چگونه یک فرد مؤثر شویم


                به نام خـــــــدا

 

هفت­ عادت مردمان موثر

 

 

 

                                                                                    

عناصر اساسی موثر بودن را در دراز مدت به ما می آموزد و درونی می سازد.ثمراتی که این هفت عادت دارد:

1.         احترام به خود و اعتماد به نفس

2.         بهبود در روابط بین انسانها 

3.         ایجاد انگیزه در دیگران

4.         ایجاد اشتیاق برای آموختن، یادگیری و افزایش خلاقیت

حال به تعریف "عادت" می­پردازیم.

عادت یعنی فصل مشترک 3  چیز:

1.         دانش(اینکه بدانیم چه کاری را باید انجام بدهیم)

2.         مهارت(این که بدانیم به چه شیوه­ای آن کار را انجام دهیم)

3.         اشتیاق(این که میل به انجام آن کاد داشته باشیم)

و اگر کاری فاقد یکی از این امورباشد،عادت خوانده نمی­شود.

اساساً سه نوع دارایی یا سرمایه وجود دارد:

1.         فیزیکی

2.         مالی

3.         انسانی

برای حفظ سرمایه باید تعادل بین تولیدP و قابلیت تولید PC رعایت کنیم، نباید برای به دست آوردن سرمایه بیشتر از دستگاه(فیزیکی،مالی،انسانی)بیش از قابلیت تولیدش کار بکشیم زیرا با این کار پس از مدتی یک دستگاه خسته و فرسوده خواهیم داشت که رسیدن به تولید(نتیجه  مورد نظر)دشوار خواهد بود.

در این میان سرمایه انسانی بیشتر از 2 سرمایه دیگر دارای اهمیت می باشدکه از 6 طریق می­توان کیفیت هر رابطه­ای را بهتر کرد:

1.         مهربانی­های ساده کوچک(تشکر و قدردانی و احوالپرسی و ادب و نزاکت)

2.         صداقت(کافی است انسان صادقباشد)

3.         تصریح و تشریح توقعات(مدیریت انتظارات)

4.         وفاداری

5.         تمامیت وجود(یعنی حس تعهد به اصول انطباق اندیشه و گفتار یا قصد و عمل)

6.         صمیمانه پوزش بطلبیم،هرگاه یکی از 5 مورد بالا را رعایت نکردید،بیاموزید که به اشتباه خود اقرار کنید.

حال به 7 عادت می­پردازیم:

عادت اول : عامل بودن

یعنی مسئولیت خود را به عهده گرفتن،ملامت نکردن اوضاع و شرایط

در مقابل افراد عامل،افراد واکنش قرار دارند. این افراد تصمیمات خود را بنا به شرایط می­گیرند و یه جورایی شرطی شدن یعنی نسبت به محرک واکنش ویژه­ای را از خود نشان می­دهند. صفت مشخصه افراد واکنشی این است که همواره در حال ملامت کسی یا چیزی هستند و به شیوه­ای رفتار می­کنند که باور خود را به اثبات برسانند. اما افراد عامل به رغم آنچه که بر ایشان رخ می­دهد، می­توانند پاسخ یا واکنش خوبی را انتخاب کنند، زیرا میان محرک و واکنش آنها فاصله کوچکی وجود دارد. یکی از بهترین را­ه­ها برای تشخیس میزان عامل بودن خود، این است که ببینیم وقت و انرژی خود را صرف چه چیزهایی می­کنیم. اگر نگرانی­های خود را درون حلقه­ای در نظر بگیریم و این حلقه را حلقه نگرانی بنامیم، حلقه کوچکتر در این حلقه وجود دارد به نام حلقه نفوذ که اموری هستند که می­توانیم کاری در مورد آنها انجام دهیم.

  

 

میزان عامل بودن از روی صرف وقت و انرژی روی حلقه­ها به دست می­آید. افراد عامل تمرکز خود را روی حلقه نفوذ متمرکز می­کنند و افراد واکنشی تلاش خود را روی حلقه نگرانی متمرکز می­کنند.

عادت دوم : ذهناً از پایان آغاز کنیم­.

مفهوم ذهنی عادت دوم این است که به روشنی مقصدتان را بدانید تا بدانید که  می­خواهید به کجا برسید.

رهبری و مدیریت دو مقوله متفاوت است که بیشتر افراد آنها را اشتباه می­گیرند. پیتر دراکر در این باره می­گوید: مدیریت یعنی درست انجام دادن امور،رهبری یعنی انجام دادن امور درست.

عادت دوم، ایجاد شعار رسالت یا نظام ارزش و مانند وضع قانون اساسی در کشور است. برای انجام آن باید عامل باشیم.

برای این که اختیار زندگی خود را در دست بگیرید، دو راه اساسی وجود دارد:

1.         هدفی برای خود تعیین کنید و متعهد شوید که به هدفتان برسید.

2.         عهدی ببندید و حتماً بر سر پیمان خود بایستید.

پس ابتدا هدف نهایی خود را مشخص کنید و بعد برای رسیدن به آن تلاش کنید.

عادت سوم : نخست امور نخست را قرار دهید .

در واقع عادت سوم به تحقق در آوردن عادت دوم است.

کلاً فعالیت­های فرد را در جدولی به صورت زیر قرار داد:

 

غیر اضطراری

اضطراری

 

2

1

مهم

4

3

بی اهمیت

افراد عامل بیشتر وقت خود را به امور خانه­های 1و2 متمرکز می­کنند و از انجام کارهای خانه­های 3و4 تا جای ممکن می­پرهیزند.

کارهای اضطراری اموری هستند که غالباً مرئی و ملموس­اند، زیرا به ما فشارمی­آورند و اقدام فوری می­طلبند.

پس در عادت سوم باید پس از تعیین هدف نهایی(به وسیله عادت دوم)کارهایی را انجام دهیم که ما را در رسیدن به هدفمان یاری کنند یعنی خانه 2 و سعی کنیم روزانه برنامه­ریزی کنیم و طبق برنامه پیش بریم و بعد برنامه­ریزی خود را به هفته،ماه،سال و...ارتقاء دهیم.

عادت چهارم : برنده/برنده بیندیشید.

مفهوم نگرش برنده/برنده این است که همواره جویای منافع متقابل و دو یا چند جانبه باشیم. با این بینش بازنده­ای وجود ندارد و همه گروه برای پیروزی و موفقیت همدیگر تلاش می­کنند و این نگرش که موفقیت دیگری باعث شکست شما است،دیگر از بین می­رود و همواره باید نگرش­های برنده/برنده از نگرش­های برنده/بازنده،بازنده/برنده و بازنده/بازنده دوری کنید.

نگرش برنده/برنده عادت رهبری و مستلزم کاربرد چهار خصیصه یکتای بشری یعنی خود آگاهی، تخیل، شعور و اراده آزاد در روابطمان با دیگران است. نگرش برنده/برنده فلسفه جامع رندگی و ارتباط متقابل می­باشد و دارای پنج بعد است.

 

 

 

 

 

 

 

1.         منش (پرورش عادت­های3،2،1 و خویشتن)

2.         کیفیت رابطه (وظعیت بانک عاطفی)

3.         توافق­های به عمل آمده (انتظارها و توافقاتی که به وجود آمده­اند)

4.         نظام­ها (چگونگی سازمان دادن به روش­هایی که نگرش برنده/برنده را ایجاد می­کند)

5.         فرآیندها (چگونگی اجرای ابعاد بالا، تا از فرآیندها یا قوانین طبیعی تخلف نورزند)

عادت پنجم : نخست گوش فرا دهید سپس بخواهید به شما        گوش کنند.

در این عادت بایید بیاموزیم که اول به حرف­های کسی که با ما حرف می­زند گوش دهیم تا او تمام حرف­های خود را بزند و سعی کنیم تا خود را به جای او بگذاریم تا واقعاً درک کنیم که منظور او چیست و چه می­خواهد بگوید.سعی کنیم جملات او را تکرار کنیم تا واقعاً حرف­های او را گوش می­دهیم،سپس حرف­های خودمان را بزنیم. در این صورت حرف­های ما تاثیرگذار خواهد بود.

عادت ششم : سینرژی (انرژی گروهی ایجاد کنیم)

عادت ششم ثمره نهایی یا ایجاد راه­حلهای تازه و بهتر گروهی است. در واقع عادت ششم جنبه خلاق عادت پنجم است.

در این عادت می­آموزیم که با همدلی و تفاهم می­توانید به هدف خود برسید، یعنی به صورت خلاقانه کاری انجام دهید که به قول معروف " نه سیخ بسوزد و نه کباب"

ارج نهادن به تفاوت­های جوهری، سینرژی است. ارج نهادن به تفاوت­های عاطفی، روانی و ذهنی افراد و کلید ارج نهادن به تفاوت­ها این است که دریابیم افراد، جهان را نه آن گونه که هست بلکه آن گونه که خود هستند، می­بینند.

عادت هفتم : اره را تیز کنیم (بازسازی خویشتن)

عادت هفتم عبارت است از ایجاد تعادلمیان چهار بعد وجود : جسمانی، ذهنی، معنوی، اجتماعی/عاطفی.

جنبه جسمانی یعنی ورزش کردن و مراقبت از بدن با تغذیه درست، کامل و ...

جنبه جهنی یعنی به طور مداوم مطالعه کنیم و از مطالعه کردن فاصله نگیریم. پرورش بعد ذهنی به عادت سوم مربوط می­شود زیرا در وجودتان انضباط و تعهد و پشتکار ایجاد می­کند.

جنبه اجتماعی/عاطفی : پرورش این بعد از شخصیت بیشتر به عادت­های 6،5،4 ارتباط می­یابد، به اصول رهبری متقابل، ارتباط سرشار از همدلی و همکاری خلاق.

عادت هشتم : استعدادهایتان را بشناسید.

این عادت که بهتر است را عادت 5/1 بنامیم، زیرا این عادت باید بعد از عادت 1 و قبل از عادت 2 قرار گیرد. در این عادت باید به کشف استعدادهایتان بپردازید، سپس با استفاده از علاقه خود به طرف عادت 2 بروید. اگر به طرف هدفی بروید که در آن استعداد دارید، مسلماً راه رسیدن به هدف هموار است. مثلاً فرض کنید شما دارای هیکل بزرگ و بدن ورزیده و دارای قدرت زیادی می­باشید و علاقه فراوانی به ورزش والیبال دارید ولی فیزیک بدنی شما اجازه نمی­دهد که در این ورزش موفق شوید و اگر ورزش وزنه­برداری را انتخاب کنید، موفق­تر می­شوید. پس همواره سعی کنید استعدادهای خود را دریابید و بعد رهبری کنید.