محمد حسین برگی ٨۵١٣٠٠٣

مقدما به شرح توضیحاتی راجع به 7 عادت میپردازیم.از آنجا که این عادتها اصولی درونی شده اند که مانند ریشه های مشترک عمل میکنند،در هر زمینه ای قابل اجرا هستند.در مورد افراد و سازمانها(خواه سازمان خانواده,خواه سازمان های خصوصی) به طرزی یکسان عمل میکنند.بسیار مهم است که این عادات را ابتدا فرا بگیریم،سپس آنها را در مدت کوتاهی به بقیه آموزش دهیم و سعی کنیم در زندگی عادی خود آنها را عملی سازیم.زیرا وقتی مطلبی را به کسی آموزش میدهیم،خود بهتر و عمیق تر مطلب را درمی یابیم

برداشت های ما منشا گرایش ها و رفتارها و در نتیجه منشا روابط ما با دیگران هستند؛و تغییر سرنوشت میتواند در زندگی شخصی و اجتماعی و حرفه ای ما پیشرفتهای چشمگیری ایجاد کنند.

عادت را اشتراک دانش،اشتیاق و مهارت معنی میکنیم،یعنی اینکه بدانیم چه کاری را،به چه شیوه ای باید انجام داده و به انجام آن میل داشته باشیم.

میتوان گفت خوشبختی)نتیجه ی مورد دلخواه( این توانایی است که از آنچه اکنون میخواهیم،دست بکشیم تا آنچه را سرانجام میخواهیم دارا باشیم.گاه مستلزم اندکی ایثار و فداکاری  است،یعنی از تصاحب "تولید"(نتیجه ی مطلوب( در حال حاضر چشم بپوشیم و روی "قابلیت تولید" سرمایه گذاری بیشتری کرده تا در نهایت ما را به تولید افزونتری برساند.مفهوم موثر بودن ایجاد تعادل بین این 2  است.

نکته ی بسیار مهم و اساسی در مورد 7 عادت جهش بین اتکا به اتکای متقابل است.این عادت ها ما را از حالت وابستگی کامل (اتکا( میرهانند،به استقلال میرسانند و در مرحله ی بعد به همکاری گروهی)اتکای متقابل( دست می یابیم.

 


 

عادت اول: "عامل بودن"

یعنی مسئولیت انتخاب های خود را بر عهده داشتن.انسان عامل فقط ارزشها و اصولی را انتخاب میکند که خودش دروناً بتواند صحت و اعتبار آن را تشخیص داده و تأیید کند.تصمیم گیری هایش کاملاً مبتنی بر خودش است و دیگران را مسئول اعمالش نمیداند.در مقابل افراد "واکنشی" همواره  در حال ملامت کسی یا چیزی هستند.به بهانه ای از زیر بار مسئولیت شانه خالی میکنند و آن را بر دوش دیگران و شرایط میگذارند.از جمله بهانه ها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

1-من ژنتیکی این طور هستم و در اختیار من نیست غیر از این باشم.

2-تربیت کودکی من باعث این رفتارم شده.

3.محیط و اطرافیانم ایجاب میکنند که من این گونه باشم.

برای عامل بودن کافیست نگرانی ها و مشکلاتمان را تحت نفوذ خود در آوریم و تمامی آنها را با تکیه بر خود حل کرده،به طوری که خود مسئولیت تمام نگرانی ها و دغدغه ها را بر عهده بگیریم.

 

عادت دوم: "ذهناً از پایان آغاز کنید"

به روشنی مقصدتان را مشخص کنید تا بدانید که میخواهید به کجا برسید.در این صورت آنچه سرانجام میخواهید به وجود بیاورید،روز به روز هدایتتان میکند.مانند ناظر ساختمانی که هر روز صبح نقشه نهایی ساختمان را در دست میگیرد و ذهناً پایان کار را میبیند.

هدف خود را تعیین کرده و تحت عنوان "شعار الگوی شخصی" روی کاغذ بیاورید،زیرا رمز موفقیت "شعار رسالت" است و نکته ی مهم این که همه ی افراد سازمان(چه سازمان خانواده و چه سازمان رسمی) در نوشتن آن شرکت کنند.ذهن و دل خود را در آن بگذارند زیرا اگر همه ی افراد در آن شرکت نکنند،موثر واقع نخواهد شد.

برای اینکه هرچه سریعتر اختیار  زندگیتان را به دست بگیرید،دو راه اساسی وجود دارد:

1.هدفی برای خود تعیین کنید و متعحد شوید که به هدفتان برسید.

2.عهدی ببندید و حتماً بر سر پیمان خود بایستید.

 

عادت سوم: "نخست امور نخست را قرار دهید"

بدین معنی که امور مهم و با اهمیت)نه صرفاً ضروری( را تشخیص دهید و نخست آنها را انجام دهید.اموری که بیشترین اهمیت را دارند نباید قربانی اموری شوند که کمترین اهمیت را دارند.بنابراین اولویت های خود را تشخیص و سازمان داده و اجرا کنید.

اگر به مسئله مدیریت زمان توجه کنیم میبینیم که اساساً وقت خود را صرف دو دسته امور میکنیم؛امور مهم و امور اضطراری.

امور اضطراری غالباً مرئی و ملموسند زیرا به ما فشار می آورند و اقدام فوری میطلبند،حال آنکه امور مهم به نتایج مورد نظر ما ارتباط دارند،یعنی اگر مسئله ای مهم باشد به رسالت و ارزشها و مهمترین هدفهایمان کمک میکند.نسبت به امور اضطراری واکنش نشان میدهیم،حال آنکه امور مهم چون اضطراری نیستند نیاز به ابتکار عمل و "عامل بودن" دارند.مسئله آن است که تمرکز و وقت خود را روی امور مهم گذاشته و رسیدگی به امور اضطراری را به عقب بیندازیم.مردمان موثر خود را از فعالیت های غیر مهم)خواه اضطراری یا غیر اضطراری( بر حذر میدارند و به امور مهم میپردازند.کلید این است که از طریق عادت 2 نقشها و هدفهایتان را تعیین کنید و با عادت 3،بر اساس ارزشها،برنامه ریزی کرده و به آن عمل کنیم.

 

عادت چهارم: "برنده/برنده بیندیشید"

در عادت چهار جایی برای رقابت و مقایسه وجود ندارد.زیرا در عادت 4 کار گروهی و همکاری و برنده شدن همه کسانی که ذینفع هستند،الزامیست.در این نگرش باید دارای شهامت و ملاحظه بالا باشیم،یعنی بتوانیم احساس ها و عقاید خود را با شهامت و همچنین با ملاحظه احساسات و عقاید شخص یا گروه مقابل ابراز و متحقق کنیم.همچنین نکته مهم و قابل ملاحظه دیگر این است که دارای ذهنیت "فراوانی"،یعنی این نگرش که "برای همه کس به وفور وجود دارد" باشیم.بدون ذهنیت فراوانی نمیتوان از نگرش برنده/برنده حمایت کرد.بیشتر افراد دارای ذهنیت "کمبود" اند.حتی نمیتوانند از کسانی که در امر تولید به آنها کمک میکنند به طرز شایسته ای قدردانی کنند و همواره ترس از کمبود موفقیت و سود به آنها اجازه نمیدهد همزمان با نفع خود به فکر منافع سایر اعضا باشند.با وجود ذهنیت فراوانی به راحتی میتوان به نگرش برنده/برنده دست یافت.

 

عادت پنجم: "نخست گوش فرا دهید،سپس بخواهید به شما گوش دهند"

این عادت یعنی اینکه بگذار اول من به تو گوش کنم و موقعیت ترا درک کنم و بعد من سخن گفته و به تفاهم برسیم.در حالت عکس اگر هر دو طرف بخواهند اول سخنگو باشند و به مشکل و دغدغه خود بپردازند،"گفتگوی مرده" ایجاد میشود،زیرا در واقع گفتگو یک نفره است و طرف دوم یا دارد حرف میزند یا به آنچه میخواهد بگوید فکر میکند و خودش را برای سخن گفتن آماده میکند.

خوب گوش دادن به ما برای ایجاد نگرش برنده/برنده کمک میکند،زیرا میتوانیم مشکلات طرف مقابل را از دیدگاه او ببینیم و خوب درک کنیم.غالباً آنقدر مشتاقیم شتابزده حرف دیگران را قطع کنیم،نصیحت کنیم،و با اندرز های حکیمانه خود همه چیز را اصلاح کنیم که اغلب اوقات فرصت تشخیص دادن و این مجال را که اول گوش فرا دهیم و عمیقاً مسئله را درک کنیم،به خود نمیدهیم.

 

عادت ششم "سینرژی(انرژی گروهی ایجاد کنید)"

عادت 6 جنبه ی خلاق عادت 5 است،در این جاست که خلاقیت خود را به کار میگیرید و راه حل های تازه و بهتری را جستجو میکنید.بیشتر مردم بجای همکاری خلاق ستیز یا گریز را در پیش میگیرند.هر دوی این شیوه ها ناشی از الگوهای ارتباطی نابالغ است.

در هنگام بروز مشکل و وجود راه حل هایی که هر کدام به تنهایی منافع یکی از افراد گروه را تامین میکنند،بهتر است ابتدا به وسیله ی عادت پنجم همه ی افراد گروه را درک کنیم و همدلی و تفاهم متقابلی را ایجاد کنیم.این تفاهم متقابل احترام و تاکیدی چندین برابر ایجاد میکند.در این صورت به نگرش های "برنده/بازنده" یعنی ستیز برای رسیدن به منفعت خود،"بازنده/برنده" یعنی سازش و مصالحه  نمیپردازیم؛بلکه وارد مرحله ی خلاقیت و ایجاد امکانات و راه حلها و انتخابهای تازه میشوید.

سینرژی شما را به نگرش "برنده/برنده" نزدیک میکند که در آن منافع همه ی افراد گروه تامین میگردد.

 

عادت هفتم : "أره را تیز کنید-بازسازی خویشتن"

عادت 7 عبارتست از ایجاد تعادل میان 4 بعد وجود: جسمانی؛ذهنی؛معنوی؛اجتماعی و عاطفی.

پرداختن به این ابعاد همه جز موارد مهم ولی غیر اضطراری هستند و نباید آنها را به تعویق بیندازیم.اگر به طور منظم به عادت 7 (بازسازی خویشتن) بپردازیم،خود به خود سایر عادت ها را نیز در خویشتن پرورش خواهیم داد.

 

عادت هشتم : "مثبت بیندیشید،ابراز کنید"

به نظر من یکی از عادت های افراد موثر این است که بتوانند در ارتباطات خود و دیگران مثبت بیندیشند،یعنی سعی کنند نکات مثبت آنها را درک کرده و روی آن تمرکز کنند.

بدیهیست که افراد باهم متفاوتند و بعضی از خصوصیات شخصی آنها برای ما خوشایدند نیست و از دیدگاه ما نقاط ضعف آن افراد به چشم می آید.طبق عادت هشتم باید بتوانیم از نقاط منفی ایشان چشم بپوشیم و روی نقاط مثبت آنها تمرکز کنیم.علاوه بر این مهم است که نقاط مثبت افراد را به آنها ابراز کنیم.این امر باعث میشود که فضای همدلی و تفاهم متقابلی بین افراد برقرار شود.دقت کنید که این عادت نباید با چاپلوسی اشتباه گرفته شود.صداقت کلام شماست که در هنگام گفتن نقاط مثبت افراد به آنها احساس همدلی و اعتماد را در آنها ایجاد میکند.