کتاب «هفت عادت مردمان موثر» استفان کاوی، شهرت جهانی دارد.استفان کاوی در آمریکا به دنیا آمد. لیسانس را از دانشگاه یوتاه، فوق لیسانس را در رشته مدیریت بازرگانی از دانشگاه هاروارد و دکترا را از دانشگاه یانگ اخذ کرد.در همان دانشگاه سالها به تدریس در زمینه مدیریت کسب و کار و رفتار سازمانی اشتغال داشت.هنگام حضور در دانشگاه هاروارد به شدت به جنبه های انسانی سازمان‌ها علاقه مند شد و در آن زمینه به فعالیت پرداخت. پس از آن خود موسسه‌ای به نام کانون بین‌المللی رهبری کاوی تاسیس و فعالیت‌های وسیعی را به عنوان مدرس و مشاور در بیش از نیمی از ‌۵٠٠ شرکت موفق در آمریکا آغاز کرد. کاوی مقالات بسیاری در زمینه رهبری، کارایی فردی و سازمانی و روابط خانوادگی و اجتماعی تالیف کرده است. او سخنران زبردست و نویسنده‌ی برجسته‌ای است که همواره کتاب‌هایش درصدر پرفروش ترین کتاب‌های مدیریتی قرار گرفته و به زبان‌های مختلف منتشر شده است. او آموزش مدیران شرکت‌ها را در همه سطوح وجهه‌ی همت خود قرار داده و تاکنون جوایز متعدد و چندین دکترای افتخاری کسب کرده است.کتاب هفت عادت مردمان موثر او شهرت جهانی دارد و تاکنون به ‌۴٠ زبان زنده دنیا ترجمه و در بیش از ‌١۵ میلیون نسخه در ‌٧٠ کشور به فروش رفته است. این کتاب بیش از ‌١٠ سال در فهرست پرفروش ترین کتابهای جهان قرار داشت. مجله فوربس در سال ‌٢٠٠٢ کتاب هفت عادت را یکی از ‌١٠ کتاب موثر مدیریتی در قرن بیستم معرفی کرده است. در سال ‌١٩٩۶ مجله تایم او را به عنوان یکی از ‌٢۵ آمریکایی تاثیرگذار عنوان کرده است. کتاب هفت عادت به نکات ظریفی می‌پردازد و نیازهای باطنی انسان را پاسخ می‌گوید.

 کنت بلانچارد((نویسنده مدیر 1دقیقه ای ،مدیریت استرس )) درباره‌ی او گفته است کاوی موجودی خارق العاده است. نوشته های او پرمحتوا و پرمعناست. او به مردم توجه دارد.

 

هفت عادت مردمان موثر، برگرفته از کتاب استفان کاوی، به قرار زیرند:

1.       عامل بودن؛

2.       شروع از پایان درذهن؛

3.       نخست به اولین ها پرداختن؛

4.       برنده - برنده اندیشیدن؛

5.       اول فهمیدن و سپس فهماندن؛

6.       هم افزایی (سینرژی)؛

7.       اره تیزکردن (پیشرفت مستمر و فرایندهای پیشرفت).

 


در این کتاب، هفت عادت یک سیر تحولی را از رشد شخصی (سه عادت اول) تا کار گروهی/ همکاری / ارتباطات (سه عادت بعد) به دوباره سازی همه عادات (عادت هفت) طی می کنند.
حساب بانکی عاطفی

در ابتدا امر بگذارید پنج سرمایه ای که حساب بانکی عاطفه را انباشته می سازد نام ببریم:

1. درک دیگران:

تلاش برای درک واقعی فرد دیگر، شاید یکی از مهم ترین سرمایه های شما و پیش درآمدی برای  هر بازگشایی سرمای دیگری باشد.

2. توجه به جزئیات :

مهربانی ها و محبت های پیش پا افتاده بسیار مهم هستند . بی احترامی ، بی مهری و حتی بی علاقکی باعث کم شدن مقدار قابل توجهی از سرمایه شما خواهد شد . در رابطه با انسانهای دیگر چیزهای کوچک نقش های بزرگی ایفا می کنند

. تعهد به قول و قرارها :

پایبندی به تعهدات و فاداری یا تعهد به قول و قرارها یکی از بزرگترین سرمایه های شخصی است و خلف وعده و یا نادیده انگاشتن تعهدات ضرر هنگفتی به سرمایه شما وارد می سازد.

4. تعهد به قول ها و تعهدات :

 مردم به قول ها  و تعهدات دل می بندند ، به خصوص به تعهداتی که اساس زندگی آنها را تشکیل می دهد . عدم شفاف سازی انتظارات و توقعات و یکی از دلایل مشکلاتی که در روابط انسان پدیدار می شود، ریشه در نا سازگاری و ابهام در انتظارات مان را دیگران به خوبی فهمیده اند و در جهت عملی شدن آنها با ما همکاری خواهند کرد ، شرایط بسیار بدی را در روابط خود با آنان به وجود می آوریم.

5. ابراز بزرگواری:

بزرگواری و رفتار درست و شایسته موجب اعتماد می شود و اساس سرمایه های دیگر را تشکیل می دهد. بزرگواری شامل صداقت ودرستی هم می شود ، اما ارزشی فراتر از آن دارد.وقتی از حساب بانکی عاطفه تان سرمایه ای کم می کنید ، باید عذر خواهی کنید و این کار را صمیمانه و صادقانه انجام دهید.

 

در زیر، هریک از این عادتها را مبتنی بر ارتباطشان با این تئوری بررسی می کنیم.

 

عادت 1: عامل باشید

اساسی­ترین عادت عامل بودن است. عامل بودن یعنی مسوولیت کار خود را برعهده گرفتن، ملامت نکردن اوضاع و شرایط یا اشخاص، .... نقطه مقابل عامل بودن، واکنشی بودن است. مردمان موثر عاملند، یعنی مسوول هستند و رفتارشان حاصل تصمیم و انتخاب آگاهانه خودشان است.

 

یکی از بهترین راه­ها برای تشخیص میزان عامل بودن خود این است که ببینیم وقت و انرژی خود را صرف چه چیزهایی می­کنیم. می­توانیم حلقه نگرانی خود را از حلقه چیزهایی که درباره آنها نگرانی بخصوصی نداریم جرا کنیم. با نگاه کردن به موارد درون حلقه نگرانی خود درمی­یابیم که چه چیزهایی بیرون از اختیارمان قرار دارند و در مورد کدام چیزها می­توانیم کاری انجام دهیم. این دسته در دایره کوچکتری بنام حلقه نفوذ قرار می­گیرند. با تمرکز بر این حلقه می­توان آن­را گسترش داد تا جایی که حتی بزرگتر از حلقه نگرانی شود. بدین ترتیب است که همواره به نگرانی­ها پاسخ مناسب خواهیم داداساسی­ترین عادت عامل بودن است. عامل بودن یعنی مسوولیت کار خود را برعهده گرفتن، ملامت نکردن اوضاع و شرایط یا اشخاص، .... نقطه مقابل عامل بودن، واکنشی بودن است. مردمان موثر عاملند، یعنی مسوول هستند و رفتارشان حاصل تصمیم و انتخاب آگاهانه خودشان است.

 

یکی از بهترین راه­ها برای تشخیص میزان عامل بودن خود این است که ببینیم وقت و انرژی خود را صرف چه چیزهایی می­کنیم. می­توانیم حلقه نگرانی خود را از حلقه چیزهایی که درباره آنها نگرانی بخصوصی نداریم جرا کنیم. با نگاه کردن به موارد درون حلقه نگرانی خود درمی­یابیم که چه چیزهایی بیرون از اختیارمان قرار دارند و در مورد کدام چیزها می­توانیم کاری انجام دهیم. این دسته در دایره کوچکتری بنام حلقه نفوذ قرار می­گیرند. با تمرکز بر این حلقه می­توان آن­را گسترش داد تا جایی که حتی بزرگتر از حلقه نگرانی شود. بدین ترتیب است که همواره به نگرانی­ها پاسخ مناسب خواهیم داد.

. مهمترین ایده پنهان پشت این عادت این است که در یک شرایط مشخص، چه آن را خوشایند فرض کنیم چه ناخوشایند و طردشده در نظرش بگیریم، ما اجازه انتخاب داریم که چطور با موضوع برخورد کرده و به آن بپردازیم. اگر کسی در خیابان یک بزرگراه به یکباره جلو ما بپیچد، احساس عصبانیت نسبت به شخص خاطی در ما برانگیخته می شود. اما توجه داشته باشیم که این واکنش، خود یک انتخاب است. به استناد کتاب، واکنش بسیار موثرتر، گزینش واکنــش مخالف و بروز عکس العملی برخلاف عادت یا احساس طبیعی است. بااین رویکرد ما می توانیم نسبت به هرچیز منفی، محرکی مثبت نشان دهیم و زندگی شادتر و پرثمرتری داشته باشیم.

2 - شروع از پایان، در ذهن: عادت دوم ما را تمرین می دهد تا پیش بینی کنیم که آینده موضوع موردنظرمان چگونه خواهد بود و یادآور این ضرب المثل قدیمی است که اگر نمی دانید کجا می خواهید بروید، همه راهها شما را به مقصد می رساند«. شروع ذهنی از پایان می گوید که آنچه می خواهید بدان برسید را تجسم کنید. آینده تا به امروز ما را به مقصد راهنمایی می کند،  چیزی که با کمک نتیجه نهایی ایده ال به آن معنا می بخشیم با تمام مزایا و ویژگیها، مثبت و بدون هرگونه عیب یا ضرری همان چیزی است که استفان کاوی در تشریح عادت دوم در کتاب خود بیان داشته است.

ذهنا از پایان آغاز کنید یعنی به روشنی مقصدتان را بدانید. تا بدانید که می خواهید به کجا برسید.

 

عادت دوم می گوید : برنامه خود را بنویسید و فلسفه و نظام ارزشی خود را تعیین کنید.شعار"رسالت شخصی"personal mission statement  خود را در دل و ذهن تان حک کنید. که نوعی " عادت ر هبری " است.

  ر هبری با این مساله سر و کار دارد که : چه اموری را می خواهم انجام بدهم و مدیریت با این مساله سر و کار دارد که : چگونه می توانم امور معینی را به بهترین شکل به انجام برسانم.

  اغلب به عنوان فرد یا گروه آنقدر به کاری که در دست داریم مشغولیم و می خواهیم از نردبان ترقی بالا رویم که متوجه نمی شویم که از همان نخست نردبان به دیوار نادرست تکیه داشته است.(نداشتن ر هبری)

بیشتر اوقات والدین نیز به جای ر هبری( هدایت و ایجاد هدف و احساس اتحاد خانوادگی )به تله مدیریت (یعنی به جزئیات و کنترل کردن کارایی و قواعد) می افتند.

راه حل بیشتر مشکلات زناشویی هم رهبری بیشتر و مدیریت کمتر است.

برای اینکه هر چه سریعتر اختیار زندگی تان را به دست بگیرید دو راه اساسی وجود دارد:

1-     هدفی برای خود تعیین کنید و متعهد شوید که به هدفتان برسید

2-      عهدی ببندید و حتما بر سر پیمان خود بایستید.

به این ترتیب اختیار زندگیتون را در دست میگیرید و اعتماد به نفس لازم را پیدا میکنید.این اعتماد به نفس ناشی از خویشتن داری و احساس امنیت درونی است.زیرا به شما نشان می دهد که خودتان منشا احساس امنیت خودتانید. و با تمام وجود به اصول و نظام ارزشی خویش پای بندید.حال آنکه منشا احساس امنیت بیشتر افراد دیگرانند.به همین دلیل تا این اندازه از مورد مقایسه گرفتن می هراسند .زیرا دارای ذهنیت" کمبود" هستند.

کلید توانایی تغییر یافتن است.یعنی زمانی که می دانید به راستی کیستید.چه اصول و ارزشهایی برایتان اهمیت داردو چه چیز می خواهید بوجود بیاوریدو تعهدتان بر پایه و اساس کدام ارزشهاست.

 

3 - نخست به اولین ها پرداختن: عادت سوم به طور مشخص به روشها و راههای رسیدن به تجسم تعریف شده در عادت دوم پرداخته است. به این ترتیب که به سمت عمل کردن گام بر می داریم.

برخی از روشهای رسیــــدن به بهترین راه حل در این تئوری، مانند افـزایش درجه ایده الی، رفع تضادها، استفاده از منابع موجود بدون افزودن منبع جدید، به ما کمک می کنند تا تشخیص دهیم کدام راه حل قوی تر و ثمربخش تر از بقیه است.

مردمان موثر به جای مدیریت زمان به مدیریت خویشتن می پردازند.یعنی به جای واکنش نشان دادن به مسایل اضطراری،یا امور بی اهمیت، به الویت ها و ارجحیت های خود توجه می کنند.

نخست شعار رسالت و نظام ارزشی خود را بنویسید، تا دقیقا بدانید چه چیز را می خواهید متحقق سازید و آنگاه هر چیز دیگر را پیرامون این کانون ،برنامه ریزی و اجرا کنید.و از همه مهمتر بیاموزید چگونه به سایر مسایل و اموری که پیش می آیند " نه" بگویید.زیرا با ابن کار به مهمترین امور " آری " میگویید.

مدیریت موثر یعنی نخست امور نخست را قرار دهید.ر هبری تعیین میکند که " امور نخست" کدامند.

مدیریت زمان:

         1 - فعالیت های مربوط به : بحرانها- مشکلات فشار آور- پروژه های مهلت دار: برای همه پیش می آید ولی اگر زیاد به آنها بها دهیم بر زندگی ما مسلط میشوندو هر روز در حال دست و پنجه نرم کردن با این مشکلات خواهیم بود

 

2- فعالیت های مربوط به : پیشگیری، امور مربوط به قابلیت تولید، استحکام روابط،تشخیص فرصت های تازه، برنامه ربزی،باز آفرینی، تفریح سازنده:   این فعالیت ها  مهم اما غیر اضطراری اند.یهنی مستقیما با نقش ها و هدف های شما در ارتباط اند هرچند لزومی ندارد که همین لحظه به آنها بپردازیم.

 

3- فعالیت های مربوط به گسیختگی و انقطاع: مانند برخی تلفن ها و برخی نامه ها و برخی گزارشات- بعضی از جلسات- امور فشار آور و فوری- رعایت امور همه پسندو بعضی آداب اجتماعی :    این فعالیت ها  اضطراری اند ولی مهم نیستند و به رسالت ما ارتباطی ندارند

4-  فعالیت های مربوط به: مشغله های کم اهمیت- بعضی نامه ها- بعضی از مکالمات تلفنی- اتلاف وقت- سرگرمیها :   این فعالیت ها عموما اتلاف وقت هستند.مانند سرگرمیها و یا تماشای بیش از حد تلویزیون ، دیدار های غیر ضروری که در نهایت تمام وقت شما را میگیرند ولی در پایان روز متوجه میشوید که هیچ کار مهمی نکرده اید.

 

گروه 2 کلید مدیریت موثر است.هرگونه فعالیت در زمینه ایجاد روابط عمیق، برنامه ریزی و سازمان دادن،رشد و گسترش مهارت های شخصی، ورزش، مطالعه عمیق و آموزش مداوم در این گروه قرار دارد.

توصیه میشود به جای برنامه روزانه، برنامه هفتگی و ماهانه و ششماهه و یکساله خود را برنامه ریزی کنید.در این صورت پیش از مجلس ختم خود خواهید دانست که آن روز درباره تان چه خواهند گفت.

-         در روابط انسانی نمی توانید از نگرش " کارایی" سود جویید.نگرش " راندمان" فقط برای ابزار و اشیا قابل استفاده است.اشیا را می توانید اداره(مدیریت) کنید . اما انسانها را فقط می توانید ر هبری کنید.

-         یکی از راه های دیگر افزایش تولید، تفویض امور به دیگران است تولید کننده با صرف یک ساعت وقت و انرژی می تواند " یک واحد" از نتایج را تولید کند در حالیکه یک مدیر با صرف همان وقت و انرژی می تواند " ده یا پنجاه و یا صد واحد " از همان کار را تولید کند.

-         تفویض 2 نوع است: آمرانه و ناظرانه. در تفویض ناظرانه مدیر فقط نظارت میکندوتوجهش را به جای شیوه ها به نتایج مورد نظر معطوف می سازد. اجازه میدهدافراد خودشان شیوه های خود را انتخاب کنند اما آنها را مسوول و متعهد می سازد تا نتایج مورد نظر خود را بوجود بیاورند.

 

4 - برنده - برنده اندیشیدن: از منظر یک عادت فردی مرتبط با دیگران،

مردمان موثر، تفکر برنده - برنده دارند؛ همان طور که این تئوری به ما کمک می کند تا به وسیله روشهای نظام یافته به راه حل برنده - برنده دست یابیم. دو چیزی که بسیار به یکدیگر نزدیک و متصل هستند.

به عنوان مثال، مذاکره بین دو نماینده از دو سازمان را تصور کنید. تصور مرسوم آن است که دو فرد مقابل هم و در دوســـــــوی میز می نشینند و به گفت وگو می پردازند. این در حالی است که در یک مذاکره با منطق بـــــرنده - برنده، هردو طرف به یک سمت میز می آیند و با نشستن در کنار هم، فارغ از دغدغه اینکه صرفاً هریک چه منافعی از دیگری عایدش خواهد شد، به افق گسترده دنیای امکان پذیرها و منــــافع ناشی از همراهی یکدیگر می اندیشند.

مفهوم نگرش برنده / برنده این است که همواره جویای منافع متقابل و دو یا چند جانبه باشید.در عادت 4 جایی برای رقابت و مقایسه وجود ندارد.زیرا در عادت 4 ، کار گروهی و همکاری و برنده شدن همه کسانی که در ان ذینفع اند الزامی است. در عادت 4 به جای من می گوییم " ما" . برای این " ما" نه کمترین بلکه بیشترین را می طلبید و بوجود میاورید.

نگرش برنده - برنده این خواهد بود که :" بیا به شیوه ای گفتگو کنیم تا هر دوی ما بتوانیم برای این مساله راه حلی پیدا کنیم که از دیدگاه هر دوی ما مطلوب باشد. آیا با این کار موافقی؟"

اما اگر آن شخص موافقت نکند ،نشانه آن است که بانک عاطفی خالی و سطح اعتماد پایین است.نخست بکوشید که از طریق عادت های 1 و 2و 3 بانک عاطفی خود را پر کنید.

نگرش برنده - برنده می گوید علاوه بر نیکی باید سرشار از شهامت باشید.علاوه بر همدلی باید اعتماد به نفس داشته باشید و علاوه بر با ملاحظه بودن باید شجاع باشید.ایجاد تعادل میان شهامت و ملاحظه امری اساسی است.

شهامت بالا و ملاحظه پایین نتیجه اش نگرش " برنده - بازنده " خواهد بود.یعنی شهامت آن را خواهید داشت که به عقاید خود اهمیت بدهید ولی نسبت به عقاید دیگران بی ملاحظه خواهید بود

ملاحظه بالا و شهامت پایین نتیجه اش نگرش " بازنده- برنده " است.یعنی نسبت به عقاید طرف مقابل بسیار با ملاحظه خواهید  بود اما شهامت آن را نخواهید داشت که عقاید خود را ابراز کنید.

در نگرش برنده - برنده باید میان احترام به خود و احترام به دیگران تعادل ایجاد کنید.

 

5 - اول فهمیدن و سپس فهماندن : اول در پی فهمیدن باشید، سپس سعی کنید بفهمانید. این کار به نظر ساده می نماید اما در عمل دشوار است.

عادت پنجم می گوید که پیش از توجه به دیدگاه خودمان، به موضوع از دید دیگران نیز بنگریم.
در کتاب استفان کاوی، عادت ششم به کارگیری توام پنج عادت پیشین است. بنابراین، این عادت به تنهایی شامل تمام اجزای آنها نیز می شود.

6 - یکپارچه کردن: 1 - اجسام مشابه یا اجسامی راکه برای انجام عملکردهای پیاپی در نظر گرفته شده اند، به صورت مکانی با هم ترکیب کنید؛

2 - عملکردهای مشابه یا پیاپی را به صورت زمانی با یکدیگر ترکیب سازید. اصل 6 . جامعیت یا عمومیت دادن: به منظور رفع نیاز به چند جسم، یک جسم می تواند عملکردهای چندگانه ای داشته باشد.

 

7 - اره تیزکردن: عادت اره تیزکنی، به مـــــا می گوید که در مقایسه سفر با مقصد، اهمیت سفرکردن را بدانیم. مردمان موثر براساس این عادت، مردمانی هستند که به طور مداوم بازنگری و نوسازی آنچه را انجام می دهند و روش آن را مدنظر قرار می دهند