تعریف عادت:عادت اصلی درونی شده است.یعنی برای ما اصولی وجود دارند که درونی شده اند و اگر آن اصول را بشناسیم،طریقه ی انجام آن را بدانیم و نیز به انجام آن شوق داشته باشیم،این اصول برای ما به عادت تبدیل میگردند.

در ادامه میخواهیم به معرفی 7 عادت موثر بپردازیم که مشکلات ریشه ای ومزمن زندگی ما را حل میکنند.به شرطی که آنها را خوب فرا گیریم،به آنها عمل کنیم و به بقیه نیز با تمرکز و دقت آموزش دهیم به طوری که در تمام طول زندگی آنها را مد نظر داشته باشیم.

اصل "حفظ قابلیت تولید" به مقدار زیادی معطوف به نگرش های دوربرد و روشهای درازمدت است.این برداشت جوهر "موثر بودن" است که در تمامی این 7 عادت به چشم میخورد.بدین معنا که بزرگترین سرمایه ما توانایی و روش تولید است،نه خود تولید.به هر اندازه میان این 2 تعادل برقرار کنیم به نتایج مطلوب تری میرسیم؛نه از قابلیت تولید غافل شویم که در این صورت تولید ما بعد از مدتی از بین میرود و نه صرفاً روی قابلیت تولید تمرکز کنیم که هزینه های تولید بیشتر از سود آن گردد.حفظ این تولید نه فقط در مسایل مالی بلکه در زمینه های انسانی و عاطفی نیز حائز اهمیت است.

علاوه بر این 7 عادت موثر باعث میشود انسان از اتکا(وابستگی به دیگران) به استقلال (وابستگی به خود) و در نهایت به اتکای متقابل(همکاری "ما") برسد.

 


 

عادت اول "عامل بودن" است.مدرمان موثر "عاملند" یعنی "مسئولند".مسئولیت کارها را خودشان بر عهده میگیرند.در مقابل افراد "واکنشی"،اطرافیان و محیط را مسئول کارهای خود و اتفاقاتی که برای آنها رخ داده است،میدانند.

به طور مثال افراد عامل جملاتی مثل "میتوانم آگاهانه انتخاب کنم"،"انتخاب میکنم که به آنجا بروم" و "من آنرا به وجود می آورم" به کار برده،در حالی که افراد واکنشی در مقابل از جملاتی مثل "نمیتوانم این کار را انجام دهم"،"مجبورم به آنجا بروم" و "ای کاش میشد که ..." استفاده میکنند.افراد عامل در دایره نگرانی های خود،تمام تمرکزشان را معطوف نگرانی هایی میکنندکه میتوانند آنها را تحت نفوذ خود در آورده و حل کنند و سعی میکنند که به تدریج تمام نگرانی ها را تحت کنترل در آورده و دایره نفوذ را منطبق بر دایره ی نگرانی ها کنند.

 

عادت دوم "ذهنا از پایان آغاز کنید" میباشد.یعنی ذهن خود را معطوف پایان کار کنید و ابتدا پایان آن را مشخص کنید.زیرا همواره دو آفرینش وجود دارد و هر گونه آفرینش مادی و فیزیکی به دنبال آفرینش ذهنی می آید.آفرینش ذهنی همان تعیین هدف در پایان است.که از آن با عنوان "نوشتن شعار رسالت شخصی یاد میکنیم و نیز میتوانیم آن را "عادت رهبری" بخوانیم.با در نظر گرفتن این اصل که همه چیز دوباره آفریده میشود،رهبری باید نخستین آفرینش باشد و مدیریت دومین آفرینش.رهبریبا این مسایل سرو کار دارد که چه اموری را میخواهم به انجام برسانم و مدیریت با این مسئله که:چگونه میتوانم امور معینی را به بهترین شکل به انجام برسانم؟؛رهبری به تعیین مسیر می اندیشد و مدیریت به امور اجرایی آن.

 

عادت سوم "نخست،امور نخست را قرار دهید" است.مردمان موثر به اولویت ها توجه میکنند و گرفتار امور بی اهمیت نمیشوند.در واقع عادت سوم به تحقق در آوردن عادت دوم است.میتوان عادت 2 را آفرینش ذهنی و عادت 3 را آفرینش عینی و فیزیکی خواند زیرا همه چیز دو بار آفریده میشود.نخست به صورت ذهنی،آنگاه به صورت عملی.

مدیریت موثر یعنی نخست،امور نخست را قرار دهید.رهبری تعیین میکند که امور نخست کدامند،مدیریت،امور نخست را به صورت روز به روز و لحظه به لحظه تعیین میکند و به اجرا درمی آورد.در بحث مدیریت زمان باید بین امور مهم و امور اضطراری تفاوت قائل باشیم و تمام حواس و تمرکزمان را روی امور مهم گذاشته تا در تله ی "امور اضطراری ولی غیر مهم" و وقت گیر نیفتیم.هر چقدر روی امور مهم و در عین حال غیر اضطراری  وقت و سرمایه بگذاریم و امور مهم و اضطراری(که همان بحران یا مشکل نامیده میشود) بهتر و موفق تر عمل میکنیم و به تدریج آنها را کاهش داده و از بین میبریم.

 

عادت چهارم "برنده/برنده بیندیشید" است.مفهوم آن این است که همواره جویای منافع متقابل و چند جانبه (از جمله منافع خود و سایر افراد گروه) باشید.

نگرش برنده/برنده آن چهارچوب ذهنیست که در ارتباطات انسانی پیوسته منافع متقابل را میجویید:به معنای توافق ها یا راه حل های که برای هر دو طرف سودمند و رضایت بخش باشد.با این نگرش همه ی کسانی که در آن پروژه یا تصمیم گیری سهمیند احساسی مطلوب به دست می آورند و نسبت به اجرای آن برنامه احساس تعحد میکنند.با نگرش برنده/برنده زندگی میدان همکاری میشود،نه رقابت.

اگر 2 نفر هر دو دارای نگرش برنده/بازنده باشند(همیشه خود را برنده و طرف مقابل را بازنده بخواهند) هر 2 بازنده خواهند بود زیرا میخواهند یا خود را کنار بکشند و یا تصفیه حساب کنند،در حالی که انتقام جویی شمشیری 2 لبه است.

 

عادت پنجم "نخست گوش فرا دهید،سپس بخواهید به شما گوش دهند".عادت پنجم میگوید نخست گوش کنید آنگاه نظرتان را بیان کنید.نخست خودتان وضعیت دیگری را درک کنید آنگه بخواهید مورد تفاهم قرار گیرید.توان آزمایی نگرش برنده/برنده شیوه ی گوش دادن است تا بتوانید دریابید طرف مقابل آن وضعیت را چگونه میبیند،آنگاه از دیدگاه او به مسئله نگریسته سپس نظر خود را بیان کنید.در همه ی امور از جمله پزشکی،مهندسی و تعلیم و تربیت تشخیص باید مقدم بر تجویز باشد.با خوب گوش کردن تشخیص درست دهیم و با حرف زدن تجویز کنیم.گرایش بیشتر مردم این است که بجای اینکه نخست بکوشند وضعیت دیگری را تشخیص دهند،آنگاه بر اساس نیاز خودش برای او راه حل تجویز کنند،بر اساس تاریخچه زندگی شخصی خودشان بدون تشخیص صحیح از وضعیت طرف مقابل برای او راه حل تجویز میکنند.

 

عادت ششم "سینرژی" است،یعنی انرژی گروهی ایجاد کنید.این عادت جنبه ی خلاق عادت "نخست گوش فرا دهید،سپس بخواهید به شما گوش دهند" است.یعنی دقیقاً به طرف مقابل گوش دهید،وضعیت  او را درک کرده و سعی کنید دنیا را از دیدگاه او ببینید،در نهایت احترام ارتباط برقرار کنید.آنگاه توانایی های خلاق خود را به کار ببرید تا راه حل های تازه و امکاناتی سرشار از منافع متقابل یا نگرش برنده/برنده ایجاد کنید.این راه حل ها منافع تمام افراد گروه را تامین کرده و آنها را برنده میسازد.این شیوه ی ارتباط را میتوان برای هر وضعیتی به کار گرفت.اگر افراد عادت های 4،5 و 6 را به کار گیرند میتوانند در هر موقعیتی به راه حل هایی بهتر از راه حل های پیشین برسند.ارج نهادن به تفاوتها جوهره ی سینرژی است.انسان موثر به تفاوت ها ارج مینهد،زیرا آن تفاوت ها بر دانش و فهم خودش در واقعیت می افزاید.اگر با تجربه های خودمان تنها بمانیم همواره از کمبود اطلاعات رنج میکشیم.

 

عادت هفتم "أره را تیز کنید" است.عادت 7 عبارتست از ایجاد مجال برای تیز کردن أره یا بازسازی خویشتن.مابقی 6 عادت که خواندید مبتنی بر این عادت است.زیرا سایر عادت ها را ممکن میسازد.بازسازی خویشتن نیز به معنی پرورش 4 بعد اصلی وجودی،"جنبه جسمانی"،"ذهنی"،"معنوی" و "اجتماعی" میباشد.

 

عادت هشتم "شجاع باشید".از نظر من عادت هشتم شجاعت است.یعنی در هنگام بروز مشکلات جسارت به خرج دهید و یاد بگیرید که دست از تردید و دودلی برداشته و تصمیم نهایی را بگیرید.بسیاری از مواقع باید برای بحران ها زود تصمیم گیری کنیم وگرنه هر تصمیمی که دیرتر از زمان معین گرفته شود،نوشدارویی بعد از مرگ سهراب است.افراد شجاع میتوانند در موقعیت های بحرانی که گرفتن هر تصمیمی و کمی ریسک همراه است،توسط عادت ششم بهترین راه حل را انتخاب و شجاعانه تردید را کنار گذاشته و تصمیم خود را به اجرا در آورد.

بهترین حالت این است که همواره طوری برنامه ریزی کنیم که تصمیم هایمان روشن و واضح و عاری از شک و تردید باشد.ولی همیشه همه چیز آن طور که باید پیش نمیرود و در این مواقع لازم است تصمیم همراه با ریسک گرفته بر ترس ناشی از آینده غلبه کنیم که لازمه ی این کار شجاعت است.

صبا جوشقانی ٨۵١٣٠٠۶