از بسیاری پشیمانیها جلوگیری می کند.

هفتمین داستان دیوارهای بابل نام دارد و حمله آشوریان به بابل را در غیاب پادشاه شرح می دهد. قهرمان اصلی این داستان سلحشور پیری به نام بنزار می باشد که به عنوان نگهبان در بالای حصار های قدیمی بابل می ایستاد و پیش از هر کس از خبرها مطلع می شد. مردم شهر پیوسته خود را به او می رساندند و اوضاع جنگ را جویا شده و ابراز نگرانی می کردند. بنزار با خونسردی جواب می داد : دیوارهای بابل محکمند و از شما محافظت خواهند کرد. نبرد حدود سه هفته ادامه داشت تا اینکه رفته رفته جنگ فروکش کرد و سپاهیان دشمن شروع به عقب نشینی کردند. یک بار دیگر دیوارهای بابل دشمنی عظیم و بد طینت را که می خواست گنجهای بابل را غارت کند، واپس راند و شهر بابل قرنها باقی ماند، زیرا که از آن به خوبی محافظت می شد. دیوارهای بابل مثالی برجسته از نیاز انسانها به محافظت است. این نیاز همچون گذشته نیرومند می باشد. اکنون ما می توانیم در پشت دیوارهای غیر قابل نفوذ بیمه حسابهای پس انداز و سرمایه گذاریهای مطمئن خود را در برابر وقایع غیر منتظره حفظ نمائیم. بدون امنیت کافی نمی توان زندگی کرد.

داستان هشتم شتر فروش بابل نام دارد که سرگذشت مردی به دباسیر و راهکارهای ارائه شده توسط وی جهت ثروتمند شدن را شامل می شود.

دباسیر برای دیگران توضیح می دهد که چگونه در جوانی در دام هوس های خوش رها گشته و بدون داشتن پشتوانه وام های کلان می گیرد و چون قادر به بازپرداخت آن نبوده است، مجبور به مهاجرت می شود. او مدت ها به بردگی یکی از روسای شام مشغول بوده و شتر بانی یکی از همسران وی را می کرده است.

دباسیر شرح می دهد که چگونه آن زن روح آزادی را در او بیدار کرده و پس از نصایح فراوان به او کمک میکند تا از آن جا گریخته و به بابل برگردد و همچون یک مرد با طلب کاری های خود روبه رو شود.

هر جا که اراده و تصمیم وجود داشته باشد ، راهی گشوده خواهد شد. او پس از بازگشت سخت کار کرده و تمامی بدهی های خوش را پرداخت می کند و بالاخره درمیان مردم دارای اعتبار و احترام می گردد.

نهمین داستان کتاب شامل ترجمه پر لوح گلی است که نوشته دباسیر می باشد. این لوحه ها که در حفاری های بابل به دست آمده بود توسط استاد دانشگاهی به نام شروزبری برای دانسجویان تدرس می شود.

در لوحه اول و دوم دباسیر اهداف و نقشه های خود را برای پرداخت بدهی ها و همچنین به دست آوردن دارائی و عزت شرح می دهد. این نقشه برای رسیدن به سه هدف است. اول این که خوشبختی و رفاه آتی وی را تامین کند و این کار را با کنار گذاشتن یک دهم از کل درآمد ممکن خواهد بود. هدف دوم تامین نیازهای خانواده می باشد. با اختصاص هفت دهم از درآمد برای تهیه مسکن، لباس و مخارج اضافی این امر نیز تحقق می یابد . سوم اینکه با اجرای این طرح بدهی ها نیز پرداخت گردد. باکنار گذاشتن دو دهم از درآمد و تقسیم عادلانه آن بین طلبکاران هدف سوم نیز قابل حصول خواهأ بود

لوحه سوم، چهارم و پنچم در ارتباط با نحوه برخورد طلبکاران با دباسیر و چگونگی بازپرداخت بدهی ها تا آخرین قسط می باشد. بخش پایانی این داستان مربوط به استفاده دکتر شروزبری از تجربیات دباسیر و رهائی وی از دام بدهی ها و گرفتاری های مالی است.

آخرین داستان کتاب خوشبخت ترین مرد بابل نام دارد. این مرد کسی نبوت جز شارونادا ملک التجار بابل که در روزگاران گذشته برده ای بیش نبوده است. وی سرگذشت خود را برای هدان گولا، نوه شریک قدیمی اش یعنی آراد گولا که برخلاف پدر بزرگ خود جوانی بدون عقل معاش و تپل بود نقل می کند. هدف شارونادا از راهنمائی و کمک به آن جوان ادای دین است که به پدر بزرگ وی داشت.

هدان گولا تنها چیزی که می خواست بداند این بود که شارونادا و پدر بزرگش چگونه ثروتمند شدند. او کار را مختص بردگان می دانست و نمی توانست باور کند پدر بزرگش و شارونادا بردگانی بودند که با تلاش و کار سخت به چنان مقام و مزلتی دست یافتند. هدان گولا از اینکه او و پدرش استعداد و توانائی پدر بزرگ را ندارند و قادر نیستند مانند او ثروتمند شوند، تاسف می خورد. شارونادا خاطراتی از هم زنجیرهای خویش و اینکه چگونه برخی از آنان جان خود را در اثر سختی کار یا سرکشی از دست دادند، نقل می کند. وی شرح می دهد که چگونه در نزد ارباب خود شیرینی پزی و نانوائی را می آموزد و با شایستگی درآمد زیادی را نصیب او می نماید. بدین ترتیب اعتماد ارباب را جلب می کند و پس از مدتی به مظور کسب درآمد به دوره گردی و شیرینی فروش در خیابان می پردازد. از این راه برای خرید آزادی خویش نیز پس انداز می کند. ولی قبل از آنکه موفق به خرید آزادیش شود به دلیل ورشکستگی ارباب به مرد دیگری فروخته می شود. ارباب جدید از وی در ساخت کانال ابیاری استفاده می کرد. کاری بسیار سخت و جانفرسا که گل و خاک را از کوره راهی لغزنده و خاکی بالا می کشیدند. پس از گذشت چند ماه زمانی که شارونادا ضعیف و ناتوان و ناامید می گردد، آراد گولا یعی پدربزرگ هدان که دیگر مردی ثروتمند بود او را خریده و سند آزادیش را به او می دهد و وی را به عنوان شریک خود بر می گزیند. در پایان شارونادا موفق می شود هلان گولا را قانع کرده و به او بقبولاند که کار کلید موفقیت است.

بخش پایانی کتاب به موقعیت جغرافیائی و تاریخی شهر بابل که با شکوهترین و ثروتمندترین شهر تاریخ می باشد، پرداخته است. شهری بدون جنگل،بدون معدن و حتی سنگهائی برای ساختمان. این شهر بزرگ به طور کلی بر نیروی انسانی خود متکی بود و ثروت آن را انسان ها پدید آورده بودند. شهر بابل فقط دو منبع طبیعی داشت یکی خاک حاصلخیز و دیگری آب رودخانه فرات. سدها و کانال هائی که مهدسین بابل پدید آوردند از شاهکار های برجسته تارع مدون بشری امت. پادشاهان بابل کمتر اهل غارت و کشور گشائی بودند و جنگ هائی که در آن شرکت داشتند بیشتر برای دفاع از کشور بود. از دیگر عجایب این شهر دیوارهائی امت که دور تا دور آن کشده شده بود. این دیوار به دستور سمیرا مس ساخته شد و سس بخت النصر دستور بازسازی آن را داد و از عجایب هفتگانه جهان به شمار می رود. بابلی ها در زمینه های هنری نیز مانند پیکر تراش،صورتگری، بافندگی، جواهر سازی و تولید سلاحها و لوازم فلزی کشا ورزی مهارت داشت. آنان همچنین بازرگانانی زیرک بودند و مخترعین اصلی پول به عنوان وسیله مبادله سفته و اسناد مالکیت کتبی نیز به شمار می آید . سقوط بابل در سال 530 ‏بش از میلاد به دست کوروش صووت گرفت و از آن به بعد از قدرت و اعتبار شهر به تدریج کاسته شد تا اینکه به صووت شهری متروک و خالی از سکنه در آمد، اما دانش بابل جاودانی است و تمدن بشری مدیون آن می باشد.