عادت چیست؟

عادت عبارت است از نقطه تماس دانش و مهارت و اشتیاق است.

راه حل های فوری را باور نکنید زیرا بر خلاف قوانین تبیعت است.تنها راه خرمن کردن محصول در پاییز،کاشتن بذر آن در بهار و آبیاری و پرورش و مراقبت از آن در تابستان است.

مهمترین دارایی ما قابلیت تولید ماست.اگر پیوسته برای بهبود و رشد قابلیت تولیدمان سرمایه گذاری نکنیم، به شدت امکانات و انتخاب های خود  را محدود می کنیم.اصل"حفظ قابلیت تولید"می گوید:با کارمندان خود به شیوه ای رفتار کنید که می خواهید آنها با بهترین مشتری هایتان رفتار کنند.برداشت ما از مشتری این است که او یک داوطلب است.او داوطلب شده تا خدمت یا کالا های ما را بخرد.

کلید رابطه خانوادگی تان،طرز رفتارتان با فرزندی است که بیش از همه صبر و شکیبایی می طلبد.زیرا شیوه رفتارتان با او نشان می دهد که منش شما تا چه اندازه سرشار از عشق بی شائبه و نامشروط یا آکنده از عشق مشروط است.اگر این آرمان که "عشقم به تو ژرفتر از اعمال توست" مرا بیازارد و با این حال در کردارم آن را رعایت کنم، آنگاه خواهم توانست "تغییر برداشت "و رابطه ای ژرف به وجود آورم.

ایجاد روابط موثر یعنی بالا بردن کیفیت رابطه ای از این طریق که مدام در حساب عاطفی خود ودیعه بگذاریم.


عادت چیست؟

عادت عبارت است از نقطه تماس دانش و مهارت و اشتیاق است.

راه حل های فوری را باور نکنید زیرا بر خلاف قوانین تبیعت است.تنها راه خرمن کردن محصول در پاییز،کاشتن بذر آن در بهار و آبیاری و پرورش و مراقبت از آن در تابستان است.

مهمترین دارایی ما قابلیت تولید ماست.اگر پیوسته برای بهبود و رشد قابلیت تولیدمان سرمایه گذاری نکنیم، به شدت امکانات و انتخاب های خود  را محدود می کنیم.اصل"حفظ قابلیت تولید"می گوید:با کارمندان خود به شیوه ای رفتار کنید که می خواهید آنها با بهترین مشتری هایتان رفتار کنند.برداشت ما از مشتری این است که او یک داوطلب است.او داوطلب شده تا خدمت یا کالا های ما را بخرد.

کلید رابطه خانوادگی تان،طرز رفتارتان با فرزندی است که بیش از همه صبر و شکیبایی می طلبد.زیرا شیوه رفتارتان با او نشان می دهد که منش شما تا چه اندازه سرشار از عشق بی شائبه و نامشروط یا آکنده از عشق مشروط است.اگر این آرمان که "عشقم به تو ژرفتر از اعمال توست" مرا بیازارد و با این حال در کردارم آن را رعایت کنم، آنگاه خواهم توانست "تغییر برداشت "و رابطه ای ژرف به وجود آورم.

ایجاد روابط موثر یعنی بالا بردن کیفیت رابطه ای از این طریق که مدام در حساب عاطفی خود ودیعه بگذاریم.

از 6 طریق می توان کیفیت هر رابطه ای را با همسر و فرزندان و کارمندان و همکاران و مشتریان و مراجعان یا هر کس دیگر اعتبار و تعالی بخشید و این 6 طریق عبارتند از:

1.مهربانی های ساده و کوچک:

2.صداقت:

3.تسریه و تشویق توقعات :

4.وفاداری:

5.تمامیت وجود:

6.صمیمانه پوزش بطلبید:

 

عادت 1   

عامل باشید

عامل بودن یعنی مسئولیت خود را به عهده گرفتن،ملامت نکردن اوضاع و شرایط یا اشخاص،یا این بهانه که رفتارتان حاصل شرطی شدن شماست.

مردمان موثر عامل اند یعنی مسئول اند.در نتیجه رفتارشان حاصل تصمیم و انتخاب آگاهانه خودشان و مبتنی بر ارزش هاست.نه ثمره اوضاع و شرایط آنها که واکنشی مبتنی بر احساس است.

سه نظریه جبر گرایی وجود دارد که مستقلا یا تواما برای توجیح نهاد انسان پذیرفته شده است.

1.جبر گرایی ژنتیک: اساسا می گوید آنچه هستید حاصل پدر و مادر یا اجداد شماست.

2.جبر گرایی روانی: می گوید آنچه هستید حاصل نوع تربیت شماست.

3.جبر گرایی محیطی: آنچه هستید ناشی از رفتار همسر،فرزند نوجوان،اوضاع و شرایط  محیط ،به علت وضعیت اقتصادی، به دلیل خط مشی جامعه یا سنن کشورتان به این صورت درآمده است.

هر سه دسته افرادی واکنشی اند.کلام این افراد نشان می دهد که می خواهند از زیر مسئولیت شانه خالی کنند

کسی که خود را مسئول نداند طبیعتا اوضاع و شرایطی را به وجود می آورد که از باور او حمایت کند.یعنی به پیشگویی هایی می پردازد که خود را به اثبات می رسانند .حال آنکه انسان عمل فقط ارزش ها و اصولی را انتخاب می کند که خودش درونا بتواند صحت و اعتبار آنها را تشخیص بدهد و تأیید کند.

اگر شخصی نتواند صادقانه بگوید: "آنچه امروز هستم به دلیل انتخاب های دیروز من است" این را نیز نمی تواند بگوید که: "اکنون دیگر گونه انتخاب می کنم".

با انتخاب پاسخ یا واکنش خود می توانید بر رویدادها تأثیر بگذارید.زیرا آنچه در سرتان می گذرد جهانتان را می آفریند.زیرا خودتان منشا عشق مشروط بوده اید و اکنون نیز خودتان می توانید منشا عشق بی شائبه و عاری از قید و شرط باشید.زیرا وقتی بر سپرده عاطفی خود می افزایید،روابط تان بهتر می شود.اگر چه برای با احساس بودن باید به استقلال عاطفی رسیده باشید. یعنی احساس امنیت خود را از درون خودتان بستانید،و از نظر عاطفی متکی به دیگری نباشید. عشق بی شائبه و نه مشروط ثمره ریشه هایی دیگر است.نخستین بخش این ریشه به عهده گرفتن مسئولیت برای پاسخ یا واکنش خویش است.

یکی از بهترین راه ها برای تشخیص میزان "عامل بودن" خود ،این است که ببینیم وقت و انرژی خود را صرف چه چیزها یی می کنیم .افراد عامل فقط به مسائلی می پردازند که زیر نفوذ مستقیم خودشان قرار دارد:بر اموری که می توانند در باره اش کاری کنند.

عادت 2

ذهنا از پایان آغاز کنید

مفهوم ضمنی عادت 2 این است که به روشنی مقصدتان بدانید ،تا بدانید که می خواهید به کجا برسید .تا آنچه سرانجام می خواهید به وجود بیاورید روز به روز هدایت تان کند.

عادت 2 می گوید: برنامه خود را بنویسید. فلسفه و نظام ارزشی خود را تعیین کنید. شعار رسالت شخصی خود را در دل و ذهن خویش حک کنید. به جای اینکه خود را به علت آنچه در گذشته برایتان رخ داده، و در واقع به دلیل سابقه تان محدود کنید،از طریق تخیل تان خود را به توانایی خویش متصل کنید.

با در نظر گرفتن این اصل که همه چیز دوباره آفریده می شود، رهبری باید نخستین آفرینش باشد و مدیریت ،دومین آفرینش.در نتیجه مدیریت، رهبری نیست.رهبری با این مسئله سر و کار دارد که: چه اموری را می خواهم به انجام برسانم. مدیریت با این مسئله سر و کار دارد که: چگونه می توانم امور معینی را به بهترین شکل به انجام برسانم؟ پیتر دراکر در این باره می گوید: مدیریت یعنی درست انجام دادن امور.رهبری یعنی انجام دادن امور درست.

رهبری به تعیین مسیر می اندیشد. مدیریت به امور لجستیکی و اجرایی آن می پردازد.

عادت 2 ایجاد شعر رسالت یا نظام ارزشی، و مانند وضع قانون اساسی کشور است.برای انجام آن باید عامل باشید.یعنی نخست معتقد باشید که خودتان برنامه نویس هستید آنگاه برنامه را بنویسید.

بسیاری از مردم در این باره مشکل دارند. زیرا بسیاری از هدفهای خود را به تحقق در نیاورده اند. وعده هایی داده اند و هرگز آنها را به اجرا در نیاورده اند. زیرا عامل و متعهد نیستند، و اعمالشان بر پایه احساسات و حالات و اوضاع و شرایط آنهاست، نه بر اساس اصول و تعهدات. در نتیجه اختیار خود را از کف می دهند و عملا نقش مظلوم و قربانی را بازی می کنند. حال آنکه انسان عامل ،مسئولانه دست به عمل می زند و مسئولیت انتخابها و تصمیمهای خویش را به عهده می گیرد.

اگر انسان در درون خویش کانونی تغییر ناپذیر را احساس نکند، نمی تواند با دگرگونی کنار بیاید.کلید توانایی تغییر یافتن و ایجاد تغییر،احساس کانونی دگرگون ناپذیر دردرون خویشتن است.یعنی زمانی که می دانید به راستی کیستید؛چه اصول و ارزشهایی برایتان اهمیت دارند؛ چه چیز را می خواهید به وجود بیاورید؛ و تعهدات تان بر پایه و اصول کدام ارزشهاست.

به هنگام مطالعه عادت 1 مشاهده کردیم که به بینش شخصی مربوط می شود.به این مفهوم که خودمان برنامه نویس هستید.در عادت 2 عملا آن برنامه را می نویسیم. یعنی رسالت خود را با توجه به نقش ها و هدفهایتان تعیین می کنیم. عادت  2 به هدف و مسیر و ارزشها و فلسفه زندگیمان (به آنچه می خواهیم به وجود بیاوریم)ارتباط می یابد، و به احساس درونی و منش و حس تعهد می اندیشد و هدف آن ایجاد ایجاد کانونی محوری است که بر مدار سلسله ای از اصول و ارزشها که توسط خود شخص تعیین شده می چرخد.پس از نوشتن شعار رسالت خویش،نقشهایی را که در زندگی ایفا می کنید بنویسید(مثلاً استاد،دانشجو،رییس،کارمند،...)آنگاه هدفهایی را که برای هر یک از آن نقشها دارید تعیین کنید.

 

عادت 3

نخست امور نخست را قرار دهید

مردمان موثر به جای مدیریت زمان،به مدیریت خویشتن می پردازند.

در واقع عادت 3 به تحقق در آوردن عادت 2 است.می توان عادت 2 را آفرینش ذهنی و عادت 3 را آفرینش عینی و فیزیکی خواند.زیرا همه چیز دوباره آفریده می شود.نخست به صورت ذهنی و آنگاه به صورت عملی.

انسان دارای 4 خصیصه یا موهبت خود آگاهی،تخیل،شعور و اراده آزد است.اراده آزد یکی از موهبت های حیرت انگیز بشر است.

مدیریت موثر یعنی نخست امور نخست را قرار دهید .رهبری تعیین می کند که "امور نخست" کدام امورند.مدیریت امور نخست را به صورت روز به روز و لحظه به لحظه تنظیم می کند و به اجرا در می آورد.

افرادی که به طرزی موثر مدیریت خویشتن را در پیش می گیرند،نظم زندگیشان ناشی از درون خودشان،و کنش اراده آزد آنهاست: یعنی پیرو ژرفترین ارزشهایی هستند که خود انتخاب کرده اند.

عادت 1 نگرش و دیدگاه شخصی ایجاد می کند.عادت 2 رهبری خویشتن را به وجود می آورد.عادت 3 مدیریت خویشتن را ایجاد می کند.اما توفیق در این 3 عادت مستلزم همان 4 خصیصه است.

با پرورش این 3 عادت در خود به احساس ایمنی درونی یا منشا راستین امنیت می رسید.و این احساس در شما به وجود می آید که خودتان عهده دار و مسئول زندگیتان هستید .یعنی به احساس اتکا به نفس و استقلال دست می یابید. و برای اینکه خود را ارزشمند بدانید خودتان را با دیگران مقایسه نمی کنید.

عادت 4

برنده/برنده بیندیشید

مفهوم نگرش "برنده/برنده" این است که همواره جریان منافع متقابل و دو یا چند جانبه باشید.در عادت 4 جایی برای رقابت و مقایسه وجود ندارد.زیرا در عادت 4 کار گروهی و همکاری و برنده شدن همه کسانی که در آن ذینفع اند الزامی است. در عادت 4 به جای من می گویید ما و برای این "ما" نه کمترین بلکه بیشترین را می طلبید و به وجود می آورید.

نگرش عادت 4 این خواهد بود :"بیا به شیوه ای گفتگو کنیم تا هر دوی ما بتوانیم برای این مسئله راه حلی پیدا

کنیم که از دیدگاه هر دوی ما مطلوب باشد.آیا این کار موافقی؟ "

معمولا در همه موارد،طرف مقابل پاسخ مثبت می دهد و موافقت می کند.اما اگر آن شخص موافقت نکند نشانه آن است که بانک عاطفی خالی و سطح اعتماد پایین است.نخست بکوشید از طریق عادت های 3،2،1 بانک عاطفی خود را پر کنید.این را نیز به خاطر داشته باشید که اگر بخواهید برای همه مردم همه چیز باشید برای هیچ کس چیزی نخواهید بود.

 نگرش "برنده/برنده" آن چهار چوب ذهنی است که در ارتباط های انسانی ،پیوسته منافع متقابل را می جوید: به معنای توافق ها یا راه حلهایی که برای هر دو طرف سودمند و رضایت بخش باشد.با این نگرش همه کسانی که در آن پروژه یا تصمیم گیری سهیم اند، احساسی مطلوب به دست می آورند و نسبت به اجرای آن برنامه احساس تعهد می کنند.و زندگی میدان همکاری می شود،نه رقابت.اما بیشتر مردم احساس می کنند که باید یا برنده باشند یا بازنده.

عادت 5

نخست گوش فرا دهید سپس بخواهید به شما گوش کنند

عادت 5 یعنی بگذار اول من به تو گوش کنم.بیشتر مردم بر عکس این کار را انجام می دهند.می خواهند اول خودشان حرف بزند ،وضیعت خود را روشن کنند و مورد تفاهم قرار گیرند. وقتی هر دو طرف بخواهند اول حرف بزند مونولوگ جمعی-گفتگوی مرده- ایجاد می شود.زیرا در واقع گفتگویی یک نفره است،اگر چه در حضور یک نفر دیگر انجام می پذیرد.در این حال، شخص واقعاً به حرف دیگری گوش نمی کند.یا دارد حرف می زند،یا خودش را برای آنچه می خواهد بگوید آمده می کند. عادت 5 می گوید نخست گوش کنید.آنگاه نظرتان را بیان کنید.این عادت مستقیماً به شیوه ارتباط برقرار کردن مربوط می شود.و کلید ایجاد همدلی و روابط مبتنی بر نگرش"برنده/برنده" است.

آنقدر مشتاقیم شتابزده حرف دیگران را قطع کنیم،نصیحت کنیم،و با اندرزی حکیمانه خود همه چیز را اصلاح کنیم،که اغلب اوقات فرصت تشخیص دادن به خود نمی دهیم.

کسانی که وانمود می کنند نظر دیگران برایشان اهمیت ندارد،در واقع بیش از اندازه به نظر دیگران اهمیت می دهند.به همین دلیل می خواهند از طریق گوش ندادن از خود دفاع کنند.زیرا بسیار آسیب پذیرند و می ترسند تمام وجودشان محو و زدوده شود.

شخصی که می خواهد عمیقا ارتباط برقرار کند می پرسد:بگذار اول خودم به تو گوش کنم تا ببینم که می توانم وضعیت تو را به طور کامل درک کنم؟حال آنکه بیشتر مردم به طور معکوس عمل می کنند.

برای ایجاد ارتباط باید بتوانند انگیزه به وجود بیاورید.اما چه چیز انگیزه ایجاد می کند؟آرزوهای براورده نشده انگیزه ایجاد می کنند. اعتماد والاترین شکل ایجاد انگیزه در انسان است.بهترین ویژگیهای مردم را نمایان می سازد.اگر چه مستلزم وقت و صبر و شکیبایی است.البته نشان آن نیست که آموزش و پرورش افراد ضرورت ندارد.زیرا کاردانی و مهارت آنها نیز باید به سطح آن اعتماد برخیزد.

 

عادت 6

سینرژی

(انرژی گروهی ایجاد کنید)

عادت 6 ثمره نهایی یا ایجاد راه حلهای تازه و بهتر گروهی است.راه حل بهتر از آنچه نخست هر یک از افراد پیشنهاد کرده بودند.سینرژی ضد مصالحه و سازش است به تعبیر دیگر یعنی "کل" بزرگتر از مجموع اجزائی آن است.عادت 6 جنبه خلاق عادت 5 است.در اینجاست که خلاقیت خود را به کار می گیرید و راه حلهای تازه و بهتری را جستجو می کنید.بیشتر مردم به جای ایجاد سینرژی ستیز یا گریز را در پیش می گیرند.هر دوی این شیوه ها ناشی از الگوهای ارتباطی نابالغ است.

دقیقاً به طرف مقابل گوش فرا دهید و در نهایت احترام ارتباط برقرار کنید.آنگاه توانایی های خلاق خود را به کار ببرید تا راه حلهایی تازه و امکاناتی سرشار از منافع متقابل یا نگرش "برنده/برنده" ایجاد کنید.طبیعتاً این امر مستلزم صرف وقت و صبر و شکیبایی و پرورش"منش" قدرتمند ناشی از عادت های 3،2،1 است.همچنین مستلزم احساس ایمنی است که ناشی از صداقت و حس تعهد نسبت به ارزشهایی است که درونا انتخاب کرده ایم. 

 

بزرگترین راز سینرژی ارج نهادن به تفاوت های یکدیگر است.

ارج نهادن به تفاوتها

ارج نهادن به تفاوتها جوهر سینرژی(ایجاد انرژی گروهی)است: ارج نهادن به تفاوتهای عاطفی و روانی و ذهنی افراد.و کلید آن این است که دریابیم افراد ،جهان را نه آنگونه که هست می بینند.

اگر تصور کنیم جهان را همان گونه که هست می بینیم،دیگر به چه دلیل باید به تفاوتها ارج نهیم؟

اگر چنین تصوری داشته باشم،هرگز نه تنها قادر به اتکای متقابل،بلکه قادر به استقلال نیز نخواهم بود.زیرا توسط برداشتهای خودم شرطی شده ام.

انسانی می تواند واقعاً موثر باشد که در نهایت تواضع و حرمت به تفاوتها ،محدودیتهای ادراکی خویش را دریابد.و قدر منابع غنی موجود را که فقط از طریق ارتباط متقابل با ذهن و دل انسانهای دیگر می تواند به دست آورد بداند.انسان موثر به تفاوتها ارج می نهاد زیرا آن تفاوتها بر دانش و فهم خودش از واقعیت می افزاید.

طبیعتاً فرایند خلّاق که بخشی از سینرژی است،ترسناک ترین بخش آن نیز هست.زیرا نمی دانید که در گام بعدی چه رخ خواهد داد یا به کجا خواهد انجامید.سینرژی مستلزم احساس ایمنی درونی و شهامت و روحیه ماجراجویی است.بی تردید باید منطقه امن خود را ترک کنید تا بتوانید به جهانی یکسر ناشناخته گام بگذارید.

عادت 7

اره را تیز کنید

-بازسازی خویشتن-

عبارت است از ایجاد مجال برای بازسازی خویشتن.مابقی 6 عادتی که خواندیم مبتنی بر این عادت است.زیرا سایر عادتها را ممکن می سازد.

اگر به طور منظم به عادت 7 بپردازید خود به خود سایر عادت ها را نیز در خویشتن پرورش خواهید داد.این عادت عبارت است از ایجاد تعادل میان 4 بعد وجود :جسمانی،ذهنی،معنوی،اجتماعی و عاطفی.

جنبه گسمانی:عبارت است از مراقبت موثر از جسم و توجه شایسته به تن:شامل تغزیه درست و استراحت مناسب و ورزش منظم

جنبه معنوی:بازسازی بعد معنوی موجب می شود که رهبری زندگیتان را به عهده بگیرید.بعد معنوی کاملاً به عادت 2 ارتباط دارد .این بعد به هسته و کانون وجودتان ارتباط دارد.

بازسازی معنوی زمان می طلبد.

جنبه ذهنی:بیشتر ما پس از پایان تحصیلات،مطالعه عمیق و منظم خود را کنار می گذاریم،دیگر به طور جدی و تحلیلی نمی نویسیم،و به جای اینها بیشتر تلویزیون تماشا می کنیم.در نتیجه به جای پرورش ابعاد ذهنی خویش،آن را متوقف می سازیم.برنامه های آموزشی و ارزنده تلویزیون را نفی نمی کنم.اما تلویزیون نیز مانند جسم انسان باید خادم او باشد، نه ارباب او.

پرورش بعد ذهنی به عادت 3 مربوط می شود.زیرا در وجودتان انضباط و تعهد و پشتکار ایجاد می کند.

جنبه اجتماعی/عاطفی: پرورش این بعد از شخصیت بیشتر به عادت های 4،5،6 ارتباط می یابد: به اصول رهبری متقابل،ارتباط سرشار از همدلی، همکاری خلاق.

ابعاد اجتماعی/عاطفی کاملاً به یکدیگر مرتبط اند،زیرا مقدمتا از طریق ارتباطی که با دیگران داریم پرورش می یابند و نمایان می شوند.

نویسنده در آخر تاکید می کند که:هیچ گاه خود را آنقدر مشغول نکنید که فرصت تیز کردن اره تان را نداشته باشید.زیرا عادت 7 یعنی قابلیت تولید شخصی و عادت بازسازی است که بزرگترین سرمایه تان را حفظ می کند و بهبود می بخشد.

 

عادت اضافه شده

عادت 8

"در مادیات به زیر دست خود نگاه کنید و در معنویات به بالا دست "

فکر نمیکنم زیاد به توضیح اضافه باشد از فحوای سخن میتوان منظور را کامل  فهمید.

این عادت توسط پیامبر و امامانمان به صورت حدیثهای مختلفی به دستمان رسیده است و ما را به آن توصیه کردند.به فرموده آنان انسانی سعادتمند است و به کمال عالی میرسد که این امر را در زندگیش عملی سازد در غیر اینصورت آن شقاوتمند است.

همانطور که میدانیم  درعصر حاضر نیز نمونه بارز این عادت امام و شهدای 8 سال دفاع مقدس بودند.فرماندهانی چون شهید همت ، شهید باکری ،شهید خرازی ..... که در طول زندگی کمی که دراین دنیا داشتند به صورت کاملا عملی این عادت را در زندگیشان پیاده سازی کردند.