بسمه تعالی

خلاصه کتاب هفت عادت مردمان موثر نوشته استفان کاوی
مقدمه
این هفت عادت برنامه ای برای ایجاد تغییری بنیادین و پایدار و مادام العمر است ، مشروط بر اینکه آنها را به دقت بیاموزیم ، به دیگران آموزش دهیم و در زندگی روزانه به کار بندیم. این راه تثبیت هفت عادت است.
اگر میخواهیم که رفتار و عادات افراد را تشخیص دهیم باید تصویری را که از نقش خود در زندگی دارند عوض کنیم زیرا آنها زاییده نگرش و رفتار انسان است.
جهان انسان بر پایه نوع نگرشی که به اطراف خود دارد شکل میگیرد و رفتار او را جهت میدهد پس اگر نگرش خود را به جهان عوض کند جهانی نو برای خود می آفریند.
عادات انسان در واقع نقطه مشترک بین دانش و مهارت و اشتیاق است . این عادات به تدریج از طریق اجتماع یا تجربه شخصی به انسان آموخته میشود و در طول زندگی تقویت میگردد و از آن رو که پاداشی هرچند روانی از آنها میگیرد ، حاضر به ترکشان نیست زیرا از فروپاشی دنیای ساخته عاداتش میترسد .
هفت عادت مردان موثر ، هفت عادت اساسی و بنیادی اند، نه هفت اختیار انتخابی . و همه انسانهای موثر و کارامد صاحب این هفت عادتند. زیرا این هفت عادت به درمان مشکلات مزمن و ایجادامکانات تازه میپردازد . مجالهای هیجان انگیزی که میتواند قدرت درون و خلاقیت انسان را شکوفا سازد .
حفظ تعادل در استفاده از دارایی های مالی نیز شایان اهمیت است . ما در جستجوی ثمرات یا نتایج کوتاه مدت ،اغلب دارایی های فیزیکی ارزشمندی را نابود میکنیم. حفظ تعادل میان تولید و قابلیت تولید ، در استفاده موثر از دارایی های فیزیکی دارای اهمیت ویژه است.
حال به بررسی این هفت عادت میپردازیم.
عادت اول : عامل باشید
اساسیترین عادت عامل بودن است.عامل بودن یعنی مسولیت خود را به عهده گرفتن، ملامت نکردن اوضاع ، شرایط و اشخاص یا این بهانه که رفتارتان حاصل شرطی شدن شماست . ضد عامل بودن واکنشی بودن است.مردان موثر عامل اند یعنی مسوول اند یعنی توانایی پاسخ گو بودن دارند در نتیجه رفتارشان حاصل تصمیم و انتخاب آگاه هانه خودشان و مبتنی بر ارزشهاست نه ثمره اوضاع و شرایط احاطه کننده آنها.
ضد عامل بودن واکنشی بودن است .کلام افراد واکنشی نشان میدهد که میخواهند از زیر بار مسوولیت شانه خالی کنند. کسی که خود را مسوول نداند، طبیعتا اوضاع و شرایطی را به وجود می آورند که از باور او حمایت کند. صفت مشخصه افراد واکنشی این است که همواره در حال ملامت کردن هستند . حتی شاید ستارگان را نیز به باد ملامت بگیرند.
اگر شخصی نتواند صادقانه بگوید :" آنچه امروز هستم به دلیل انتخاب های دیروز من است" این را نیز نمیتواند بگوید که :"و اکنون دیگر گونه انتخاب میکنم." ما با انتخاب پاسخ و واکنش خود میتوانیم بر رویداد ها تاثیر بگذاریم . زیرا آنچه در سرتان میگذرد جهانتان را می آفریند . یکی از مواد شیمیایی را عوض کنید تا تمام فرمول عوض شود.
برای تشخیص میزان عامل بودن خود باید ببینیم وقت و انرژی خود را صرف چه چیز میکنیم .همه ما نگرانی هایی درباره سلامت و فرزندان،مشکلات شغلی، وامها و سایر قروض، جنگ اتمی و هزاران مسئله دیگر داریم که آنها را درون حلقه ای به نام حلقه نگرانی جای میدهیم. با نگریستن به امور درون این حلقه در مییابیم که چه چیز هایی بیرون از اختیارمان قرار دارند و در مورد کدام چیز ها میتوانیم کاری انجام بدهیم . امور دسته اخیر را درون حلقه کوچکتری که حلقه نفوذ است قرار میدهیم . 
با توجه به اینکه وقت و انرژی خود را بیشتر صرف امور کدام دسته میکنیم ، میتوانیم به میزان عامل بودن خود پی ببریم .افراد عامل همه تلاش خود را بر حلقه نفوذ خویش متمرکز میکنند.
در واقع عادت 1 بدین معناست که خودتان برنامه نویس خودتان باشید.
عادت 2 : ذهنا از پایان آغاز کنید
این بدین معنی است که به روشنی مقصدتان را مشخص کنید و به آن آگاه باشید تا بدانید که میخواهید به کجا برسید. تا آنچه سرانجام میخواهید بوجود بیاورید ،روز به روز هدایتتان کند.این عادت به انسان میگوید : خودتان برنامه تان را بنویسید. فلسفه و نظام ارزشی خودتان را مشخص کنید ،شعار رسالت شخصی خودتان را دل و ذهنتان حک کنید. جوهر شعار 2 نوشتن شعار رسالت شخصی است و میتوان آن را عادت رهبری خواند .
مدیریت یعنی درست انجام دادن امور و رهبری یعنی انجام دادن امور درست. در نتیجه مدیریت، رهبری نیست. در زندگی شخصی ما نیز فقدان رهبری بیشتر احساس میشود .پیش از اینکه اصول و ارزشهای خود را مشخص کرده باشیم، به تعین هدفها و نیل به آنها میپردازیم. با این حال نمی توان اهمیت مدیریت را انکار کرد . زیرا پس از اینکه امور درست را برای خود تعیین کردیم (رهبری)،باید به شیوه درست آنها را انجام دهیم (مدیریت).
برای اینکه هرچه سریعتر اختیار زندگیتان را در دست بگیرید ،دو راه اساسی وجود دارد:
1. هدفی برای خود تعیین کنید و متعهد شوید که به هدفتان برسید.
2. عهدی ببندید و حتما بر سر پیمان خود بمانید.
به این ترتیب اختیار زندگی اتان را در دست میگیرید و اعتماد به نفس لازم را کسب میکنید . این اعتماد به نفس ناشی از خویشتن داری و احساس امنیت درونی است.
عادت 3 : نخست امور نخست را قرار دهید.
مردمان موثر به جای مدیریت زمان به مدیریت خویش میپردازند.
به جای واکنش نشان دادن به مسائل اضطراری ،و به جای اینکه به ضخامت تمور نازک بپردازند، یا گرفتار امور بی اهمیت شوند ،به اولویت ها و ارجهیت های خود توجه دارند. در واقع عادت 3 به تحقق در اوردن عادت 2 است.
گوته میگوید : اموری که بیشترین اهمیت را دارند،نباید قربانی اموری شوند که کمترین اهمیت را دارند. بنابراین ،اولویت خود را تشخیص و سازمان بدهید و اجرا کنید.
مدیریت موثر خویشتن یعنی نخست امور نخست را قرار دهید.رهبری تعیین میکند که امور نخست کدام امورند . مدیریت امور نخست را به صورت روز به روز و لحظه به لحظه تنظیم میکند و به اجرا در می آورد .در حالیکه مدیریت زمان به این مسئله میپردازد که وقت خود را صرف 2 دسته از امور کنیم. امور مهم و امور ضروری.
امور اضطراری غالبا مریی و ملموس اند. زیرا به ما فشار می آورند و اقدام فوری میطلبند و معمولا اموری دلخواه دیگران است.حال آنکه امور مهم به نتایج مورد نظر ما ارتباط دارند. به این مفهوم که اگر مسئله ای مهم باشد ،به رسالت و ارزشها و مهمترین هدفهایمان کمک میکند . معمولا ما نبست به امور اضطراری واکنش نشان میدهیم. اگر به عادت 2 نپردازیم یا از آنچه مهم است تصویر و آرمانی روشن نداشته باشیم ،یا از نتایجی که میخواهیم در زندگیمان به وجود آوریم آگاه نباشیم ،به آسانی به تله امور اضطراری می افتیم و نسبت به آنها واکنش نشان میدهیم. اگر توجه کنید میبینید عادت 1 نگرش و دیدگاه شخصی ایجاد میکند .رهبری خویشتن را ایجاد میکند . عادت 3 مدیریت خویشتن را ایجاد میکند .توفیق در این 3 عادت ،مستلزم چهار خصیصه بشری است:خود آگاهی ، تخیل ،شعور ،اراده آزاد.
عادت 1 مستلزم خود آگاهی است .این هشیاری که خودتان برنامه نویس هستید. عادت 2 مستلزم این آگاهی است که تخیل و شعور دارید. میتوانید رسالت ، نقشها و هدفهایتان را تعیین و دنبال کنید. عادت 3 مستلزم اراده آزاد است. یعنی قادرید اراده مستقل خود را به کار گیرید ،یعنی وقتی نمیخواهید کاری را به انجام برسانید به دلیل احساس یا خواسته¬هایتان نیست بلکه بر اساس ارزشهایی است که برای خود انتخاب کرده اید. با پرورش این 3 عادت در درون خود به منشا راستین امنیت میرسید و این احساس در شما بوجود می آید که خودتان عهده دار و مسوول زندگیتان هستید.
عادت 4 : برنده/برنده بیندیشید
مفهوم نگرش برنده / برنده این است که همواره جویای مقابل و دو یا چند جانبه باشید . در عادت 4 ،کار گروهی و همکاری و برنده شدن همه کسانی که در آن ذینفع¬اند الزامی است و جایی برای رقابت و مقایسه وجود ندارد . اما بیشتر مردم احساس میکنند که باید یا برنده باشند یا بازنده.
نگرش برنده / برنده فلسفه جامع زندگی و ارتباط متقابل و قانون طلایی عمل ، و دارای 5 بعد است :
1. منش(یا پرورش عادت¬های 1،2،3 در خویشتن) : ایجاد نگرش برنده / برنده یا منافع متقابل –به ویژه در رابطه با افرادی که عمیقا به نگرش برنده / بازند خو کرده¬اند-مستلزم شهامت و ملاحظه بسیار است . وبایستی بین این 2 مورد تعادل برقرار نمود .
2. کیفیت رابطه (یا وضعیت بانک عاطفی) گاه به علت کمبود وقت باید به شیوه¬یی آمرانه وبا نگرشی برنده¬/¬برنده نقش خود را ایفا کنید .گاه نیز شاید به علت نوع و کیفیت رابطه، نقش بازند /برنده را بپذیرد. آنچه مهم است این است که نباید با برداشت بیش از اندازه بانک عاطفی خود را خالی کنیم ،زیرا به کیفیت رابطه صدمه میزند .
3. توافق به عمل آمده (انتظار¬ها و توقعاتی که بوجود آمدهاند)
• توافق ها و 5 رکن اساسی دارند :
1. نتایج مطلوب :یعنی در نظر گرفتن نتایجی که میخواهیم بدست آوریم و مشخص کردن آنچه باید انجام بگیرد و نتایج آن .
2. راهنماها: مشخص کردن خط مشیها و اصولی که ایجاد نتایج مطلوب باید در آن چهار چوب صورت بگیرد .
3. منابع : مشخص کردن منابع مالی و انسانی وفنی قابل دسترسی.
4. معیار سنجش : تعیین معیار هایی برای ارزیابی نحوه انجام کار و مشخص کردن زمان ارزیابی کار .
5. عواقب : مشخص کردن این مسئله که اگر نتایج کار مطلوب یا نامطلوب باشد، چه پیش خواهد آمد .
4. نظامها(چگونگی سازمان دادن به روشهایی که نگرش برنده / برنده را ایجاد میکند) : اساسا چیزی را میستانید که به آن پاداش میدهید . اگر درباره نگرش برنده / برنده داد سخن سر دهید اما به نگرش برنده / بازند پاداش بدهید ، آنچه در دست دارید برنامه ای برای بازنده شدن است.
5. فرایند ها(چگونگی اجرای ابعاد بالا تا از فرایند¬ها یا قوانین طبیعی تخلف نورزد): فرایند چهار مرحله ای زیر برای افرادی که جوییای راه حل¬های برنده / برنده اند توصیه میشود:
1. مسئله از دیدگاه طرف مقابل بنگرید
2. نگرانی ها و مسئله های عمده را مشخص نمایید.
3. مشخص کنید که کدام نتایج مطلوب خواهد بود.
4. سایر راه حلهایی راکه میتواند همان نتایج را ایجاد کند، مشخص کنید.
عادت 5 : نخست گوش فرا¬ دهید، سپس بخواهید به شما گوش دهند.
این عادت یعنی اینکه اجازه بده تا ابتدا من به حرفهای تو گوش کنم .بیشتر مردم برعکس این کار را انجام میدهند .میخواهند ابتدا خودشان حرف بزنند ، وضعیت خود را مشخص کنند و مورد تفاهم قرار بگیرند .این عادت مستقیما به شیوه ارتباط برقرار کردن مربوط میشود و کلید ایجاد همدلی و روابط مبتنی بر نگرش برنده /برنده است .
توان آزمایی نگرش برنده /برنده شیوه گوش دادن است تا بتوانید دریابید طرف مقابل آن وضعیت را چگونه میبیند. عادت 5 کلید ارتباط است و به این دلیل در زندگی حرفه¬ای و شغلی ما نقش عمده¬ای را بازی میکند . وقتی به دیگری گوش میدهید به حیطه¬یی ناشناخته گام مینهید .به این دلیل باید نخست عادتهای 1،2،3 را که به منش مربوط میشود را در خود پرورش دهید آنگاه به سراغ عادت¬های 4،5،6 بروید که به شخصیت ارتباط پیدا میکند . شخصی که میخواهد عمیقا ارتباط برقرار کند میپرسد : بگذار اول خودم به تو گوش کنم تا ببینم میتوانم وضعیت تو را به طور کامل درک کنم ؟ اگر میخواهید ارتباط واقعی برقرار کنید ، بکوشید مسئله را از چهار چوب ذهنی آن شخص ببینید .
در روابط انسانی ،عادت 5 مثل هواست .به محض اینکه شخص احساس کند مورد تفاهم قرار گرفته است می¬آساید. آنگاه میتواند بدون حالت تدافعی ، گشوده و پذیرا باشد . گوش دادن باید ناشی از همدلی وبه نیت فهمیدن و درک طرف مقابل باشد .
عادت 6 : سینرژی (انرژی گروهی ایجاد کنید )
عادت 6 ثمره نهایی یا ایجاد راه حلهای تازه و بهتر گروهی است . راه¬حلهای بهتر از آنچه نخست هر یک از افراد پیشنهاد کرده بودند.سینرژی ضد مصالحه و سازش است. به تعبیر دیگر یعنی کل بزرگتر از مجموع اجزای آن است و رابطه میان اجزا نشانه وجود اجزاست. عادت 6 جنبه خلاق عادت 5 است در اینجاست که خلاقیت خود را به کار میگیرید و راه¬حلهای بهتر و تازه¬تر را جستجو میکنید .
یکی از مسائلی که به هنگام گفتگو و ارتباط با آن مواجه میشویم این است که افراد به شیوه متفاوت می¬اندیشند و شاید درباره¬ی نظریه استیلای مغز شنیده باشید . نیمه چپ مغز انسان بیشتر تحلیلی و منطقی و مغز راست بیشتر خلاق و شهودی است و ما در واقع به هر دو قسمت نیاز داریم و کلید، ایجاد تعادل بین این دو است.
"با مغز چپ مدیریت و با مغز راست رهبری کنید."
ارج نهادن به تفاوت¬ها عاطفی و روانی و ذهنی افراد جوهر سینرژی است . و کلید ارج نهادن به تفاوتها 
این است که دریابیم افراد ، جهان را نه آنگونه که هست –بلکه آنگونه که خود هستند- میبینند.
عادت 7: اره را تیز کنید – بازسازی خویشتن-
این عادت عبارت است از ایجاد مجال برای تیز کردن اره یا بازسازی خویشتن . مابقی 6 عادتی که خواندیم مبتنی بر این عادت است . زیرا سایر عادت¬ها را ممکن میسازد . عادت¬های 1و2و3 که آنها را پیروزی شخصی میخوانیم و به منش مربوط¬¬اند باید پیش از عادت¬های 4 و 5و 6 پرورش یابند که آنها را پیروزی عمومی میخوانیم و به شخصیت ارتباط دارند . اگر بطور منظم به عادت 7 بپردازیم ،خودبه¬خود سایر عادتها را نیز در خویشتن پرورش خواهید داد . این عادت به این نکته توجه دارد که آیا باید در شعار رسالت یا هدف¬های خود تغییراتی ایجاد کنید ؟ یا اینکه اصولا برای بازسازی خود باید دست به چه عملی بزنید؟ و چنانچه در محیط یا وضعیت دگرگونیهایی ایجاد شود،به ابداع و ابتکار عمل بپردازید و اساسا باید مدام از خود بپرسید : اگر این خط مشی را نداشته باشیم آیا امروز نیز همان را انتخاب میکردیم ؟
عادت 8 : مرکز کنترلتان درونتان باشد
مرکز کنترل درون یعنی اینکه قضا و قدر و اتفاقات را حاکم بر سرنوشت خود ندیدن و در همه عمور اراده خود را موثر دیدن . این افراد در شکستها خود را مقصر میبینند و به دنبال نقاط ضعف خود برای بهبود میگردند و در موفقیت¬ها هم بسیار خوشحال نمی شوند.

                                                                                              سیامک مختاری

                                                                                                      8312048