تا موقعی که شما طرف مقابل خود را درک نکنید نباید انتظار داشته باشید او شما را درک نماید.

در این مواقع باید آن قدر انعطاف پذیر باشیم که نگران تغییر نگرش های مبتنی بر اصول خود نباشیم...


 

عادت  اول: عامل باشید.

در بخش نخست نتیجه شرطی شدن اجتماعی را بیان می شود.

وسه نوع جبرگرائی رامطرح  است.جبرگرائی ژنتیک- روانی- محیطی.

برای مثال جبرگرائی به نام ویکتور فرانکل که معتقد بود که در مورد محدودیت های زندگی نمی توان کاری انجام داد. اما در طی شکنجه هائی که در زندان های نازیان کشید متوجه شد که که او می توانست تصمیم بگیرد که این محدودیت ها چگونه بر او تاثیر بگذارد.

او در موقعیت های بسیار خفت بار به اصلی بنیادی رسید: میان محرک و واکنش آدمی آزادی انتخاب دارد.

توصیف عامل بودن:

   رفتار ما کنش تصمیمهای ماست نه زائیده شرایط ما.در نتیجه می توانیم بگذاریم احساسهای ما تابع ارزش های ما باشند. افراد عامل رفتارشان حاصل انتخاب آگاهانه خودشان و مبتنی بر ارزشهاست نه ثمره اوضاع وشرایط شان که مبتنی بر احساس است.

    افراد واکنشی زندگی عاطفی خود را بر اساس رفتار دیگران بنا می کنند. این توانائی که شخص حود را تابع ارزش کند جوهر انسان عامل است. افراد عامل معطوف به ارزشهائی هستند که به دقت در مورد آنها اندیشیده اند و انها را انتخاب کرده و درونی ساخته اند.افراد عامل نیز تحت تاثیر محرکهای بیرونی قرار می گیرند. اما واکنش آنها نسبت به محرکها مبتنی بر ارزش است.

 اقدام به عمل:

افرادی وجود دارند که خواهان مشاغل بهتری هستند تا بتوانند از خود ابتکار عمل نشان دهند و آنگاه سخنرانی موثری ترتیب دهند تا نشان دهندکه توانائیهایشان تا چه اندازه می تواند به حل مشکل آن سازمان کمک کند. این را "فروش راه حل" می گویند و برای موفقیت در کار برداشتی کلیدی است.                                                                       

  عامل یا معمول:

هر یک از این هفت عادت این مسولیت را به عهده تان می گذارد که دست به عمل بزنید. اگر منتظر شوید تا دیگری به جای شما دست به عمل بزند مورد اعمال نفوذ دیگران قرار می گیرید و رشد و پیشرفت از شما روی بر می گردانند.

 تفاوت میان مثبت اندیشی و عامل بودن این است که با واقعیت روبرو شویم. با واقعیت اوضاع و شرایط موجود و فرافکنیهای آینده مواجه شویم. منتها این واقعیت را نیز بپذیریم که این قدرت را داریم که در برابر آن اوضاع و شرایط و فرافکنیها واکنشی مثببت را انتخاب کنیم. عدم رویاروئی با واقعیت پذیرش این آرمان است که آنچه در محیط ما رخ می دهد تعیین کننده وضعیت مان باشد.

حلقه نگرانی/حلقه نفوذ:

آشکار است که در مورد امور داخل حلقه نگرانی کوچکترین اختیاری نداریم ولی در مورد برخی از امور می توانیم کاری بکنیم.. این امور در حلقه نفوذمان قرار دارند.

افراد عامل تلاش هایشان را متوجه حلقه نفوذشان می کنند.

مادامی که سرگرم امور داخل حلقه نگرانی خود باشیم به آنها این توانائی را می دهیم که ما را کنترل کنند. وابتکار عمل را به دست نمی گیریم و برای ایجاد دگرگونی مثبت اقدامات عامل و ضروری را به انجام نمی رسانیم.

گسترش حلقه نفوذ:

مثال: شرکتی که یکی از کارمندانش به صورت عامل عمل می کرد. چندی نکشید که این مرد به موفقیت چشم گیری رسید. موفقیت این مرد به علت اوضاع و شرایط او نبود. بسیاری از افراد نیز همان وضعیت را داشتند. واکنشی که نسبت به اوضاع و شرایط انتخاب کرده بود و توجه او به حلقه نفوذش این تفاوت را ایجاد کرده بود.

بعضی از افراد مفهوم عامل را به صورت زورگو و پرخاشگر و عدم حساسیت تعبیر می کنند حال آنکه ابدا چنین نیست. افراد عامل زورگو نیستند هوشمندندو سائق آنها ارزشهاست. واقعیت را می بینند و می دانند چه چیز مورد نیاز است.

 

آن سر چوب:

نگرش عامل نسبت به اشتباه تصدیق بی درنگ آن و تصحیح آن و آموختن از آن است. این امر عملا موجب می شود که شکست به موفقیت تبدیل شود. تی.جی.واتسون بنیان گذار شرکت آی.بی.ام. گفته است:"موفقیت آن روی شکست است."

اما تصدیق نکردن اشتباه و تصحیح نکردن آن ونیاموختن از آن اشتباهی از نوعی دیگر است. معمولا شخص را در راه اغفال خویشتن و توجیه خود قرار می دهد واغلب به دلیل تراشی به خود و دیگران می انجامد. این اشتباه دوم اشتباه نخست را تقویت می کند و به آن اهمیتی نا به جا می دهد.

آنچه بسیاری از ما را می آزارد نه اشتباههات دیگران یا خودمان بلکه واکنش ما نسبت به آن اشتباهات است.

متعهد شدن و حفظ تعهد:

در دل حلقه نفوذمان توانائی ایجاد تعهد و وفا کردن به آن نهفته است. به انجام رساندن آن تعهدات روشنترین تجلی عامل بودن است.

ساموئل جانسون گفته است:"سرچشمه خرسندی از ذهن آدمی باید بجوشد و آن کس که از طبیعت انسان چنان معرفت اندکی دارد که می خواهد با تغییر دادن هر چیز الا گرایشهایش خوشبختی را بجوید زندیگیش را با تلاش های بیهوده به هدر می دهد."

عادت2: ذهنا از پایان آغاز کنید.

 

آنچه در پس و پیش روی ماست در قیاس انچه درونماست ناچیز است.       "الیور وندل هولمز"

مفهوم ذهنا از پایان آغاز کنید چیست؟

بسیار آسان می توان به تله فعالیت ومشغله زندگی افتاد. تلاشی هر چه ساعیانه تر برای صعود از نردبان ترقی به ناگاه در می یابیم که نردبان به دیواری اشتباه تکیه داشته است. می توان بی اندازه مشغول بود: بدون کارائی بسیار.

همه چیز دوبار آفریده می شود

به میزانی که در هماهنگی با این اصل زندگی نکنیم و مسئولیت افرینش نخست را به عهده نگیریم از "حلقه نفوذمان" می کاهیم.

حاصل نخستین آفرینش خودتان باشید

می توانم عوض شوم و می توانم به جای خاطره با تخیل زندگی کنم. می توانم به جای گذشتته محدود کننده ام خود را به نیروی نامحدود بالقوه ام بپیوندم و می توانم حاصل نخستین آفرینش خودم بشوم.

ذهنا از پایان آغاز کنید یعنی اینکه نقش خودم را به عنوان پدر یا مادر و همچنین سایر نقشهایی در زندگی دارم با ارزشها و روشهایم روشن کنم. یعنی این که مسئول نخستین آفرینش خودم باشم و فیلمنامه خود را بنویسم تا برداشتهایی که رفتار و گرایشم ناشی از آنهاست با ژرفترین ارزشهایم منطبق و با اصول درست هماهنگ باشند.

هر روزتان را ذهنا و به شیوه ای استوار با آن ارزشها آغاز کنید. آنگاه وقتی فراز و نشیبها و مشکلات از راه می رسند می توانم بر مبنای آن ارزشها تصمیم بگیرم. ناگزیر نیستم نسبت به عواطف اوضاع و شرایط واکنش نشان دهم.

عادت 3: نخست امور نخست را قرار دهید.

مردمان موثر به جای مدیریت زمان به مدیریت خود می پردازند. به جای واکنش نشان دادن به مسائل اضطراری و به جای اینکه به ضخامت امور نازک بپردازند به اولویت ها و ارجحیت های حود توجه می کنند. یعنی امور نخست را نخست قرار می دهند.عادت 3 در واقع آفرینش عینی است و به تحقق در آوردن عادت 2.افرادی که به طور موثر مدیریت خویشتن را پیش می گیرند نظم زندگیشان ناشی از مدیریت خودشان است. با نگاهی به مدیریت زمانمان می بینیم که وقت خود را صرف چه کارهاوی می کنیم: امور مهم  و امور اضطراری.

ما در مورد امور اضطراری سریع واکنش نشان می دهیم. این امور معمولا مورد علاقه دیگران هستند.

در حالی که امور مهم بر اساس اصول ما بنا شده اند و مربوط به نتایج ما می شوند و احتیاج به عامل بودن ما دارند.

ما می توانیم امور زندگانی خویش را در 4 دسته تقسیم بندی کنیم:

·                    مهم و اضطراری

·                    مهم و غیر اضطراری

·                    بی اهمیت و غیر اضطراری

·                    بی اهمیت و غیر اضطراری

که مردم موثر بیش ترین وقت خود را برای انجام این امور به کار می گیرند. هفت عادتی که در این کتاب بررسی شده است نیز در این قسمت جای می گیرد.

باید به جای پرداختن به برنامه ریزی روزانه به برنامه ریزی هفتگی و ماهانه و سالانه بپردازیم. برای پرورش عادت 3 در خودمان باید دارای 4 خصوصیت باشیم: الف)خود آگاهی   ب) تخیل وشعور   ج)اراده آزاد   د) اتکا به نفس و استقلال.

تفویض اختیار:

تفویض اختیار به افراد دیگر باعث می شود که وقت و نیروهایتان را صرف امور مهم تر کنید.

تفویض اختیار به دو دسته تقسیم می شود:آمرانه و ناظر.

تفویض ناظر به چند نکته توجه دارد: نتایج مورد نظر-راهنماها-منابع- معیار سنجش – عواقب.

عادت 4: برنده/برنده بیاندیشید:

این عادت بر این نکته تاکید می کند که درروابط متقابل باید نفع هر دو طرف در نظر گرفته شود و بیش تر روی همکاری متقابل تاکید می کند به جای رقابت با یکدیگر.

در این رابطه چندین نگرش وجود دارد: برنده/بازنده: که خواهان قدرت گرائی است-  بازنده/برنده: که فرد در آن دچار خورد کم بینی است و نگرش اطرافیان در مورد خودش را اولویت قرار می دهد. بازنده/بازنده:در این صورت ابتدا هر دو طرف نگرش برنده/بازنده داشته اند و سپس تسلیم یکدیگر شده اند و حاضرند به قیمت عدم موفقیت خودشان دیگری نیز موفق نباشد.

در نگرش برنده/برنده فرد از قانون طلائی هرچه برای خود می پسندی برای دیگران نیز بپسند پیروی می کند. این نگرش دارای 5 بعد است:

منش-کیفیت روابط-توافق ها- نظام ها - فرایندها.

عادت 5: نخست گوش فرا دهید سپس بخواهید به شما گوش دهند.

تا موقعی که شما طرف مقابل خود را درک نکنید نباید انتظار داشته باشید او شما را درک نماید.

در این مواقع باید آن قدر انعطاف پذیر باشیم که نگران تغییر نگرش های مبتنی بر اصول خود نباشیم و این مربوط به پرورش عادت 1و2و3 می شود. در روابط متقابل باید بتوانیم اعتماد متقابل ایجاد کنیم و گرنه دوروئی ما باعث عدم اطمینان و رابطه موثر خواهد شد.

برای پرورش عادت 5 باید دارای نگرش فراوانی باشید و این که منابع موجود در جهان پایان ناپذیر است.

عادت 6: انرژی گروهی ایجاد کنید:

این عادت ثمره همکاری گروهی است. با همکاری متقابل می توانیم راه حل هائی بهتر از راه حل های فردی ارئه دهیم. افراد مختلف به شیوه های متفاوتی می اندیشند . این سرشت انسانهاست ولی باید در روابط متقابل صبور بود و حرف های یکدیگر گوش فرا سپرد تا با همکاری متقابل و برتر راحت تر به نتایج بهتر نائل شویم.

عادت 7: اره را تیز کنید.

عادت هفتم به نوعی ادامه عادت 6 است که از همکاری به تعالی فردی منجر می شود. در این عادت باید تعادل بین 4 بعد اساسی ما به وجود آید:

1-جسمانی: توجه به سلامتی جسمی

2-معنوی: ارتباط مستقیمی با ارزشهای ما دارد. که از طریق مطالعه مفید و راههای دیگر می توان به این مقصود دست یافت.

3-ذهنی: در این جنبه ذهن خود را پرورش می دهیم و از آنجائی که به پشتکار احتیاج دارد بیشتر با عادت 3 مرتبط است.

4-اجتماعی/عاطفی: به عادات 4.5.6 مربوط می شود و به همکاری سرشار از خلاقیت و رهبری .

عادت 8: عظمت:

گرچه در این کتاب روی روابط متقابل و عامل بودن تاکید شده است اما آنچه که پس از تمرین این هفت عادت به آن می رسیم احساس احتیاج به پیوستن به نیروی لایزال و نامتناهی بزرگی است تا در آن تمام این هفت عادت را از درون احساس کنیم و بخواهیم تا در ورای مشکلات و روزمرگی ها این تکرار عادات ما را خسته نکرده و عمیقا بدانیم که آغاز زندگی ما هم اکنون است.