موثر بودن خواه در زندگی شخصی خودمان، خواه در زندگی دیگران، محصول منش ماست، نه ثمره قواعد و فنونی برای اداره یا کنترل کردن دیگران.


ثمرات این هفت عادت:

١- نخستین ثمره این هفت عادت احترام به خود و اعتماد به نفس  افزون­تر ناشی از خویشتن­داری است.

۲- تاثیر بر روابط انسانی.

این دو ثمره کاملا به یکدیگر مرتبط اند، زیرا هرچه میزان احترام به خود و اعتماد به نفس­تان بیشتر باشد، برای دیگران حرمت افزون­تری قائل­ خواهید بود.

۳- توانایی ایجاد انگیزه در دیگران.

۴- خلاقیت، شادی، هیجان و اشتیاق برای آموختن مهارت­های جدید و یافتن راه­حل­ها، نگرش­­ها و کشف امکانات تازه.

پیش از آنکه بتوانیم به راستی این هفت عادت را بیاموزیم، نخست لازم است به برداشت­های خود پی ببریم. ببینیم چگونه"تغییر برداشت" می­تواند نگرش ما را به جهان عوض کند و چگونه می­توان می­توان براشت­های خود را عوض کرد. در علم نیز مشاهده می­کنیم که هر پیشرفت بزرگ، ناشی از گسستن از شیوه قدیم تفکر یا نگرش و برداشت پیشین بوده است. برداشت مانند نقشه منطقه، راه را نشان می­دهد. و این گفته آلبرت انیشتین دارای اهمیت ویژه است: "به هنگام رویارویی با مشکلات اساسی نمی­توانیم از همان سطح تفکری که آن مشکل را به وجود آورده­ایم، آن­ها را حل کنیم."

عادت، اصلی درونی شده است. و نیز عبارت از نقطه تماس دانش و مهارت و اشتیاق است.

دانش: یعنی اینکه بدانیم چه کاری را باید انجام داد.

مهارت: یعنی اینکه بدانیم به چه شیوه­­یی آن کار را انجام دهیم.

اشتیاق: یعنی اینکه میل به انجام آن کار را داشته باشیم.

عادت١: عامل باشید

اساسی­ترین عادت، عامل بودن است. عامل بودن یعنی مسئولیت خود را به عهده گرفتن، ملامت نکردن اوضاع و شرایط یا اشخاص، یا این بهانه که رفتارتان حاصل شرطی شدن شماست. مردمان موثر عاملند یعنی اینکه مسئولند. در مقابل افراد عامل افراد واکنش­اند که سه نگرش زیر را دارا هستند:

١-  جبرگرایی ژنتیک: اساسا می­گوید آن­چه هستید حاصل پدر و مادر یا اجداد شماست. در واقع از دست انسان کاری ساخته نیست. و آزادی انتخاب ندارد.

۲-  جبرگرایی روانی: آن­چه هستید حاصل نوع تربیت شماست. به عبارت دیگر باز هم عواملی بیرون از وجود انسان، اوضاع و واکنش­های او را تعییین می­کند.

۳- جبرگرایی محیطی: آن­چه هستید ناشی از رفتار اطرافیان است. در این نگرش نیز انسان قدرت انتخاب درست و واکنش مناسب را ندارد.

در جدول زیر مقایسه زبان افراد عامل و افراد واکنشی را مشاهده می­کنید:

زبان افراد عامل

زبان افراد واکنشی

اکنونراه­ها و چاره­های دیگری پیدا می­کنم

کاری از دستم ساخته نیست

می­توانم این برنامه را به  طرزی موثر معرفی کنم.

آن­ها با این کار موافقت نخواهند کرد

اکنون به سایر امکانات می­اندشم

راه دیگری ندارم

 

یکی از بهترین راه­ها برای تشخیص میزان عامل بودن خود، این است که ببینیم وقت و انرژی خود را صرف چه چیزهایی می­کنیم. می­توانیم حلقه نگرانی خود را از حلقه چیزهایی که درباره­ی آن­ها نگرانی به خصوصی نداریم جدا کنیم. با نگریستن به حلقه نگرانی خود در می­یابیم که چه چیزهایی بیرون از اختیار مان قرار دارند و در مورد کدام چیزها می­توانیم کاری انجام بدهیم. که این دسته را حلقه نفوذ می­نامند.افراد عامل بر خلاف افراد واکنشی همه تلاش خود را بر حلقه نفوذ متمرکز می­کنند. یعنی به مسائلی می­پردازند که زیر نفوذ مستقیم خودشان قرار دارد.

عادت۲ : ذهنا از پایان آغاز کنید

مفهوم ضمنی این عادت این است که به روشنی مقصدتان را بدانید. تا آن­چه سرانجام می­خواهید، روز به روز هدایتتان کند. مانند ناظر ساختمانی که هر روز صبح نقشه ساختمان در دست، سر ساختمان می­رود و ذهنا پایان کار را می­بیند و می­داند هر روز با استفاده از آن نقشه درباره جزییات کار آن روز تصمیم می­گیرد. این عادت می­گوید: برنامه خود را بنویسید، فلسفه و رسالت شخصی خود را در دل حک کنید. به جای آن­که خود را به علت آن­چه در گذشته رخ داده، محدود کنید. از طریق تخیلتان خود را به توانایی خویش متصل کنید. گذشته­تان بخشی از خاطره­تان است. توانایی­تان بخشی از تخیلتان. زمان و مکان در برابر تخیل معنا و مفهومی ندارد. اگر بیاموزید با وضوح مجسم کنید، بنیادی­ترین اصول زندگیتان را کشف خواهید کرد. جوهر عادت۲ نوشتن شعار رسالت شخصی است و می­توان آن را عادت رهبری خواند. که منظر این است شخص ابتدا رهبری خویش را به عهده بگیرد. رمز موفقیت شعار رسالت این است که همه افراد در آن شرکت کنند، و ذهن و دل خود را در آن بگذارند. راز تعهد مشارکت راستین همه افراد است. اگر مشارکتی در کار نباشد، تعهدی نیز در کار نیست. انسان عامل، مسئولانه دست به عمل می­زند و مسئولیت تصمیم­ها و انتخاب­های خود را به عهده می­گیرد و به آن­ها متعهد است. برای این­که هر چه سریعتر اختیار زندگی­تان را به دست بگیرید، دو راه در پیش دارید:

١- هدفی برای خود تعیین کنید و متعهد شوید که به هدف خود برسید.

۲- عهدی ببندید و بر سر پیمان خود بایستید.

زمانی می­دانید چه اصول و ارزش­هایی برایتان اهمیت دارد و تعهداتتان بر پایه کدام اصول است که در درون خویش کانون تغییر ناپذیری احساس نکنید. در کانون چهار عامل امنیت، هدایت، حکمت وقدرت قرار دارند، که کاملا به یکدیگر مرتبط هستند و دارای نقطه اتکای متقابلند. امنیت و هدایت حکمت راستین می­آورد و این حکمت جرقه­ای می­شود تا قدرت را نمایان سازد. هرگاه این چهار عامل به طور هماهنگ حضور داشته باشند و از یکدیگر تجدید قوا نمایند، نیروی عظیم شخصیتی اصیل و فردی صاحب تمامیتی منسجم را می­آفرینند.

عادت۳: نخست امور نخست را قرار دهید

عادت ۳ را عینیت دادن به عادت ۲ (آفرینش ذهنی) می­خوانند. مردمان موثر مدیریت خویشتن را به جای مدیریت زمان و پرداختن به اولویت­ها را به جای امور بی­اهمیت ترجیح می­دهند. مدیریت موثر یعنی اینکه کارهای مهم را ابتدا انجام دهید و رهبری این است که تعیین کند کارهای مهم کدام است. کارها را به چهار دسته تقسیم می­کنند:

١- مهم و اضطراری  ۲- مهم و غیر اضطراری ۳- غیر مهم و اضطراری ۴- غیر مهم و غیر اضطراری

امور اضطراری نیاز به توجه بی درنگ داند، حال آ­ن­که ممکن است مهم نباشند. مانند زنگ تلفن. امور اضطراری معمولا مربوط به دیگران هستند، در حالی­که امور مهم به اهداف فرد ارتباط دارند. پس اگر از آرمان­ها و اهداف خود تصویر روشنی نداشته باشیم، نمی­توانیم این­ها را از هم تشخیص دهیم. هرچه از پرداختن به امور ضروری کاسته و به امور مهم بپردازیم، نتیجه مطلوب­تری را بدست می­آوریم. هر گونه فعالیت در زمینه ایجاد روابط عمیق، برنامه­ریزی و سازمان دادن و گسترش مهارت­های فردی در گروه دوم جای دارند و پرداختن به آن­ها باعث بالا رفتن سرمایه فرد می­شود. کارهای دسته سوم غیر مهم است پس لازم است تا حد امکان زمان کمتری صرف آن­ها نمود. و دسته چهارم تنها اتلاف وقت است که باید از آن­ها پرهیز کرد. برای این­که مدیر موثری باشید، بهتر است دو نکته را در نظر داشته­باشید:

١- کاری را بیابید که اکنون آن را انجام نمی­دهید و اگر به طور پیوسته و مدام انجام دهید، در زندگی شخصی­تان تغییری مثبت و بسیار مهم ایجاد می­کند.

۲- همین سوال را در مورد شغل خود داشته باشید.

   در مورد روابط انسانی نمی­توان این نگرش (راندمان)، را داشت. نگرش راندمان تنها برای ابزار و اشیا قابل استفاده است.

عادت۴: برنده/برنده بیاندیشید

مفهوم این نگرش این است که همواره جویای منافع خود باشید، نه در جست­وجوی رقابت با دیگران. رقابت منجر به حس همکار نخواهد شد. کار گروهی و همکاری برد همه­ی افراد را به همراه دارد. و در نظر داشته باشید اگر بخواهید برای همه افراد همه چیز باشید، برای هیچ کس حتی خودتان چیزی نخواهید بود. این نگرش به معنای یافتن راه­حل­هایی است که برای هر دو طرف سودمند باشدف در نتیجه هر دو احساس تعهد می­نمایند. اما بیشتر مردم با ذهنیت برنده یا بازنده بودن وارد معامله می­شوند. در واقع چهار نگرش وجود دارد:

١- برنده/برنده      ۲- بازنده/برنده    ۳-برنده/بازنده        ۴-بازنه/بازنده

در مورد ١ باید ۵ بعد را درنظر گرفت:

١-  منش: که خود مبتنی بر تمامیت، بلوغ و "ذهنیت فراوانی" است.

۲-کیفیت روابط: ایجاد ارتباط عاطفی قوی و داشتن ارتباطی با اعتماد، باعث می­شود یکی از طرفین از تصمیم دیگری حمایت کنند.

۳- توافق­ها: بر اساس کیفیت روابط صورت می­گیرند. و ۵ رکن اساسی دارد: ١- نتایج مطلوب، ۲- راهنماها، ۳ - منابع، ۴- معیار سنجش و ۵- عواقب.

۴- نظام­ها: نظام­های سازمان باید از این نگرش پشتیبانی کند.

۵- فرایندها: چهار گام برای رسیدن به نتیجه "برنده/برنده" وجود دارد:

١- مساله را از دیدگاه طرف مقابل بنگرید. ۲- نگرانی­ها و مسایل کلیدی را مظخص کنید، ۳- مشخص کنید کدام نتایج، راه­حل قابل قبول خواهند بود و ۴- سایر راه­حال­هایی را که می­توانند همان نتایج مطلوب را ایجاد کنند مشخص کنید.

 

عادت۵: نخست گوش فرا دهید، سپس بخواهید به شما گوش فرا دهند

بیشتر مردم عادت دارند اول خودشان حرف بزنند. و گفت­و گوی آن­ها در واقع یک نفره است، اگر چه در حضور یک نفر دیگر انجام می­شود. در این حال شخص واقعا به حرف دیگری گوش نمی­دهد. چراکه یا خود سخن می­گوید یا خودش را برای آن­چه می­خواهد بگوید، ­آماده می­کند. این عادت می­گوید: اول سعی کنید طرف مقابل را درک کنید، سپس نظرات خود را بیان دارید. که با نگرش "برنده/برنده" ارتباط مستقیم دارد.چراکه برای این­که فردی بتواند ابتدا به صحبت­های فرد مقابل گوش دهد، باید احساس امنیت درونی داشته باشد و این احساس از ارزش­های درونی او ناشی می­شود، نه از ارتباط متقابل با فرد دیگر. برای خوب گوش دادن به انرژی زیادی نیاز است. و برای این منظور باید سه عادت اول خوب درونی شده باشد.

 

عادت۶: سینرژی(انرژی گروهی ایجاد کنید.)

این عادت ایجاد راه­حل­های تازه و بهتر گروهی است. به عبارت دیگر یعنی کل، بزرگ­تر از مجموع اعضای آن است. عادت ۶ جنبه خلاق عادت ۵ است. یکی از مسائلی که به هنگام گفت­وگو و ارتباط با آن مواجهیم، این است که افراد متفاوتمی­اندیشند و کنش متفاوتی دارند. بررسی نشان می­دهد که نیم­کره چپ مغز بیشتر مربوط به کلام و نیم­کره راست مغز بصری است. مغز چپ تحلیل و منطقی  و محدود به زمان و مغز راست بی­زمان است. با مغز چپ مدیریت و با مغز راست رهبری کنید. ارج نهادن به تفائت­ها جوهر سینرژی است. بهتر است بپذیریم شاید مسائل متفاوت با پذیرفته­های ما باشد ولی انسانی می­تواند واقعا موثر باشد که در نهایت تواضع و حرمت به تفاوت­ها، محدودیت­های ادراکی خود را در یابد و بداند سینرژی مستلزم احساس درونی و شهامت و روحیه ماجراجویی است. و با درونی کردن این عادات می­توان به پیروزی رسید.

 

عادت۷: اره را تیز کنید(بازسازی خویشتن)

عبارت است از ایجاد مجال برای تیز کردن اره یا بازسازی خویشتن. سایر عادات مبتنی بر این عادت است. اگر به طور منظم به این عادت بپردازید، سایر عادات را نیز در خویشتن پرورش خواهید داد.. عادت۷ عبارت است از ایجاد تعادل میان ۴ بعد وجود: جسمانی، ذهنی، معنوی، اجتماعی و عاطفی.

جنبه جسمانی: عبارت است از مراقبت از جسم و توجه شایسته به تن.

جنبه معنوی: بازسازی بعد معنوی موجب می­شود که رهبری زندگی­تان را به عهده بگیرید. که زمان بر است.

جنبه ذهنی: آموزش ژرف و پیوسته برای بازسازی ذهنی ضروری است. این بعد به عادت ۳ مربوط می­شود.

جنبه اجتماعی و عاطفی: پرورش این بعد به عادت­های ۴و ۵و ۶  ارتباط می­یابد.

عادت 8: نظم وانضباط شخصی

اولین کسی که او را رهبری می­کنید، خودتان هستید. کسی که به منش خود مسلط نباشد، به خودش تعلق ندارد. به کسانی تعلق دارد که او را در بند می­کشند. برای اینکه رهبر منظمی باشید الویت­های خود را شناسایی کنید، نظم و انضباط شخصی را هدفی برای شیوه زندگی خود قرار دهید، با توجیه و بهانه­ها برخورد کنید، تا زمانی که کار انجام نشده است، پاداش­ها را حذف کنید و به نتایج توجه داشته باشید.

در یک قلمستان در کانادا این جمله را بر دیوار نوشته­اند: "بهترین زمان برای برای کشت یک درخت ۲۵ سال قبل است. اگر هنوز این کار را نکرده­اید، بعد از آن بهترین زمان همین امروز است. پس همین امروز درخت نظم و ترتیب را در زندگی خود بکارید. "

 

هفت عادت مردمان موثر

اثر: استفان کاوی- ترجمه: گیتی خوشدل