کیا پناهی راد 8513004

 

فراز هایی از کتاب "عادت هشتم" در باب مدیریت


 

سهل انگاری هرگز به عظمت منتهی نمی شود (گوردون هینکلی )
- دروغ گفتن سبب می شود که مشکل موجود , بخشی از آینده شود ,‌ اما حقیقت و راستگوئی مشکل را بخشی از گذشته می کند . ( ریک پیتینو , ‌مربّی افسانه ای بسکتبال )
- عشق یک فعل است . احساس عشق , ثمرة فعل عشق است .
- در تمام جوامع عشق فعل است . آدم های منفعل از آن احساس می سازند .
- شما نمی توانید همه چیز را تغییر دهید . نمی توانید اشخاص را تغییر دهید . تنها می توانید خودتان را تغییر دهید .
- برای اینکه به واقع گوش بدهید , ‌باید به فراسوی زندگی خود بروید , باید از محدوده معیارهای سنجش خود بیرون بیائید , باید ارزش های مورد باورتان را کنار بگذارید و از قضاوت و داوری دست بکشید . این مهارتی است که بندرت شاهد آن هستیم .
- سطوح متفاوت گوش دادن :
1. ناشنیده گرفتن . 2. تظاهر به گوش دادن 3. گوش دادن انتخابی
4. گوش دادن ساعیانه 5. گوش دادن همدلانه
- اندیشه خلق به معنای بیرون آمدن از انگاره های موجود برای نگاه کردن به امور به طرزی متفاوت است . ( دکتر اورارد دو بوند )
- رهبری هنر توانمند ساختن دیگران است .
- رهبری , نشان دادن ارزش و توانمندی اشخاص به آنها ، به گونه ای است که به روشنی وجود آنرا در خود احساس کنند .
- سلطه بر اشخاص هرگز به آنها الهام نمی دهد که در بهترین و بیشترین حد خود ظاهر شوند . در حد صدای واقعی خود ظاهر شدن موضوعی داوطلبانه است .
- در تمامی سازمان ها نتایجی که بدست می آید ، ناشی از همخوانی کامل است . ( آرتور جونز )
- باید خودمان الگوی تغییری شویم که میخواهیم در جهان ایجاد کنیم . ( گاندی )
- قربانی دیدن خود ,‌آیندة شما را خراب می کند .
- برای داشتن قدرت نفوذ در دیگران ( مثلاً رئیس یا هر کس دیگر ) ابتدا باید دارای اعتبار برآمده از سابقه عملکرد و ویژگیهای شخصیتی مناسب , باشید . پس سعی کنید سخن طرف مقابل را درک کرده و تحت تأثیر آن قرار بگیرید . آنگاه آماده خواهید بود که نقطه نظرات و پیشنهادات خود را ارائه کنید .
- هر گاه فکر کردید که مشکلات را دیگران بوجود می آورند ,‌ این اندیشه مشکل اصلی شماست .
- خداوندا به من آرامشی عطا فرما تا آنچه را نمی دانم تغییر دهم بپذیرم ,‌ شجاعتی تا آنچه را که می توانم تغییر بدهم و درایتی ,‌ تا این دو را از هم تمیز دهم .
- پنج سرطان عاطفی : انتقاد کردن ,‌ شکایت کردن , مقایسه نمودن ,‌ رقابت کردن , مسابقه دادن .
- هرگز به افراد نگوئید چه کنند , تا شما را با نبوغ خود به حیرت بیندازند . (ژنرال جورج پاتون )
- نود در صد ناکامیهای رهبری ناشی از اشکالات شخصیتی است .
- کسی نمی تواند در بخشی از زندگی خود کار درست و در بخشی دیگر کار غلط انجام دهد . زندگی مجموعه ای تقسیم نشدنی است . ( گاندی )
- وقتی قدرت را از مقام و سمت خود به عاریت می گیرید ,‌ اما فاقد اقتدار اخلاقی هستید , ضعف را به خود , به دیگران و به روابطتان راه می دهید . وابستگی ناسالم تولید می کنید .
- فهمیدن سخن دیگران به معنی موافق بودن نیست . تنها معنایش اینست که ببینید دیگران چه می گویند , از روح و ذهن و دل آنها آگاه شوید .
- یکی از عمیق ترین نیازهای روح و روان انسان اینست که فهیده شود . وقتی این نیاز بر آورده شود , توجه شخصی می تواند به حل اشتراکی مشکل معطوف گردد . اما اگر این نیاز برآورده نشود , جنگ نقش ها شروع می شود .
- بیش از نود در صد مشکلات ارتباطی ناشی از تفاوت در درک معانی کلام است .
- ساختار را ایجاد کنید ، اشخاص مناسب را در مناصب درست (‌متناسب ) قرار دهید ،‌ و از آنها حمایت کنید , ‌به آنها ابزار لازم را بدهید و بعد از سر راهشان کنار بروید و به آنها کمکی را که احتیاج دارند بدهید .
- در زمینه هدفهای راهبردی مهم است که شمار آنها معدود باشد , اولویت بندی شده باشند و قابل اندازه گیری باشند تا همه بدانند که چگونه می توانند به آنها تحقق ببخشند .
- چرا ؟ چه کسی ؟ چگونه ؟ و چه موقع ؟‌
- کارکنان را در مشکل درگیر کنید و به کمک آنها دنبال راه حل بگردید .
- هیچ اسبی تا مهار نشود به جائی ( مقصدی ) نمی رسد . هیچ بخار و هیچ سوختی تا محدود نشود چیزی را به جلو نمی برد . هیچ نیاگارائی تا هدایت نشود تبدیل به روشنایی نمی شود . هیچ زندگی ای تا متمرکز ,‌ متعهد , و با انضباط نباشد به عظمت نمی رسد . ( هنری امرسون )
- آنچه را می خواهید رشد بدهید ,‌‌ آبیاری کنید . اگر نظام ارزشی به همکاری و همکوشی بها بدهد , نظام جبرانی باید به همکاری و همکوشی منجر گردد . این بدان معنا نیست که تلاش و عملکرد فردی نباید مورد توجه قرار بگیرد .
- دمینگ معتقد بودکه بیش از 90 درصد مشکلات سازمانی ,‌ ساختاری هستند . مشکل از آن رو بروز می کند که اشکالی در کار نظام ها یا ساختارها وجود دارد . او معتقد است که این مشکلات ناشی از کارکنان و کار نیروی انسانی نمی باشد .
- نظام ها ، ‌ساختارها و فرایند ها باید از انعطاف کافی برخوردار باشند تا بتوانند خود را با واقعیت تغییر همگام سازند . با این حال باید توجه داشت که برخی از اصول تغییر ناپذیر هستند .
- به اعقاد جک ولش ( مدیر عامل جنرال الکتریک ) رهبری تنها مختص مدیر عامل نیست . بلکه اصول رهبری باید در تمامی سازمان نهادینه شود .
- باید به مدیران آموزش داد که نه تنها بدانند چگونه با تغییر کنار بیایند , بلکه چگونه خود سبب ساز تغیر شوند .
- نظر شما چیست ؟ ( راز بهره گیری از نظر و توان دیگران )
- اطمینان حاصل کنید که افراد مناسب را در زمان مناسب به کار مناسب گمارده اید (‌ جیم کالنز )
- بسیاری از آنچه ما مدیریت می نامیم ,‌ در واقع سخت کردن اوضاع برای کار کردن دیگران است . ( پیتر دروکر )
- بررسی ها نشان می دهد که وقتی از کارگر با دانش استفاده می کنید ,‌ کارکنان حقوق را در رتبه چهارم اهمیت و بعد از اعتماد , ‌احترام و افتخار قرار می دهند .
- بسیار عالی و حیاتی است که در یک زمان فقط به ( یک یا ) ‌چند هدف معدود فکر کنید . هر چه به تعداد هدف ها اضافه کنید , ‌امکان دستیابی به آنها ضعیف تر می شود .
- بدون داشتن معیارهای روشن و دقیق موفقیت ، کارکنان هرگز از هدف اصلی سر در نمی آورند . در این وضعیت هر هدف را صدها نفر با صدها برداشت درک می کنند .
- صرف اینکه رهبران از هدفها با خبرند , ‌بدان معنا نیست که کارکنان در خط مقدم فعالیت جائی که اقدام صورت واقع بخود می گیرد ,‌ از این هدف ها آگاهند .
- هدفها تنها در صورتی تحقق پیدا می کنند که همه کارکنان بدانند چه باید انجام دهند .
- رهبری انتخاب است . سمت و مقام نیست . می تواند در همه جا توزیع شود . در تمامی سطوح سازمان .
- اگر روش های کاری اشخاص را سرپرستی کنید ، نمی توایند از آنها انتظار داشته باشید که پاسخگوی شما باشند . در این حالت شما مسئول نتایج می شوید . قوانین ، جایگزین قضاوت ، خلاقیت و مسئولیت می شود .
- خدمت همان اجاره ای است که برای زندگی در این دنیا می پردازیم . ( نیتون الدون تنر )
- تجارت به مهم ترین نهاد در این سیاره تبدیل شده است . نهاد غالب در هر جامعه ای باید مسئولیت کل را عهده دار شود . اما تجارت تاکنون چنین نقشی نداشته است .
- بازرگانی باید پذیرای سنتی شود که در تمامی تاریخ سرمایه داری از آن برخوردار نبوده است . سهیم شدن در مسئولیت کل . هر تصمیمی که گرفته می شود , ‌هر اقدامی که صورت می گیرد باید با توجه به این مسئولیت نگریسته شود .
- وقتی اطلاعات و دانش با هدف ها و اصول ارزشمند ترکیب می شود , شما به خرد می رسید .
- خرد فرزند تمامیّت است . تمامیّت هم فرزند تواضع و شجاعت است .
- تواضع مادر تمامی فضائل است . زیرا تواضع تصدیق می کند که قوانین یا اصولی طبیعی وجود دارند که حاکم بر عالم هستی هستند . آنها عهده دار امور هستند . ما نیستیم . غرور به ما می گوید که ما عهده دار امور هستیم . تواضع به ما می گوید اصول را درک کنیم و بر اساس این اصول زندگی کنیم . زیرا آنها حاکم بر نتایج اعمال و رفتارهای ما هستند . اگر تواضع مادر است ,‌ شجاعت هم پدر خرد است . زیرا زندگی کردن پایبند به اصول , وقتی این اصول متغیر با هنجارها , ارزش ها و آداب و رسوم اجتماعی هستند ,‌ شجاعت بسیار می خواهد .
- خرد نصیب کسانی می شود که وجدان خود را آموزش می دهند و از آن اطاعت می کنند .
- خرد استفاده سودمند از دانش است .
- خرد اطلاعات و دانشی است که با مقصود و اصول عجین شده است .
- وقتی اشخاص با اقتدار رسمی و سمت بالا حاضر نباشند که از اقتدار خود مگر به عنوان آخرین چاره استفاده کنند ,‌ اقتدار اخلاقی شان افزایش می یابد .
- وقتی از سمت و مقام خود کسب قدرت می کنید , در سه زمینه تولید ضعف می کنید : در خود ,‌ در دیگران و در کیفیت رهبری . در این حالت اعتماد هرگز رشد نمی کند .
- زندگی یک مأموریت است . نه شغل یا حرفه , و هدف همة آموزش ها و تحصیلات ما این است که بهتر بتوانیم خداوند را ارائه کنیم و مأموریت زندگی را به نام او در مسیر خواسته های او به انجام برسانیم . ( استنیون ریچاردز )
- خواستم خدایم را بیابم و موفق نشدم. خواستم روحم را پیدا کنم ,‌ و موفق نشدم . خواستم به برادرم خدمت کنم و نیازش را برآورده سازم و هر سه را یافتم . خدایم را ، روحم را و تو را (ناشناس )
- هیچ هدیه ای بالاتر از هدیه ای که وجدان انسان به سبب ادای وظیفه به او پیشکش می کند وجود ندارد . ( چنبر دین )
- برای هر کس در زندگی لحظه ای فرا می رسد که به شکلی مجازی دستی بر شانه اش می خورد از او خواسته می شود کار خاصی انجام دهد ، کاری منحصر به فرد , کاری مناسب با استعدادهای او . چقد ر تأسف بار است اگر شخصی در‌ آن لحظه آمادگی نداشته باشد و یا برای انجام آن کار که بهترین ساعت زندگی اش خواهد بود فاقد توانائیهای لازم باشد . ( وینستون چرچیل )
- تفاوت میان کاری که می کنیم و کاری که توانائی انجام دادنش را داریم , می تواند اغلب مشکلات جهان را حل کند . ( ماهاتما گاندی )
- هیچ چیز قدرتمند تر از طرحی نیست که زمانش فرا رسیده باشد . ( ویکتور هوگو )
- اغلب سازمان های ناموفق نمی توانند معایب خود را ببینند . مشکل آنها از این جهت نیست که نمی توانند مشکلات خود را حل کنند .‌ بلکه از این جهت است که نمی توانند مشکلات خود را ببینند . ( جان گاردنر )
- اقتدار بخشیدن , ‌توانمندیهای انسان را بدون نیاز به انگیزه بیرونی آزاد می کند .
- اغلب رهبران معقدند که داشتن راهکارهای متوسط و اجرای عالی بهتر ازداشتن راهکار عالی و اجرای ضعیف است .
- زمینه های شش گانه توفیق در اجرای خوب راهکار :‌
• وضوح = دانستن واضح اهداف واولویت های سازمان توسط همه .

  • تعهد = تعهد همگانی در قبال اهداف سازمان .

• تبدیل = دانستن همگانی اینکه چه کنیم تا گروه یا سازمان خود را در رسیدن به اهدافش یاری کنیم .
• قادر سازی = وجود ساختار ، نظام یا آزادی که بتوان کارها را بخوبی انجام داد .

  • همکوشی = تشریک مساعی همگانی در انجام کارها .
  • پاسخگوئی = همه بطور منظم پاسخگوی همدیگر باشند .

- اشخاص تا زمانی که ارزشمندی خود را باور نداشته باشند ، نمی توانند روی ارزشمند بودن دیگران حساب کنند .
- هزینه تولید سابقاً‌ 80 درصد مواد و 20 درصد دانش بود . حالا 30 درصد مواد و 70 درصد دانش است .
- خلق ثروت حالا به جای اینکه از ناحیه پول وا شیاء‌ فراهم آید , از ناحیه کارکنان فراهم می آید .
- دراستقلال هدایت شده کارکنان , نقش مدیر از سلطه گر به توانمند گر تغییر می یابد .
- اقتدار بخشیدن , نتیجه الگو سازی , مسیر یابی و همخوان سازی می باشد .
- چه کسی باید پیشرفت و موفقیت شخص را ارزیابی کند ؟ خود او . ارزیابی عملکرد سنتی یکی از اقدامات اشتباه مدیریت در روزگار ماست .
- اگر دیگران را پاسخگو , مسئول و انتخاب کننده به حساب نیاوریم , به آنها توهین کرده ایم و شأن شان را زیر پا گذاشته ایم .
- پاسخگوئی متقابل رهبر خدمتگزار و همکاران :‌
• اوضاع از چه قرار است ؟‌ ( تابلو امتیازات و اعلانات )

  • چه می آموزید ؟
  • هدف هایتان چیست ؟
  • چگونه می توانیم به شما کمک کنیم ؟‌
  • کار من به عنوان یاری دهنده چگونه است ؟

- باورهای رهبری و سبک مدیریت است و نه مالکیت شغل یا عصر اقتصادی که مشخص می کند شخص کارگر با دانش هست یا نیست .
- اگر مسئولیت رشد ذهنی خود را به سازمانی که ما را در استخدام خود دارد واگذار کنیم , به شکل فزاینده ای وابسته ناسالم می شویم و ممکن است به لحاظ شغلی از دور خارج شویم .
- وقتی بر خلاف ارزش ها و وجدان خود عمل می کنیم , دستگاه ایمنی بدنمان ضعیف می شود . اما وقتی با تمام وجود صحبت می کنیم , دستگاه ایمنی بدنمان تقویت می شود .
- صدای وجدان به قدری ظریف است که می توان آنرا خفه کرد ,‌ اما در ضمن به قدری واضح است که اشتباه گرفتن آن کار دشواری است . ( مادام استال )
- هر چه بیشتر از وجدانتان اطاعت کنید ، انتظار وجدانتان از شما بیشتر می شود . ( سی . اس . لوئیس)
در کتاب عادت هشتم، استفان کاوی مدل جالبی ارایه کرده است که در عین سادگی بسیاری از پرسش های موجود در مدیریت منابع انسانی را پاسخ می دهد. براین اساس انسان کامل دارای چهار بعد است: جسم، ذهن، دل و روان. انسان کامل برای تکامل این چهار بعد تلاش می کند. کاربرد سازمانی این مدل زیباست:
جسم هر انسانی خواهان حقوق و مزایای منصفانه است.
ذهن هر انسانی در سازمان فریاد می زند: از من بطور خلاق استفاده کن.
دل در پی رفتار مهربان و توجه به عواطف است.
و روان خدمت به نیازهای انسانی به صورت اخلاقی را می طلبد.
اگر هرکدام از این نیازها برآورده نشود وضعیت عدم تعادل پیش می آید و لاجرم آدمی ناگزیر از نشان دادن واکنش است:
سرکشی، از زیر کار در رفتن، بدخواهی، زد و بند، افسردگی، و ...
در عوض، انسان کامل در سازمان، با تمام وجود متعهد به کار است و با هیجانی خلاق منافع خود، سازمان و جامعه را تحقق می بخشد.