در این کتاب با 7 روش اصولی آشنا می شویم که برای انجام تمامی کارها موجب ایجاد همبستگی بین تمامی اعضا و ایجاد انگیزه بهتر میشود.این 7 عادت عوامل درونی برای ایجاد روابط بهتر و موفقیت است . با درونی کردن این عادتها می توان بهتر با عوامل خارجی ارتباط برقرار کرد.این عادتها عبارتند از:عامل بودن، ذهنا از پایان آغاز کردن،امور نخست را قرار دادن ،برنده- برنده اندیشیدن،ابتدا شنونده بودن،انرژی گروهی ایجاد کردن،اره را تیز کردن


یا هو وحده هو لا اله الا هو

 

خلاصه متن کتاب                    

                       هفت عادت مردمان موثر

 

نوشته: استفان کاوی              مترجم: گیتی خوشدل

تنظیم :فاطمه فتاحی گویا           

 

 

راجع به هفت عادت

 

کتاب هفت عادت مردمان موثر نشان میدهد که موثر بودن خواه در زندگی شخصی خودمان خواه در زندگی دیگران حاصل منش ماست، نه ثمره قواعد و فنونی برای اداره یا کنترل دیگران .میتوان این 7 عادت را آموخت و درونی ساخت.

این هفت عادت برنامه ای برای ایجاد تغییری بنیادی و پایدار است .اما برای یادگیری آن ابتدا باید آنها را به دیگران بیاموزید؛ و متعهد شوید که در زندگی مرتب استفاده کنید. حال این سوال مطرح میشود که ثمره آنها چیست؟

نخستین ثمره ان احترام به خود و اعتماد به نفس است. دومین ثمره آن تاثیر بر روابط دیگران است. سومین ثمره ایجاد انگیزه در دیگران از طرف شماست .چهارمین آنها خلاقیت و هیجان برای آموختن مهارتهای جدید و یافتن راه حلها است.

نکته مهم در آموزش این نکات این است که باید ظرف 48 ساعت از آموختن آنها را به دیگران بیاموزید.

این عادتها در کلیه ی امور به یک طریق عمل میکنند زیرا آنها اموری درونی شده اند و مثل ریشه های مشترک عمل میکنند و در هر زمینه ای یکسان عمل میکنند.

 

نکته مهم در اینگونه امور آن است که :اگر میخواهید رفتار اشخاص را تغییر دهید ،تصویری را که از نقش خود دارند عوض کنید.

تغییر در تاثیر برداشت منجر به تحولات بسیاری در زندگی و تغییر نگرش نسبت به زندگی خودمان و دیگران میشود.

عادت چیست؟ عادت اصل درونی شده ای است. برای بوجود آمدن عادت به سه عامل نیاز داریم  :

1دانش  2-اشتیاق  3-مهارتها

دانش یعنی بدانیم چه کاری باید انجام دهیم. مهارت یعنی بدانیم به چه شیوه ای باید انجام بدهیم و اشتیاق یعنی میل انجام دادن آن را داشته باشیم.

بیشتر مردم خواستار راه حل های فوری هستند ولی غافل از اینکه اینها مانند مسکن فوری عمل میکنند و درمان واقعی نیازمند زمان و صبر است.

این 7 عادت مستقیم به موثر بودن مرتبط است که آنها p.pc می نامیم. p به مفهوم تولید و  pc    به معنی قابلیت تولید. فرض کنیم نتیجه تمیزی اتاق توسط کودکانمان است (تولید) ایجاد رابطه ای که آنها خودشان بخواهند این کار را انجام دهند قابلیت تولید است.

حفظ تعادل میان تولید و قابلیت تولید بسیار مهم است .ما باید مرتب حواسمان جمع باشد که فقط از حساب بانکی عاطفیمان برداشت نکنیم بلکه لاید به ان حساب  نیز بیافزاییم.

جوهر همه روابط سطح اعتماد یا اندوخته عاطفی است که ایجاد کرده ایم(قابلیت تولید). حفظ تعادی میان تولید و قابلیت تولید  مخصوصا در مورد داراییهای انسانی حائز اهمیتی ویژه است. واین امر بستگی دارد به اینکه نسبت به محصول خود چه نگرشی داشته باشیم . بکوشید برای مشکلات تک تک افراد_ کارمند یا  مشتری_   اهمبت قایل باشید و در صدد رفع آن برایید. قابلیت تولید میگوید :با کارمند خود طوری رفاتر کن که میخواهی با بهترین مشتریت رفتار کند.

به چند طریق میتوانید حساب عاطفی خود را سپرده گذاری کنیم:

 

1-مهربانی های  ساده و کوچک: سلام  و احوال پرسی / تشکر و قدردانی و...

2-صداقت:کلید طلایی کلیه روابط و دوستی ها

3-تصریح وتشریح توقعات: کافیست منظور خود را به وضوح بیان کنید.

4-وفاداری: همیشه نسبت به غایبین وفادار باشید.

5-تمامیت وجود: یعنی حس تعهد نسبت به اصول .یعنی تطابق واقعیت با گفتار.

6-پوزش صمیمانه:(بدون شرح !!!!   )

 

طیبعتا ضد 6 مورد بالا برداشت مداوم از حساب بانکی شخصی است.

رعایت این موارد به انسان کمک میکند تا از حالت اتکا به اتکای مقابل برسد. اتکا پایین ترین نقطه پیوستار بلوغ است و اتکای مقابل بالاترین نقطه آن و استقلال دقیقا در وسط آنها قرار دارد .

اتکا یعنی توقع دارم دیگری از من مراقبت کند استقلال یعنی من به تنهایی میتوانم به تنهایی کارم را انجام دهم و اتکای مقابل یعنی ما این کار را انجام خواهیم داد.

کاملا واضح است افراد دارای اتکای مقابل دارای بلوغ بیشتری هستند و برای رسیدن به آن باید فرد مستقل باشد. افراد دارای استقلال کلیه ی امور قابل انجام فردیشان را خودشان انجام میدهند و بر زندگی ارادی خود کاملا مسلط هستند.

 

 

 

 

 

 

اتکای متقابل

 

6-سینرژی(انرژی گروهی)

5-نخست گوش فرا دهید              4-برنده/ برنده بیاندیشید

 

 

استقلال

 

 

3-نخست امور نخست را قرار دهید

2- ذهنا از پایان شروع کنید                1-عامل باشید

اتکا

 

 

 

اخلاقیات شخصیت و اخلاقیات منش

با مطالعه مقالات مربوط به چند سال گذشته متوجه میشویم گذشته گان بیشتر به اخلاقیات منش توجه داشتند (صداقت ، درست کاری ، مهربانی و .....)ولی امروزه اکثر آموزشها به مدیریت اخلاقیات شخصیت پرداخته شده یعنی رفتاری که بر منش استوار نشده بلکه بیشتر به سیاست رفتاری می ماند. نباید فراموش کرد که برای رسیدن به اخلاقیات شخصیت باید منش درستی داشته باشیم تا زمانی که در رفتارمان درستی را پیشه نکنیم نخواهیم توانست با دیگران روابط عاطفی بلند مدت برقرار کنیم.

یکی از نواقص عمده قواعد  و راه حل های ساده گرایانه مربوط به موفقیت یا فنون ارتباط برقرار کدن این است که به قوانین طبیعی حرمت نمی گذارند.

 

ضرب المثلی می گوید :اندیشه ای بکار تا عملی درو کنی، عملی بکار تا عادتی درو کنی ،عادتی بکار تا منشی درو کنی، منشی بکار تا تقدیری درو کنی.

 

عادت 1-عامل باشید: عامل بودن یعنی مسئولیت خود را به عهده گرفتن. افراد عامل در هیچ زمینه ای دیگران را مسئول نمی دانند و دیگران را ملامت نمی کنند؛ بلکه آنها میدانند خود مسئول سرنوشت خویشند و توانایی آن را دارند که خود انتخاب کنند.

این افراد در مقابل تمام اتفاقات خارج از برنامه میتوانند برنامه ی صحیح تری را در پیش بگیرند بدون آنکه کنترل امور را از دست بدهند. این افراد در مقابل نظریه ی جبر به اختیار معتقدند.

 

اصولا 3نوع جبر وجود دارد:

1-جبر گرایی ژنتیک : یعنی هر آنجه هستید تمامی استعداد های به ارث رسیده از والدین است.

2-جبر گرایی روانی :یعنی هر آنچه هستیم حاصل تربیت ماست.ساختار منش ما در کودکی شکل گرفته  است.

3-جبر گرایی محیطی: هر آنچه هستیم نتیجه رفتار اطرافیانمان با ما است.این عوامل محیطی هستند که رفتار ما را مشخص می کنند.

مهمترین مسئله برای عامل بودن این است که بفهمید باید ابتدا آن روی تلخ را ببلعید پس از آن خواهید توانست در زندگی خود کنترل امور را به دست بگیرید .

تا زمانی که نپذیریم  آنچه امروز هستیم نخواهیم توانست به گونه ی دیگر انتخاب کنیم.

اختیار زاییده اوضاع و شرایط است،حال آنکه آزادی زاییده درون انسان است.

مادامی که انسان گنجایش و استقلال عاطفی را رد خود پرورش ندهد نمی تواند دیگران را بی شائبه و بدون شرط دوست بدارد.

یکی از بهترین راه ها برای تشخیص میزان عامل بودن بررسی مسائلی است که اکثر انرژی خود را صرف آنها می کنیم. می توانیم حلقه نگرانی های  خود را از حلقه ی چیزهای درباره آنها نگرانی بخصوصی نداریم جدا کنیم.

درون حلقه نگرانی حلقه ی کوچک تری است که حلقه نفوذ نامیده می شود (مسائلی که ما روی آن نفوذ داریم) . افراد عامل بیشتر وقت خود را صرف امور حلقه نفوذ میکنند. حال آنکه افراد واکنشی تلاش خود را صرف حلقه نگرانی میکنند تا زمانیکه به حلقه نگرانی می پردازیم به آنها اجازه می دهیم که ما را در تسلط خود بگیرند.

 

 

 

عادت 2- ذهناٌ از پایان آغاز کنید:  یعنی به روشنی مقصدتان را بدانید. عادت 2 می گوید برنامه زندگیتان را بنویسد. تخیل خصیصه بشری است ؛ میتوانید این قابلیت را به هر امری که می خواهید فرا فکنید. رهبری باید اولین آفرینش باشد و مدیریت ،دومین آفرینش. در نتیجه مدیریت ،رهبری نیست. رهبری انجام امور درست است ومدیریت درست انجام دادن امور است. عادت2 ایجاد شعار رسالت یا نظام ارزشی  و مانند وضع قانون اساسی کشور است.

عادت 2 کمک میکند تا برنامه های بعدی خود را مشخص کنید.یکی از زاه های تمرین عادت 2 این است که تصور کنیم توقع داریم دیگران چگونه ما را توصیف کنند .یعنی از الان تصور کنیم بعد از گذشت مدتی معین میخواهیم داری چه خصوصیاتی باشیم اینکر هدف نهایی ما و انسجام امور مربوطه را تعین میکند و ما از ابتدای مسیر میتوانیم پایان راه را مشخص کنیم.با این روش ارزشها و فلسفه ی زندگیمان را می یابیم و به احسلس درونی و حس تعهد و منش پی میبریم.

 

عادت 3-نخست امور نخست را قرار دهید: یعنی به جای اینکه به مدیریت زمان بپردازید ابتدا خودتان را مدیریت کنید. به واکنش به امور بی اهمیت وقتمان را صرف ارجحیت ها کنیم. در  واقع عادت3 به تحقق در آوردن عادت2 است. انسانها به طور کلی درگیر 2 نوع مسئله می شوند : 1 - امور مهم   2- امور اضطراری .امور ضروری آن دسته از مسایلی هستند که به ناگاه پیش می آیند و عکس العمل فوری را می طلبند و شاید اصلا مهم نباشند .در مقابل امور مهم هستند که شاید از اضطرار برخوردار نباشند ولی الویت انجام از آن انان است. افراد موثر در زندگی بیشتر وقت خود را به امور مهم اختصاص می دهند. آنان نظم زندگیشان ناشی از درون خودشان است.اگر اجازه دهیم امور اضطراری زمان ما را تحت تاثیر قرار دهند دیری نمی گذرد که آنها ما را احاطه خواهند کرد .پس نخستین گام در اجرای عملی امور الویت بندی آنهاست.نه گفتن به امور اضطراری و غیر مهم در واقع آری گفتن به امور مهم است.البته نباید انعطاف را رد این امر از دست داد .بیاموزید که برای امور والاتر برنا مه تان را تغییر دهید.اگر فرض کنیم عادت 1 مستلزم خودآگاهی ، عادت2 مستلزم وقوف بر تخیل و شعور است؛عادت 3 مستلزم اراده آزاد است.

با گسترش این 3 عادت در خود به احساس ایمنی درونی و منشا راستین امنیت خواهیم رسید. آنگاه دارای اعتماد به نفس  خواهیم شد و خواهیم توانست حساب بانکی خود را غنی سازی کنیم.در آن صورت داری ذهنیت فراوانی خواهیم شد. ذهنیت فراوانی یعنی این نگرش که اگر نسبت به دیگران واکنش مثبت نشان دهیم نه تنها چیزی از ما نمی کاهد بلکه بر ما میافزاید.یکی از دلایلی که مردم در برابر مدیریت زمان مقاومت می کنند این است که خود انگیختگی را از دست می دهند؛ در صورتی که مدیریت امروز بر این اصل استوار است که انسانها از اشیا مهمتر هستند. مدیریت امروز دارای 5 اصل مهم است:

1-مبتنی بر اصول است.       2-معطوف به شعور است.          3- به رسالت منحصر به فرد انسان توجه می کند     4-با مشخص شدن نقشه ها در زندگی تعادل بوجود می آید.      5-برنامه هفتگی وسیع تری را در اختیار قرار می دهد.

تقسیم بندی موثر امور به سایرین (تفویض) نیز میتواند سبب افزایش تولید و قابلیت تولید شود. تفویض این امکان را به انسان می دهد که وقت خود را صرف امور مهم تر کند.

 

 

عادت 4- برنده/ برنده بیاندیشید: یعنی همواره خویای منافع هر 2 طرف باشیم.در عادت 4 جایی برای رقابت وجود ندارد چون همه باید در آن  صاحب نفع شوند. در این عادت به جای گفتن من باید بگوییم ما.

اگر عادتهای 1و2و3 در شخص ریشه نگرفته باشد شاید با ((ذهنیت کمبود)) به عادت 4 رو آورد. در صورت ذهنیت کمبود نمی توان از شخص توقع داشت که به برد هر دو طرف بیاندیشد .برای اینکه دچار ذهنیت کمبود نشویم لازم است عادتهای 1و2و3 را در درون خود درونی سازیم.برای اینکه بتوانیم نگرش برنده/ برنده داشته باشیم لازم است که حساب بانکی عاطفیمان غنی باشد. برای ایجاد این حس در یک سازمان باید روابط بین افراد را طوری بوجود آوریم که هرگونه حس رقابت (برنده/ بازنده) را در افراد از بین ببریم و این حس را بوجود آوریم که برد یکی برد همه است و فراموش نکنیم که هیچ گاه نمیتوان در یک اقدام فوری به این نتیجه رسید .

بدون عوض کردن ریشه ها نمی توان میوه را عوض کرد.

بیشتر مردم به زندگی نگرش( برنده/ بازنده) دارند و یا حتی در شرایطی نگرش( بازنده/ برنده) دارند؛ که این به مراتب بدتر از نگرش اول است. اما در نهایت اکثر روابط به نگرش (بازنده/ بازنده)منتهی میشود.

 

نگرش برنده/ برنده دارای 5 بعد است:

1-منش(پرورش 3 عادت نخست)     2- کیفیت روابط (وضعیت بانک عاطفی)    3-توافق ها(بهبود انتظارهای بوجود آمده)            4-نظامها(چگونگی سازمان دادن به روشهایی که نگرش برنده/ برنده ایجاد می کنند.)

5-فرآیندها(چگونگی اجرای ابعاد بالا)

 

منش دارای 3 ویژگی اساسی است:1- تعهد به تمامی ارزشهایی که انتخاب کرده ایم. 2- بلوغ(ایجاد تعادل میان شهامت و ملاحظه )  3-ذهنیت فراوانی (مقابل ذهنیت کمبود)

با استفاده از نگرش برنده/ برنده میتوان نوع روابط را مدیریت کرد به طوری که نه همیشه طرف مغلوب بود نه همیشه طرف غالب.افراد درای ذهنیت کمبود همیشه خواستار افرادی هستند که به آنها بله بگویند. توافقها بر اساس کیفیت روابط صورت می گیرد. تا زمانیکه روابط را بهبود نبخشیم (بانک عاطفی) نمی توانیم توافقات را درست اجرا کنیم. و این مستلزم آن است که رسالت خود را از ابتدا مشخص کنیم. و در کل این فرآیند مهمترین مطلب نوع انجام این رسالت چرا که در نهایت فرآیندهای انجام شده برای نیل به هدف هستند که نشان دهنده ی انجام شدن یا نشدن آن می باشند.

 

 

عادت 5-نخست گوش دهید بعد بخواهید به شما گوش کنند: یعنی قبل از آنکه بخواهید موضع خود را تثبیت کنید ابتدا سعی کنید حرف طرف مقابل را گوش کنید پس از آنکه او متوجه این حقیقت شد که شما او را کاملا درک کرده اید سپس به بیان مطالب خود بپردازید. هیچ گاه نمی توان با عینک دیگران به دنیا نگاه کرد همان طور که هیچ گاه نمیتوان تجربه های شخصی خود  را به عنوان درمانی برای دیگران تجویز کرد. عادت 5 کلید ارتباط است .یک جور تغییر نگرش می باشد؛ در صورتی که اکثر مردم درست خلاف آن عمل میکنند.برای آنکه بخواهیم دیگران ما را درک کنند لازم است ابتدا خودمان آنها را درک کنیم .پس با گوش کردن میتوانیم سطح اعتماد خود را به بالاترین حد ممکن برسانیم پس از آن به بررسی مسایل بپردازیم در واقع لازمه اندیشیدن به نگرش برنده/ برنده آن است که ابتدا موقعیت طرف مقابل را درک کنیم.

می توان به جرئت گفت که نود و نه درصد مشکلات مربوط به روابط با سوء تفاهم آغاز می شود ،پس هنر گوش دادن اولین گام برای داشتن روابط موثر است.

 

 

عادت 6- سینرژی (انرژی گروهی ایجاد کنید): عادت 6 ثمره ینهایی راه حلهای تازه و بهتر گروهی است. سینرژی ضد مصالحه و سازش است.یعنی کل بزرگتر از مجموع اجزاست.ثمره ی گوش کردن نخست به طرف مقابل در این عادت است ،چرا که در این صورت با ارائه ی راهکارهای خلاقانه میتوان نگرش برنده/ برنده را ایجاد کرد.در بدن یک فرد میتوان به تفاوت کارکرد نیمکره های راست و چپ مغز پی برد ؛پس ایجاد تفاوت در2 انسان کاملا طبیعی است.هنر عادت 6 در برقراری یک رابطه صحیح ارج نهادن به تفاوتها است. ارج نهادن به تفاوتها جوهر سینرژی است. انسانی می تواند موثر باشد که در نهایت تواضع ،محدودیتهای ادراکی خویش را دریابد. سینرژی مستلزم احساس امنیت درونی و شهامت است.

 

 

 

                                                                                             سطوح ارتباط                               

 

بالا                                     سینرژی (برنده/ برنده)

 

سطح اعتماد                      احترام(مصالحه و سازش)

 

پایین                  حالت تدافعی(برنده/ بازنده)یا( بازنده/ برنده)

 

 

 

عادت 7-اره را تیز کنید(بازسازی خویشتن): در کلیه ی امور ذکر شده نخستین اصل در تمامی آنها خود شخص می باشد. توالی این عادتها به شرح زیر است:3 عادت نخست به منش مربوط می شوند و 3 عادت بعدی به شخصیت. در این میان اگر به عادت 7 بپردازید  خود به خود تمامی آنها را متجلی خواهید یافت. هر انسانی داری 4 بعد است: جسمی، معنوی، ذهنی، عاطفی- اجتماعی.

جنبه جسمی مراقبت از جسم خویشتن با انجام ورزش است . جنبه ی ذهنی  پرورش  تفکر و تعلیم خود با استفاده از یادگیری است .جنبه ی معنوی توجه به تعالی روح از طریق عبادت وپیوند با طبیعت است. وجنبه ی عاطفی اجتماعی در ارتباط با یکدیگر و در روابطمان با افراد آشکار می شوند. بازسازی معنوی و ذهنی با آنکه از اولویتها محسوب می شوند ولی به دلیل اظطراری نبودن اغلب مورد فراموشی قرار می گیرند. مهم آن است که آنقدر خود را مشغول نسازیم که از تیز کردن اره زندگیمان غافل شویم.

این 7 عادت خواه برای سازمانها خواه برای افراد حیاتی و نجات بخشند.زیرا بر اساس اصول و قواعد طبیعی هستند که تغییر نمی یابند.یادمان باشد که اصول پابرجا هستند این ما هستیم که باید گاهی به خاطر اصول راهی را که میرویم تغییر دهیم زیرا اصول همواره پابرجا هستند.

 

هرگز از تلاش نمی ایستیم؛ و پایان تلاشمان این خواهد بود که به نقطه آغاز برسیم،

تا برای نخستین بار بشناسیم.

 

 

 

----------------------------------------------------------------------     

 

 

 

        عادت هشتم :ثبات قدم داشته باشید

در معرفی افراد موثر به شخصه مدیر دبیرستان خود را به عنوان یک فرد موثر میشناسم. یک فرد موثر لزوما شخصی با جاذبه ی فراوان نیست ؛بلکه شخصی است که در راه هدفش  تمام زندگی خود را می گذارد. یک شخص موثر کسی است که تصمیمی را عجولانه نمی گیرد؛ ولی هر گاه که تصمیم گرفت با تمام وجود برای تحقق آن تلاش می کند .شاید گاهی در تصمیم گیری اشتباه کند ولی هر کار غلطی که در نهایت به یک درس عبرت برای آینده و یا یک افتخار تبدیل خواهد شد پس تصمیم گرقته شده باید به مرحله ی اجرا درآید . مگر جایی که احتمال یک خطر جدی وجود داشته باشد آنگاه هر عقل سلیمی رها کردن آن را توصیه می کند.

لازم به ذکر است که افراد موثر هیچ گاه سریع و بدون تفکر قبلی تصمیم نمی گیرند ولی پس از آنکه در تمام جوانب آن مطمئن شدند آنگاه به اجرای هدف خود می پردازند. هر تصمیم عملی نشده صدای زنگی همیشگی در گوش انسان مبنی بر ضعف در اجراست. کسی که در ابتدای مسیر و یا اواسط آن بنابر دلیلهای سطحی و یا ترس و تحریک دیگران از اجرای عملی که به مضر بودن آن صد در صد مطمئن نیست دست می کشد هرگز توان رهبری کل و موثر واقع شدن را ندارد. شاید عامل بودن و دارای انرژی گروهی بودن و تقویت اخلاق فردی و اجتماعی بسیار در تاثیر بر افراد موثر است و برای عملی شدن تمام این خصوصیت ها داشتن ثبات قدم الزامیست. البته نباید به اشتباه تصور شود که یک فرد موثر ،فردی لجوج است بلکه اینگونه افراد حتما برای عمل خود دلایل منطقی و موجه دارد.

البته از نظر من عادتهای دیگری نیز مهم است که از جمله ی آنها می توان به نوع دوستی اشاره کرد که به نظر من مهمترین صفات است. افراد موثر با توجه به تلاشی که برای معاش خویش و خانواده ی خویش دارند ولی هرگز از یاد انسانهای نیازمند به آنها، غافل نمی شوند. این درسی است که من ازمدیرمدرسه پیش دانشگاهیم برای همیشه در قلبم به یادگار خواهم داشت و برای آن همواره سپاس گذار ایشان خواهم بود؛ چرا که به من روش درست زندگی کردن را آموخت.

ف. ف گویا