در این کتاب نکاتی برای کنترل زندگی شخصی و پس از آن برای زندگی اجتماعی مطرح شده است.


<!-- @page { size: 8.5in 11in; margin: 0.79in } P { margin-bottom: 0.08in } -->

عادت 1: عامل باشید

عامل بودن به این معنی است که مسئولیت تمام اموری که به آن برمی خورید را بر عهده بگیرید و در تمام شرایط با استفاده از چهار عنصر انسانیت که خودآگاهی، تخیل، شعور و اراده ی آزاد می باشد، اوضاع را کنترل کنید.

انسانهای غیر عامل همیشه شرایط را مقصر بوجود آمدن اوضاع نابسامان زندگی خود می دانند و همیشه در حال نکوهش آسمان و زمین و زمانه به سر می برند. این اوضاع زندگی است که آنها را اداره می کند.

انسان عامل «هوای درون» خود را به هر کجا که بخواهد می برد و منتظر آب و هوای خوب نمی ماند. انسان عامل بر این عقیده است که هر شرایطی که در زمان حاضر در آن بسر می برد، حاصل تمام تصمیمات و اعمالی است که تا به امروز آنها را اخذ کرده و انجام داده است.

نظریه ی «محرک- واکنش» بر این اساس استوار است که موجودات در شرایط مختلف شرطی می شوند و بر اساس آن واکنش نشان می دهند. انسانهای غیر عامل نیز در برابر شرایط مختلف شرطی شده اند و واکنش نشان می دهند؛ ولی انسانهای عامل در در برابر هر محرکی از خلاقیت و آگاهی خود استفاده می کنند و اوضاع را به دست می گیرند.

سه نوع نظریه ی جبرگرایی وجود دارد:

  1. جبرگرایی ژنتیکی: به این معنی که هر آنچه که هستیم، نتیجه ی ارث بردن از اجدادمان است.

  2. جبرگرایی روانی: به این معنی که هر آنچه که هستیم نتیجه ی تربیت و شرایط ما در کودکی می باشد.

  3. جبر گرایی محیطی: به این معنی که محیط است که تعیین می کند که خلق و خو و وضعیت جسمانی ما چگونه باشد.

معتقدین به این نوع جبرگرایی ها انسانهای غیر عامل می باشند. فرد غیر عامل شرایط را برای حمایت از نظر خود حفظ می کند و کمتر خواهان تغییر در اوضاع می باشد.

هر گاه این توانایی را در خود ببینیم که بتوانیم در هر شرایطی با استفاده از آگاهی خود تصمیم بگیریم، حس عمیق آزادی در ما پیدا خواهد شد، اما لازمه ی آن پذیرفتن مسئولیت تمام اموری است که برای ما پیش می آید.

یکی از راهها برای اینکه بدانیم چقدر عامل هستیم، تعیین حلقه ی نگرانی است. بدین صورت که اموری را که برای آنها وقت و انرژی صرف می کنیم را در این حلقه قرار دهیم. سپس به تعیین اموری که می توانیم آنها را در دست بگیریم و مسئولیت آنها را بر عهده بگیریم، بپردازیم. امور ذکر شده را داخل حلقه ی نفوذ قرار دهید. حلقه ی نفوذ برای افراد عامل حداقل به اندازه ی حلقه ی نگرانی آنهاست و آنها هر روز با پرداختن به حلقه ی نفوذ خود، آن را گسترده تر می کنند.

امّا برای افراد غیر عامل شرایط متفاوت است. این حلقه ی نگرانی آنهاست که آنها را کنترل می کند. چون آنها تمام هم و غم خود را به پای حلقه ی نگرانی خود میگذارند.

 

عادت 2: ذهناً از پایان آغاز کنید

مفهوم عادت 2 این است که با استفاده از تخیل خود طرح و نقشه ی خود را طراحی کنیم سپس دست به پیاده سازی آن بزنیم.

آفرینش هر کاری در 2 مرحله شکل میگیرد: یکی در مرحله ی تجسم و دیگری در مرحله ی مدیریت و پیاده سازی.

به این عادت، عادت رهبری نیز می گویند. رهبری اصولاً با مدیریت فرق بنیادی دارد. بدین صورت که رهبری تعیین مسیر صحیح و مدیریت پیمودن صحیح مسیر است. در ابتدای کار باید مسیر مشخص باشد تا بتوان آن را به صورت صحیح پیمود. پس رهبری مقدم بر مدیریت است. اصلیترین اقدام برای پیاده سازی رهبری تعیین شعار رسالت است.

با نگاه کردن به شعار رسالت باید انرژی گرفت.پس تعیین شعار رسالت کاری حساس و نیازمند وقت گذاشتن بسیار است. این شعار باید بر اساس ارزشها و اهداف باید باشد. اجرای این شعار هم باید مانند قانون، همیشه اطاعت شود. برای اطاعت از این شعار باید فردی متعهد و عامل باشید.

برای بدست آوردن تعهد لازم برای انجام کرها را نیز میتوان از دو طریق به دست آورد:

1- هدفی تعیین کنید و خود را متعهد به انجامه ان نمائید.

2- با خود عهدی ببندید و همیشه به آن پیبند باشید.

با عادت به این دو کار میتوانید اعتماد به نفس خود را پیدا کنید و شخصی متعهد شوید. این اعتماد به نفس ناشی از خویشتن داری و اراده میباشد که موجب به وجود آمدن احساس امنیت درونی میشود.

با تعیین رسالت شخصی در درون خود کنونی تغییرناپذیر را ایجاد میکنید که باعث میشود هر تغییری را بپذیرید. اما آنان که در درون خود این کانون تغییرناپذیر را ندارند درون خود را با هر تغییری، دگرگون میکنند و همیشه سرگردان هستند.

حول این کانون چهار عامل هدایت، حکمت، قدرت و امنیت وجود دارد که امنیت و هدایت روشن، هکمته راستین می آورد. آنگاه حکمت رابط یا جرقه ای می شوند که قدرت را نمایان سازد و جهت بخشد. این چهار عامل در کنار یکدیگر، همدیگر را تجدید قوا می- کنند.

برایه این که شعار رسالت خود را تعیین کنید، فرض کنید که در تشییع جنازه ی خود حضور دارید و یکی از بستگان یا نزدیکان، یکی از دوستان، یکی از همکارها و یکی از آعضای مرکز اجتماعی یا مذهبی که در آن فعالیت دارید، در آن جمع حضور دارند و قرار است که در مورد شما سخنرانی کنند.اگر بدانید که تاریخ آن روز 3 سال بعد از این تاریخ 

است، دوست دارید چه چیزی بشنوید؟ اگر روی این مسئله عمیقاً فکر کنید، می- توانید شعار رسالت خود را از دل همین سخنرانی بیرون بکشید.

 

 

عادت 3: نخست امور نخست را قرار دهید

عادت 3 به تشخیصه امور مهم از امور ضروری دارد. امور ضروری اموری هستند که برای انجام آنها فشار وجود دارد و باید در اسرع وقت انجام بگیرند. مانند جواب دادن به تلفن یا انجام پروژه های مدت دار. امور مهم اموری هستند که به قابلیت تولید مرتبطند، یعنی با انجام دادن آنها PC را افزایش می دهیم..

برای اجرای صحیح عادت 3 می توان دو سؤال زیر را از خود بپرسید و پاسختان را یادداشت کنید:

1- چه کاری است که با انجام دادن آن از امروز به صورت مرتّب، تأثیر بزرگی در زندگی شخصیتان به وجود می آورید؟

2- چه کاری است که با انجام دادن آن از امروز به صورت مرتّب، تأثیر بزرگی در زندگی شغلی و حرفه ایتان به وجود می آورید؟

امور را بر اساس اهمیت و اضطراری بودنشان به صورت زیر هستند:

1: امور اضطراری و مهم

2: امور اضطراری و غیر مهم

3: امور غیر اضطراری و مهم

4: امور غیر اضطراری و غیر مهم

پرداختن به امور 1 باعث غرق شدن در این امور و سرانجام مغلوب شدن در برابر آنها می شود.

امور 2 شامل کارهایی است که منجر به افزایش قابلیت تولید (PC) می شود. این امور همان اموری هستند که در راستای ارزشها و رسالت شما قرار دارند. با پرداختن به این کارها می توانید از فشار کارهای مربع 1 بکاهید و آنها را کنترل کنید.

باید برنامه ی خود را طوری تعیین کنید که به اصلاً به انجام امور غیر مهم نپردازید. در واقع به تمام امور غیر مهم «نه» بگویید و با این نه گفتن به امور مهم «آری» گفته اید. این کار نهایت احترام به اهداف و رسالت خودتان است.

عادت 3 منجر به برنامه ریزی شخصی می شود. بهتر است بر اساس ارزش های خود و اهداف تعیین شده برنامه ریزی بلند مدت داشته باشید و هر کدام از بازه های زمانی را به برنامه های هفتگی تبدیل کنید و از برنامه ریزی روزانه به دلیل انعطاف پذیری کم ان پرهیز کنید.



در ضمن شما مختار هستید که برنامه های خود را نیز بر اساس شرایط عوض کنید، به شرط که بر اساس ارزش های درونی شده ی خودتان باشد. برنامه ها می توانند تابع اهداف شوند اما عکس آن صحیح نیست.

 

عادت 4: برنده/ برنده فکر کنید

مفهوم نگرش "برنده - برنده" این است که به پیروزی تک تک اجزاء مجموعه فکر کنیم .در این ذهنیت رقابت جایی ندارد.

اغلب مردم نگرش "برنده/بازنده" را دارند. این نگرش منجر به قدرتگرایی می شود.

نگرش "بازنده/برنده": ایثار بی مورد و کسب قدرت از طریق جلب رضایت دیگران به دلیل کمبود شهامت ابراز عقیده و بیان احساس خود. به سرعت زیر نفوذ و سلطه (اغلب افراد با نگرش "برنده/بازنده") در می آیند.

نگرش "بازنده/بازنده": زمانی پیش می آید که دو طرف "برنده/بازنده" فکر کنند. چون هر کدام می خواهند خود را برنده کنند که مجبورند خود را کنار بکشند یا تسویه حساب کنند.

نگرش "برنده/برنده" دارایه پنج بعد است:

1- منش: که خود متشکل از سه بخش است:

1)تمامیت

2) بلوغ (تعادل میان شهامت و ملاحظه)

3) ذهنیت فراوانی: به این معنی که همه می توانند به اندازه ی کافی داشته باشند (در مقابل ذهنیت کمبود)



2- کیفیت روابط: اگر زمانی نیاز به اجرای نگرش "برنده/بازنده" بود از حساب عاطفی برداشت میکنیم.



اگر دیگر نتوانستید نگرش "برنده/برنده" را اجرا کنید از پروژه یا شرکت بیرون بیایید.


3- توافق ها: دارای پنج رکن اساسی است:

1) نتایج مطلوب: باید بدانیم از همدیگر چه و تا چه زمانی می خواهیم.

2)راهنماها: تعیین چارچوب نتایج مطلوب

3)معیار سنجش

4)عواقب: با رسیدن یا نرسیدن به نتایج مطلوب چه چیزی انتظار ما را می کشد؟


4- نظامها: باید شرایط سازمان را طوری تعیین کرد که رفتار کارکنان منجر به نگرش "برنده/بازنده" یا "بازنده/برنده" نشود.

برای این کار باید:

1- مسئله را از دید طرف مقابل نگاه کنید.

2- نگرانی ها و نکته ها و مسائل کلیدی را مشخص کنید.

3- مشخص کنید کدام نتایج راه حل قابل قبول یا مطلوب خواهد بود.

4- راه حلها و امکانات دیگر را نیز در نظر بگیرید که همان نتایج را می- دهند.

عادت 5:نخست خوب گوش فرا دهید،

سپس بخواهید که به شما گوش دهند

با استفاده از گوش دادن در ابتدا، این فرصت را به طرف مقابل می دهیم تا او را درک کنیم و از دید او به مسئله بنگریم. بنابراین بهتر با مسئله مواجه میشویم و راه حل بهتری می دهیم.



از دادن راه حل های خودتان در رابطه با مشکلات مشابه با مشکلات خودتان خودّاری کنید و فقط مسئله را از دیده طرفه مقابل نگاه کنید.

لازمه ی انجام این کار احساس امنیت درونی است.


عادت 6: سینرژی (انرژی گروهی ایجاد کنید)

ایجاد راه حلهای تازه و بهتر گروهی راه حلهایی بهتر از آنچه نخست خود افراد پیشنهاد کرده بودند.

برایه این کار در ابتدا می خواهیم نگرش "برنده/برنده" داشته باشیم. پس به حرفهای طرف مقابل خوب گوش می دهیم و با در نظر گرفتن شرایط او و شرایط خودمان راه حلی که مشکل هر دو را حال کند ارائه می کنیم.

ارج نهادن به تفاوتها: اینکه دریابیم افراد جهان را نه همان طور که هست بلکه آن گونه که خود می خواهند می بینند.



عادت 7:اره ی خود را تیز کنید (بازسازی خویشتن)

ایجاد فرصت برای بزسازی خویشتن (ایجاد تعادل میان چهار بعد جسمانی، ذهنی، معنوی، اجتماعی و عاطفی

جسمانی: ورزش، تغذیه، مدیریت فشارها

اجتماعی/ عاطفی :خدمت، همدلی، سینرژی، احساس ایمنی عاطفی، ایمنی فطری

معنوی: تعیین ارزشها و تعهدات، مطالعه و مراقبه

ذهنی: مطالعه، تجسم خلاق، برنامه ریزی، نوشتن

 

عادت 8: خود را ارزیابی کنید

هر چند وقت یک بار خود را ارزیابی کنید و اقدامات اخیر خود را بررسی کنید و در یک دفتر اشتباهات خود و دلایل آن را یادداشت کنید و هر از چند گاهی به آنها نگاه کنید. این اقدام باعث می شود که یک اشتباه را دو بار تکرار نکنید.

فرض کنید که تصمیم گرفته اید از یک مسیر ناشناخته و پر از انحراف (مانند یک MAZE) به مقصد خود برسید. در ابتدا که هیچ اطلاعاتی از راه ندارید ممکن است دچار اشتباه شوید و مسیر اشتباه را طی کنید و به بن بست برسید. مسیر را از آخرین مسیر اشتباه دور بزنید و به مسیر قبلی برگردید. اما ممکن است در ادامه ی راه دوباره به همان مسیر برخورد کنید که در صورت اشتباه کردن دوباره وقت شما تلف می شود و به موقع به مقصد نمی رسید.

در زمان های استراحت یک بار دیگر مسیر ها را مرور کنید تا به دام اشتباه دوم اسیر نشوید.

ارزیابی باعث پوشش دادن نقاط ضعف و تقویت نقاط قوت می شود.

 

 

 

 

 

 

.